کاه- گل-درپشت بام-پروژه -دانشجوی- کاه گل

  1. فارغانات

فارغانات چنانکه در بخش خانه ها اشاره شده دیوارها و سقف های ساخته شده از خشت و گل از کاهگل پوشیده می شد.

و روی بامهای خشت و گلی نیز پوشیده از کاه گل بود.

فلسفه ی کاه گل مالی دیوارها و پشت بام این بود که ساختمان ایجاد شده از روی هم گذاشتن ردیف خشتهای چهارگوش با ملاط گل بدنه ای ناهموار داشت

و در درون اطاق ها و فضاهای دیگر با جزئی برخورد این بدنه خراب می شد

خاک ریزی میکرد و فضای اطاق و وسائل و فرش آن آکنده از خاک و گرد و غبار می شد.

هنگامی که این سطوح را اندود کاهگل می کردند، خلال های کاه ذرات گل را در بافت سلولوزی خود حبس می کرد و اندود گل را روی دیوار، سقف و بام تثبیت می نمود.

بدین ترتیب کاه گل دیوارهای درونی سال های طولانی دوام داشت و نیاز به تجدید و ترمیم نداشت اما کاه گلی پشت بام در هر بارندگی دچار فرسایش و تحلیل می شد و با آنکه تراشه های گاه تا حدی جلوی این فرسایش را می گرفت باز هم آب باران تدریجاً گل های اندود بام را با خود می شست و به صورت آب گل آلود از ناودان هادر کوچه ها و حیاط خانه ها جاری می کرد.

فارغانات چگونه خانه های داشتند.

از جمله خصوصیات خانه های قدیمی در اکثر شهرهای ایران مساحت زیاد آن بود. سبک معماری آنها نیز به این صورت بود که از دو قسمت اندرونی و بیرونی تشکیل شده بوده.

به گزارش انتخاب، این خانه ها از قسمت های ذیل تشکیل می شده اند:سکو (مهتابی) : محلی در دو سوی در ورودی، برای استراحت هنگام انتظار، برای ورود یا گفت وگو با همسایه ها.

سردر ورودی :  معمولاطوری ساخته می شد که در زمستان ها مانع از ریزش باران بود و در تابستان ها نیز مانعی برای تابش مستقیم آفتاب به شمار می رفت. در بالای سردر، آیاتی از قرآن کریم یا عبارات مذهبی نوشته می شد تا هنگام ورود و خروج از زیر آیات قرآنی یا روایات و عبارات دینی عبور کنند.

در ورودی: در بیشتر خانه های سنتی، درهای ورودی دولنگه و چوبی هستند و هر لنگه کوبه ای نیز داشت. زن ها حلقه ای که صدای زیری داشت، به صدا در می آوردند و مردها کوبه چکشی شکل را که صدای بمی داشت.

هشتی: بلافاصله پس از ورودی به فضای هشتی می رسیدید اغلب به شکل هشت ضلعی یا نیمه هشت ضلعی یا بیشتر مواقع چهار گوش بود. هشتی دارای سقفی کوتاه و یک منفذ کوچک نور در سقف گنبدی شکل آن بوده و عموما سکوهایی برای نشستن در آن طراحی شده بود.

هشتی برای انشعاب قسمت های مختلف خانه و گاه برای دسترسی به چند خانه ساخته می شد. در خانه های بزرگ، اندرونی و اقامتگاه های خدمتکاران نیز به هشتی راه داشتند و اغلب برای جدا سازی آقایان و خانم ها دوقسمتی ساخته می شد.
دالان (راهرو): دالان راهروی باریکی بود که با پیچ و خم واردشونده را از هشتی به حیاط خانه هدایت می کرد. پیچ و خم دالان برای رعایت حریم خصوصی خانه بود تا عابر نتواند سریعا فعالیت های جاری در حیاط را متوجه شود.
حیاط(پراسه) دیوار : حیاط در خانه های قدیمی مرکز و قلب ساختمان بود. حیاط مرکزی همراه با ایوان در هر سمت، ویژگی ای بود که از گذشته های دور در معماری ایرانی حضور داشت؛ البته این امکان وجود داشت که حیاط از نظر هندسی مرکز خانه نباشد اما از نظر زندگی و انجام فعالیت ها و ایجاد ارتباط بین قسمت های مختلف خانه، تعبیه دید و سایر مسایل مرکز خانه محسوب می شد.

حیاط(پراسه) ، محلی برای برگزاری مراسم مختلف نظیر مراسم مذهبی، عروسی و تجمع اقوام و معمولاچهار گوش بود. ابعاد حیاط را تعداد و عملکرد فضاهای اطراف آن تعیین می کنند. هر حیاط معمولایک حوض و چند باغچه دارد که بسته به شرایط مختلف محلی نظیر آب و هوا و عوامل فرهنگی اشکال متفاوتی می یابد. سازماندهی فضاهای محصور حیاط به گونه ای بود که با تغییرات فصلی و کارکردهای مختلف اتاق های مجاور متناسب باشد.

حوض و باغچه: در حیاط سازی خانه های قدیمی حوض و باغچه معتبرترین عناصر حیاط سازی به شمار می رفت.

تالار: این عنصر عموما فضایی بود با تزیینات بسیار زیبا و پرکار که در کنار اتاق های ساده زندگی در خانه های سنتی کاملامشهود بود. تالار با گچبری، آیینه کاری، نقاشی روی گچ، مقرنس و با نقاشی روی چوب تزیین می شدند. جبهه رو به حیاط تالار با ارسی های پنج دری یا هفت دری به حیاط خانه مربوط می شدند. تالار برای پذیرایی از میهمانان محترم و مخصوص مورد استفاده قرار می گرفت.

نشیمن: نشیمن، اتاق هایی بود که از تالار اهمیت کمتری داشتند و از اتاق های ساده مهم تر بودند. نشیمن، محل تجمع افراد خانواده و میهمان های بسیار نزدیک به حساب می آمد؛ این عناصر از نظر تزیینات بسیار ساده بودند.

آشپزخانه: معمولامربع یا مستطیل بود و نزدیک آب انبار و چاه آب قرار داشت. درون آشپزخانه، محلی برای پخت و پز، ذخیره چوب و تنور پخت نان و درون دیوار آن طاقچه ای برای قرار دادن ابزار آشپزی و غذا تعبیه شده بود.

جهت خانه ها:طاق سه دری چهار دری که کوران هوا و جهت خانه تابع زاویه نور خورشید و قبله بود. در اکثر قریب به اتفاق خانه های سنتی، محور اصلی بنا، محور شمالی – جنوبی بودند و بهترین موقعیت را برای گرفتن نور خورشید داشتند تا در روزهای گرم تابستان از سایه و در زمستان از گرمای خورشید برخوردار باشند؛ فضاهای اصلی زندگی نیز در دو سمت شمالی و جنوبی ساخته می شدند و فضاهایی که اهمیت کمتری داشتند، به خصوص فضاهای خدماتی در دو سمت شرق و غرب ساخته می شدند.

  

به این ترتیب هر دو یا سه سال مجبور بودند کاه گلی پشت بام را ترمیم کنند و با یک لایه ی کاه گل تازه سایش و فرسایش را جبران نمایند.
خرابی دیوارها هم به همین ترتیب ترمیم می شد. بسیار مشاهده می شد که در فصل تابستان در کوچه های مختلف ده یا شهر تلی از کاه و گل را آب بسته اند.
تا کاه گل درست کنند و سپس این کاه گل را در ظرفی که گنجایش چند بیل کاهگل داشت و کپه نامیده میشد به پشت بام منتقل کنند.

این کپه ها ظاهراً از ساقه های گیاهی به شکل یک سبد دهان گشاد بافته می شد و رویه ی برون و درون آنها را یک لایه ی نازک چرم می پوشانید که آن لایه ی چرمی به وسیله نخ مقاوم به کپه دوخته می شد و به همین جهت یکی از حرفه ها کپه دوزی بود.

تهیه ی کپه به عهده صاحب خانه یا استاد بنا بود و تهیه کاه گل و حمل آن به پشت بام به عهده ی یک یا دو نفر بود.

طرز تهیه کاه گل هم تشریفات و ظرافت هائی دارد به این ترتیب که تلی از خاک رس خالص را آب میبندند و گل حاصل را با بیل مالش میدهند تا صورت یکنواخت پیدا کند و سپس مقدار زیادی کاه ساقه ی غلات را روی آن میریزند و ابتدا با بیل کاه و گل را مخلوط می کنند و سپس یک یا چند کارگر با پاهای برهنه این مخلوط را لگد کوب می کنند و به عبارت دیگر مدتی طولانی بر روی این توده ی گل و کاه راه می روند تا به صورتی هر چه یکنواخت تر کاه و گل مخلوط گردد.

پس از این آماده سازی است که کارگران

کپه ها را از این کاه گل پر می کنند و کپه را روی سر میگذارند و یک دست به کپه و دست دیگر به ستون نردبان از نردبان بالا می روند و کپهی کاه گل حمل شده را جلو روی استاد بنا خالی می کنند

تا او با مالهای که در د ستا دارد کاه گل را به شکل یکنواخت روی بام بگستراند.

ملاحظه می شود که در جریان کار، بنا و عمله و رهگذران کوچه از نعمت گل آلود شدن بی نصیب نمی مانند و دست کم پس از حمل تمام کاه گل به پشت بام یا جای دیگر ته مانده گلها در کف کوچه با کف کفش رهگذران گفت و گو خواهد داشت.

نمیگذرد و هنوز هم حتی بسیاری از سقف بام خانه های دهات و برخی خانه های شهری با کاه گل عایق بندی می شود زیرا خاک رس نسبت به آب نفوذپذیری زیادی ندارد و هنگامی که به کمک رشته های کاه در جای خود تثبیت نسبی پیدا کند و به سرعت در اثر آب باران شسته نشود از نفوذ آب به سقف اطاق و ریزش سقف جلوگیری می کند.

پروژ ویژه برای دانشجویان

کاه گل

تعریف کاهگل
کاهگل ملاتی است که در معماری ایران به خصوص در مناطق کویر مرکزی ایران به کار می‌رود. این ملات ترکیبی است از خاک رس و کاه که عمدتا برای اندود کردن سقف‌ها به کار می‌رود این ملات به دلیل وجود کاه مقاومت نسبی پیدا کرده و جلوی ترکیدگی آن گرفته می‌شود. از سوی دیگر عایق خوبی برای جلوگیری از انتقال حرارت در منطقه کویری ایران است.
برای ساختن گل کاهگل تا حد امکان از خاک رس استفاده می‌کنند. پیش از این که خاک را آب بدهند آن را با کاه به خوبی می‌آمیزند و به شکل تپه کوچکی در می‌آورند، میان آن را گود می‌کنند و داخل آن به نرمی آب می‌ریزند، خاک و کاه را با آب می‌اندازند تا در آب گل، زردی کاه نمودار شود، سپس خمیر را مالش می‌دهند و به تدریج کاهگل ساخته می‌شود.
تقش کاهگل درشکل دادن به محیط خانه و شهرایرانیکاهگل
بر روی سرزمین ایران شهرهای اصیلی وجود دارد که از قرن‌ها پیش بنا شده، امروز بپا ایستاده و هر کدام به تنهائی شاهد نبوغ معماری اقوام این سرزمین است.معماران ایرانی براساس احتیاجات قوم خود، با توجه به مسائل اجتماعی و خصوصیات جغرافیائی و بمنظورهای معینی ساختمانهائی بنا کردند که نبوغ معماری آنان و زیبائی مجموع این بناها در هر کدام از شهرهای ایرانی قابل ستایش است.بکار بردن مقیاس‌های انسانی توأم با لطافت ‌فکر و ذوق معماران در ریختن طرحهای ساختمانها و نیز سادگی مصالح، سیمای شهر برای بنا نهادن، معماران مصالحی را گرد آوردند که با امکانات و خصوصیات این سرزمین تطبیق مینمود و سادگی و زی
تاریخ شروع مصرف کاهگل را در تمدن ایران نمی‌توان دقیقاً تعیین نمود لکن وجود آن در قدیمترین آثار معماری فلات دلیلی است بر اینکه این ماده با زندگی اقوام سرزمین ایران از ابتدا آمیخته شده و شناسایی و استفاده از آن طی قرون نسل به نسل رسیده است.
برای آسایش قوم ایرانی معماران، شهرها را با قشری از کاهگل پوشانیدند و از میان این پوشش سبزی شاخه‌ی درختان از حیاطها بیرون آمد.رنگ دلنشین کاهگل نه تنها زیبائی فوق العاده ای بشهر ایرانی داده بلکه بزندگی مردم روشنی و رنگ بخصوصی پاشیده است.این خمیر در سرزمین ما بصورت یکی از مصالح اساسی در انواع معماری مختلف بکار رفت و با دست آدمیان و با نیت خوش بروی همه شهرهای ایرانی کشیده شدو زندگی در شرایط اقلیمی بهتری زیر حمایت آن ادامه یافت.
بررسی ماده، ترکیبات، ویژگی ها و مصارف کاهگل در بناها
ترکیب ماده کاهگل از ابتدا تا امروز یکسان بوده و شامل دو ماده ساده است:
۱- ماده اول کاه است که پس از دروی گندم و خشک شدن و کوبیدن و با کمک چهارشاخ به هوا پرت شدن، با جزیی نسیم از دانه های گندم جدا شده، آرام بر روی زمین می ریزد. سپس آن را جمع آوری نموده و برای مصرف های مختلفی انباشته می کنند. به این ترتیب، در اغلب نقاط ایران، کاه به آسانی و ارزانی به دست می آید. الیاف آن، ماده گل را به هم می کشد و گل را مسلح می کند؛ همان طور که آهن، بتون را.
۲- ماده دوم گِل است که حتی المقدور برای ساختن آن، از خاک رس استفاده می کنند. قبل از اینکه خاک را آب بدهند، آن را با کاه به خوبی مخلوط می کنند و به شکل تپه کوچکی در می آورند. میان آن را گود می کنند و داخل آن به نرمی آب می ریزند. خاک و کاه را با آب می اندازند تا در آب گل، زردی کاه نمودار شود. سپس خمیر را مالش می دهند و به تدریج کاهگل ساخته می شود.
با وجود اینکه ساختن این خمیر در نهایت سادگی انجام می شود معهذا چگونگی مخلوط و مقدار هر کدام از مواد امری حساس است. با کمبود کاه، ماده کاهگل ترک بر می دارد. با کمبود مقدار خاک، الیاف کاه مانع روانی آب باران می شوند. کاهگلی که برای پوشش بام ها ساخته می شود، کاه کمتری دارد و در عوض به خمیر آن، خاک شنی از شن چاه می افزایند تا در مقابل باران به جای کاه، قشر کاهگل را تقویت نماید و در مورد کاهگلی که برای پوشش دیوار تهیه می شود، کاه بیشتری به مخلوط اضافه می کنند تا متن کاهگل صاف تر شود و نیز ترک بر ندارد. با به کار بردن خاک رس سرخ تری، کاهگل، رنگ سرخی به خود می گیرد و متن آن برای گرفتن نقوشی از گچ آماده می شود.
قشر کاهگل عایق است؛ گرما و سرما از آن عبور نمی کند؛ باران در پوشش های گنبدی و سقف های طاقی آن نشست نمی کند؛ همهمه کوچه ها و بازار ها در آن گم می شود و لازم به توضیح نیست که گرد آمدن خواص این چند عایق در یک ماده به ندرت دیده شده است.
کاهگل ارزان است. کاه در اغلب شهر های ایران به فراوانی یافت می شود. قیمت خروار آن ناچیز است؛ و با این مقدار، کاه، سطوح بزرگی از اندود گل را مسلح می کند. کاهگل را هر کس می تواند بسازد و ماوای خود را با آن بپوشاند و حفظ کند. اندود کاهگل آسان کشیده می شود. آدمی با یک دست خمیر آن را بر می دارد و بر روی سطح دلخواه پهن می کند. در این مورد حتی به کار بردن ماله در کشیدن آن روی سطوح، نشانی از امکانات صاحبخانه است.
کاهگل مانند خمیر نرمی بر هر حجمی پوشانیده می شود و در این مورد، معماران حداکثر استفاده را نموده و توانسته اند برای شهر های ایرانی میراث ارزنده ای از حجم های جالب به جا گذارند. گرچه کاهگل به سهولت و ارزانی به دست می آید لکن به علت خواص فوق العاده ای که نیز دارد، به صورت متن شهر های ایرانی در آمده و به بنایی قدم گذاشته است؛ به کلبه بی بضاعتان یا اعیان نشین ها، به کوره ها، به بازار ها، به حمام ها، به تکیه ها و بالاخره به مسجد ها. و همه این ساختمان های شهر، با کوچه هایی که میان دیوار های کاهگلی می دود به هم مربوط می شود.
معماران تیزهوش، از گرمی رنگ کاهگل برای متن تزیینات دیواری داخل بنا نیز استفاده کرده اند. دیوار حیاط های داخلی را از بهترین خمیر سرخ فام پوشانیده و بر آن با خطوط برجسته گچ، نقش های هندسی انداخته اند و یا آن را به داخل هشتی های ورودی کشیده و بر آن نقش های تصویری ساخته اند. رنگ کاهگل، نور شدید و گاه زننده آفتاب سرزمین ما را برای ساکنان آن مطبوع نموده و در گرمای فصل تابستان با برگشت دادن اشعه خورشید و حرارت آن از روی بام ها و یا دیوار های کاهگلی، دما را به حداقل رسانیده است.
با وجود اینکه کاهگل ماده فشرده ای نیست، استقامت و دوام آن قابل ستایش است. تنها در مناطقی که باران های فصلی شدید ببارد، ناچار هر چند سال یک بار، اندود تازه ای از کاهگل بر روی اندود سابق می کشند. به این ترتیب، تعمیر و تقویت آن امر ساده ایست و احتیاج به تخصصی ندارد. این تعمیر برای پوشش دیوار ها کمتر اتفاق می افتد. کاهگل سال ها بر روی دیوار می ماند به طوریکه اندود بنا های رها شده قرون گذشته هنوز بر جاست.
برای ساختن گل کاهگل تا حد امکان از خاک رس استفاده می‌کنند. پیش از این که خاک را آب بدهند آن را با کاه به خوبی می‌آمیزند و به شکل تپه کوچکی در می‌آورند، میان آن را گود می‌کنند و داخل آن به نرمی آب می‌ریزند، خاک و کاه را با آب می‌اندازند تا در آب گل، زردی کاه نمودار شود، سپس خمیر را مالش می‌دهند و به تدریج کاهگل ساخته می‌شود.
خود کاه از گندم به دست می آید. ابتدا گندم را درو کرده، خشک کرده و می کوبند. سپس آن را به هوا می دهند تا از دانه های گندم جدا شود. همان طور که دیدید تهیه کاه، آسان و ارزان است.
آنچه در ساخت کاهگل اهمیت زیادی دارد، میزان به کار بردن کاه، خاک و آب است. در ترکیب این مواد باید دقت نمود چون اگر خاک کم باشد، الیاف کاه جلوی روان شدن آب را می گیرد؛ به همین دلیل است که برای پشت بام ها، کاه کمتری استفاده می کنند تا بارش باران باعث شود کاهگل محکم تر شود. از طرف دیگر، اگر کاه کم باشد، کاهگل ترک بر می دارد؛ به همین دلیل برای دیوارها کاه بیشتری استفاده می کنند تا دیوار ترک بر ندارد.
مزایای دیوار کاهگلی
 * عایق حرارتی است
دیوارهای کاهگلی عایق های حرارتی هستند. از نفوذ سرما و گرما جلوگیری می کنند و در نتیجه با وجود آن می توان در مصرف سوخت صرفه جویی کرد. حتی عایق رطوبتی نیز هست. باران در پوشش های آن نشست نمی کند.
دیوارهای کاهگلی، که ارزان از کف‌مان رفت!
 * آسان و ارزان است
در بسیاری از شهرهای ایران یکی از ساده ترین موادی که می توان تهیه کرد، کاه است. قیمت خروار آن بسیار کم است. از طرف دیگر، تهیه کاهگل تخصص ویژه ای نمی خواهد و از عهده آدم های معمولی بر می آید. لازم نیست میلیون ها تومان خرج مصالح عجیب و غریب و آدم های متخصص کرد. کافی است دو دست داشته باشید؛ با یکی خمیر را بردارید و با دست دیگر آن را روی دیوار یا سطح مورد نظر خود پهن کنید.


 * با استقامت و با دوام
در این زمینه نیز کاهگل با توجه به میزان و نوع موادی که در خود دارد، استقامت بالایی دارد. هرچند شاید در مناطقی که پیوسته باران های شدید می بارد به مشکلاتی بر بخورد؛ نه به این معنا که دیوار یا سقف بریزد! بلکه تنها نیاز به تعمیر زودهنگام پیدا می کند که آن هم کار ساده ایست.
* تنوع کاهگل
کاهگل را تقریبا روی هر حجمی می توان کار کرد. اگر می خواهید حتی در همین آپارتمان های بدقواره از کاهگل برای تزیین دیوار استفاده کنید می توانید! بهترین دیوار برای کاهگل کشیدن دیوار آجری است. اگر می خواهید روی دیوار گچی این کار را بکنید، بهتر است ابتدا کمی گچ دیوار را بتراشید.
 * زیبا از جنس طبیعت
دیوار کاهگلی زیباست! خصوصا اگر با شاخ و برگ های درختان ترکیب شود؛ خصوصا اگر آبی روی آن بپاشید تا بوی خاک رس تازه همه جا را فرا بگیرد؛ خصوصا اگر دیوار با خمیر سرخ پوشانده شده و بعد نقش های تزیینی روی آن حکاکی شود.
عیب یک دیوار کاهگلی
دیوار کاهگلی را نمی توان شست! نمی توانید یک دیوار کاهگلی سنتی داشته باشید، بعد با هزارجور ماده ی شوینده ی مدرن، آن را بشویید، دستمال بکشید و گردگیری کنید! راه تمیز کردن دیوار کاهگلی پاشیدن مقداری آب با افشانه به آن است. با این کار بوی کوچه-باغ های روستا در خانه می پیچد.
ملات کاه گل
کاه گل پوششی ارزان و عایقی ضد نشت بوده که امروزه از کاربری ساختمانی به کاربری صنعتی رسیده و در لایه های ضد نشت زیر فونداسیون تجهیزات و مخازن بزرگ بکار میرود.ملات کاه گل متشکل از خاک رس و آب و کاه که با هم مخلوط شده و به مدت دو روز معطل مانده و پس از آن مجددا ورز داده شده تا بصورت  خمیری شل شود.
ملات کاهگل از نسبت اختلاط ۴۰ تا ۴۵ کیلو گرم کاه مرغوب زرد در ۸/۱ مترمکعب خاک رس و افزودن تدریجی حدود ۴۰۰ لیتر آب و ورز دادن و مخلوط آن حاصل میشود.
در ملات کاه گل استفاده از کاه مرغوب موجب جلوگیری از ترک خوردگی پوشش پس از خشک شدن شده و همچنین برای پایین آوردن درجه انجماد ملات در زمستان و جلوگیری از سبز شدن و رشد علف در پوشش ملات به آن نمک طعام اضافه میکنند.البته در مواردی که بخواهند رنگ ملات روشنتر شود به ملات خاکستر چوب اضافه میکنند.
اگر کاه کمتر در ملات افزوده شود به آن گل نیمچه کاه گویند و اگر کاه را کوبیده و ریز کرده و به ملات اضافه کنند به آن سیم گل گویند.
خاک رس ملات باید ناب و با حد اقل ماسه باشد و روش  آزمایش خاک رس حل کردن بخشی از آن در یک ظرف آب بوده تا میزان رسوب ماسه قابل تشخیص شود.
خاک رس حسب مواد موجود در خود دارای رنگهایی بشرح ذیل است.
الف – خاک رس خاکستری
این خاک رس حاوی گرافیت  زیادی میباشد.
ب – خاک رس سفید
این خاک رس بدون اکسید آهن است.
ج – خاک رس قرمز (سرخ)
این خاک حاوی اکسید آهن سه ظرفیتی است.
د- خاک رس تیره
خاک رسی که کربن دارد تیره میشود.
ه- خاک رس کبود
خاک رسی که اکسی آهن دو ظرفیتی دارد کبود است.
در مناطقی که بجای کاه از پوست خرد شده برنج استفاده میکنند به ملات حاصله فل گل گویند.
ماده چسباننده ملات گل و کاهگل، از خاک رس است. پولکهای خاک رس پس مکیدن آب به صورت خمیری در آمده و دانه‌های ماسه خاک را به یکدیگر می‌چسباننداین ملاتها از قدیمی‌ترین ملاتها هستند و در نخستین ساختمانهایی که بشر بنا کرده،به کار رفته است. هم اکنون نیز در ساختمانهای خشتی و گلی و حتی آجری و سنگی بسیاریاز روستاها این ملات به کار می‌رود. برای ساختن ملات گل، آخوره می‌بندند و در آن آب می‌اندازند و صبر می‌کنند تا پولکهای خاک رس آب بمکند، پس از آن ملات را خوب ورزمی‌دهند و به مصرف می‌رسانندچون ملات گل پس از خشک شدن جمع شده و ترک می‌خورد، به آن کاه می‌زنند که آن را مسلح کرده و از ترک خوردن آن جلوگیری کنندبرای ساختن این ملات نیز آخوره‌ای از خاک و کاه می‌سازند و در آن آب می‌اندازند تاخاک گل شده و کاه خیس خورده و نرم شود. پس از آن ملات را خوب ورز می‌دهند و به مصرف می‌رسانند. ملات کاهگل برای اندود ساختمانهای گلی، زیرسازی اندود گچی و آب‌بندی بام ساختمانها مصرف می‌شود. ملات کاهگل به علت سبکی وزن، عایق، حرارتی خوبی است و ازاین رو در گذشته سقف زیرین شیروانیهای دو پوشه را با این ملات از داخل اندودمی‌کردند تا جلو ورود گرما از سقف را بگیرند. چنانچه در آب ملات کاهگل کمی نمک طعام اضافه کنند، به علت خاصیت جذب و نگهداری رطوبت که در نمک وجود دارد، ملات بیشترخمیری می‌ماند و بهتر جلو عبور آب را می‌گیرد، به علاوه از آنجا که نمک درجه آب را پایین می‌آورد، در فصول سرد این ملات دیرتر یخ می‌زند، در ساختن کاهگل برای نما باید از کاه نرم و ریز استفاده کرد. برای ساختن هر مترمکعب کاهگل، حدود ۴۵ تا کیلوگرم کاه لازم است. گل نیمچه کاه دارای کاه کمتری است و برای فرش کردن آجرروی بام در مناطق کم باران به مصرف می‌رسد. گاهی اوقات به ملاتهای گلی به منظورآب‌بندی و دوام بیشتر، امولسیون قیر اضافه می‌کنند. افزودن ماسه به ملات گل، سبب کاهش جمع‌شدگی و در نتیجه کاهش ترک‌خوردگی آن می‌شود. افزودن کمی آهک یا سیمان نیزسبب اصلاح بعضی خاکها می‌شود.

میلکانی پلی جهت جوی آب-کشاورزی- قدامت بالا در سیرمند

مقدمه
یکجانشینی وشهرآیینی، نظم واقتداردراین برزن که با توانایی ویژه افراد در این حوزه اقتدار و امنیت ساکنین بااستحکامات دژو قلعه‌های متعدد با ابنیه و سلاح درخور دفاع از حوزه نیاز به قلعه، ودژمناسب استفاده از (اسلحه) مربوط به زمان خود نشان ازاقتداروپیشه وری وصنعتی بودن مردم فارغانات هست.
فارغانات با داشتن چشمه‌، قنات و رودخانه‌ وباجمع آوری آب های روان درعهد کهن ودیرین به علم و صنعت کهن در ساخت انواع سد وابست باملات ساروج وسنگ هدایت آب، در دشت‌ها کشت سیفی جات، کاشت مرکبات در کناره کوه با شیب تند، داشت وبرداشت محصولات کشاورزی بستر دادوستد ایجادنموده، این بسترنیاز به ابزار کشاورزی درزمان خودگواه بر بالا بودن رتبه پیشه وری و شهرآیینی وصنعتی ای و برزن استورار بدنبال خواهد داشت.
شاه‌نشینی کهن باستان در این گستره به فرتور کشیده‌.

ادامه خواندن میلکانی پلی جهت جوی آب-کشاورزی- قدامت بالا در سیرمند

فارغانات -سیمای-بیابان-دشت ها- زمین مزروعی- تپه های پر از گل

سیمای بیابان‌، کوه، دشت
فارغانات

بیابان به مناطق دارای اقالیم فراخشک و خشک که میزان متوسط بارندگی سالیانه آن کمتر از ۵۰ میلیمتر و درصد پوشش گیاهی چندساله آن کمتر از ده درصد باشد اطلاق میشود.

ویژگیهای بیابان عبارتند 

الف- بارش کم، دامنه نوسان دمای شدید، دمای بالا و تبخیر زیاد. تبخیر تقریباً بیش از دو برابر بارش است و باد عامل اصلی تخریب و فرسایش محسوب میشود.

ب- پوشش گیاهی بسیار فقیر و پراکنده. بیابانها اغلب بین ۱۵ تا ۳۰ درجه شمالی و جنوبی قرار گرفتهاند و به دلیل نزول جریانهای هوای خشک از بالای تروپوسفر به پایین، بخار آب در این مناطق کم شده و هوا بیش از حد خشک میگردد.

ج- خاکهای این مناطق دارای مواد آلی کم و اغلب جوان و کم تحولیافته هستند.

بیابانزایی به فرایند تخریب سرزمین،زوال زیستبومهای طبیعی یا کاهش توان تولید زیستی اراضی در مناطق خشک،نیمهخشک و خشک نیمهمرطوب ناشی ازعوامل انسانی و محیطی اطلاق میگردد.

دشت تارم

لرد احمدی

لرد پابر میمند

دق آشکارا

دق نمکی گهکم

کوه بزرگ تشگرد

درختانی مانند(درختچه)

گز – غریچ – زونگ-وبادام تلخ-بنه – کورک – زیرگ-بنگلا -جگورگ -کاش – کاشک- حول -کل- بوغیچ-

درمواقع بهار از انواع گلهای وحشی وانواع قارچ(دنبالان)  اغر میشی در حایشه کوه وتپه ها اغر بزی در دشت ها به همه ن نسبت طبع گرم وسدارد پتروک دونوع میشی ومعمولی

عکس از بابک منصوری

درفصل بهار مراتع وزمین های فارغانات سرسبز وچشم نواز می باشد وچشم هر بینند ای در دشت های سرسبز بدون پلک زدن اورا وادار به تماشامیکند وبا گرفتن عکس یادگاری چشم سیر می شود.

عکس مرتضی معتضدکیوانی

دربهار در دشت های فارغان همه جا پر از رزق وروزی خداوندگار وایزد منان برای این سفره خدادادی ارتزاق میکنند.

تعزیه خوانی درفارغان

ایران سرزمین فرهنگ های گونه گون ، فارغانات هم سرزمین همزیستی فرهنگ ها ، سرزمین کثرت و وحدت است . فارغانات به لحاظ گستردگی قلمرو و قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی خاص دچار گستردگی و پراکندگی فرهنگی و در نتیجه برخورد این فرهنگ ها دارای فرهنگی پویا ، رو به گسترش و در مسیر تحول بوده است.
یکی از این عناصر ارزشمند فرهنگی تعزیه و شبیه خوانی است که طی سالیان جایگاه خود را در فرهنگ ایرانیان حفظ کرده است.
تعزیه (یا شبیه خوانی):نوعی نمایش مذهبی و سنّتی ایرانی شیعی، عمدتاً درباره شهادت امام علی و امام حسین (ع) و مصائب اهل بیت است.
واژه تعزیه/ تعزیت در اصل به معنای توصیه به صبر کردن، تسلّی دادن .

به معنای «شبیه خوانی» به کار نمی رود ، بلکه آنان تعزیه را به مراسمی نمادین اطلاق می کنند که در آن دسته های عزاداری در طول مراسم، شبیه ضریح یا تابوت ائمه (علیه السلام) را بر دوش می کشند و هم در پایان روز عاشورا ، اربعین و… آن را به خاک می سپارند.

برخی محققان، پیشینه تغزیه را به آیین هایی چون مصائب میترا، سوگ سیاوش، و یادگار زریران باز می گردانند و برخی پدید آمدن آن را متأثر از عناصر اساطیری بین النهرین و آناتولی و مصر، و کسانی نیز مصائب مسیح و دیگر افسانه های تاریخی در فرهنگ های هند و اروپایی و سامی را در پیدایی آن مؤثر دانسته اند. اما در هر حال از برپایی مجالس تعزیه به معنای امروزین آن تا پیش از پایان دوره صفویه اطمینان نداریم؛ تنها نکته آشکار این است که از زمان تسلط عرب ها بر ایران ، ایرانیان همیشه فرصتی می جستند تا خود را از آن سلطه رها کنند. پیدایش نهضت های مقاومت و فرقه های ایرانی که دشمنان دستگاه مرکزی قلمروی عربی اموی و بعدها عباسی بودند، از نتیجه های این کوشش بود. یکی از این مخالفت ها موضوع غصب خلافت توسط افرادی بود که از خاندان پیامبر (ص) نبودند . ایرانیان در برابر این خلفا ، از افراد خاندان پیامبر(ص) و فرزندانشان حمایت کرده و باعث رشد و رونق همه ساله مجالس تعزیه و دسته های عزاداری در کشور شدند. اگر چه که بدیهی است تعزیه به معنای نمایشی امروزه آن طی زمان و به تدریح بر پایه پذیرش شرایط و مردمان به وجود آمده است و نه یک شبه و به امر و دستور یک نفر.
تاورنیه – tavernier – یکی از مراحل تحول را در یادداشت هایش نشان داده است :
« در محرم ۱۰۴۶ خورشیدی در حضور شاه صفوی دوم در اصفهان شاهد مراسمی بوده است که پنج ساعت پیش از ظهر آغاز شده و تا ظهر ادامه داشته است . گفته او با مدرکی درشبیه سازی تمام می شود : در بعضی از این عماری ها طفل هایی شبیه نعش خوابیده بودند و آن هایی که دور عماری را احاطه کرده بودند گریه و نوحه و زاری می کردند. این طفلان شبیه دو طفل امام حسین (ع) هستند که بعد از شهادت امام ، خلیفه بغداد آنها را گرفت و به قتل رسانید.»
اوج وشروع تکامل تعزیه در فارغان و هم از دوران کلانتران فارغانات همرا بابادوره ناصرالدین شاه (۱۲۶۴ ۱۳۱۳) بود. چرا که به تعزیه علاقه فراوانی داشتند.درداخل قلعه کلانتران فارغان امکانات از کسانی که از دور ونزدیک برای شرکت در سوگواری عاشورا وتاسوعا حسینی، در ترویج تعزیه بسیار مؤثر بود. تعزیه خوانانِ آن جا که در حقیقت تعزیه خوانِ محلی بودند زیر نظر کلانتر فارغانات در برابر کدخدایان وبزراگان هرروستا در میدان قلعه والده خان تعزیه  خوان ی با نظم  واحترام به سردار شهیدان می خواندند.
با افول سلطنت قاجار و روی کار آمدن «رضاخان میرپنج» (۱۳۰۴ ۱۳۲۰ش) ، به ویژه در دهه دوم سلطنتش، دوران شکوفایی تعزیه هم به سر آمد. سوگواری های ماه محرّم محدود شد و ممنوعیت های متعددی به وجود آمد و به تدریج برگزاری رسمی مجالس تعزیه متوقف شد، اما اجرای آن در روستاها کمابیش ادامه یافت. رضاخان به دلایل سیاسی و شاید کینه ای که به سنت های مذهبی ایران داشت، برگزاری تعزیه و هر نوع مراسم مذهبی را در ایران ممنوع اعلام کرد تا تعزیه از تکیه دولت و دیگر حسینیه ها و نمایشخانه هایی با آن عظمت و شکوه به پهنه روستاها و شهرهای کوچک رانده شود.
عکس از حمیدرضا خوشیدی نوروز۱۳۹۶
عکس از حمیدرضا خوشیدی
آقای سید مصطفی حسینی درنقش علی اکبر (ع) وجهات نامبرده از صدای رسا ونغمه‌ها دلسوز در واقعه کربلا.

حمیدرضاخورشیدی

تعزیه و موسیقی:
چون شیوه بیان حوادث در تعزیه مبتنی بر آواز بود، معمولاً تعزیه‌خوانان فارغان با مقام‌ها و گوشه‌های موسیقی ایرانی آشنایی داشتند.
از این رو تعزیه را یکی از مهم‌ترین عوامل حفظ بخشی از نغمات موسیقی ایرانی دانسته‌اند.
در هر تعزیه ممکن بود اشعار در گوشه‌ها و دستگاه‌های متعددی خوانده شود، البته در سؤال و جواب‌ها لازم بود که تناسب مقام‌ها رعایت شود که فهرست گردان می گفتندنقش کارگردان هست.
خاندان صابری(محمدصادق صابری) پدر شهیدمازیار صابری از شهیدان جنگ تحمیلی پرداختن به تعزیه فارغان نقش خاصی که در خور این خاندان هست پررنگ تر نموده.

میمند-شمیل – سیرمند-بخوان

در روستاهای فوق با بجا آوردن رسم آئین تعزیه عاشورا حسینی شهادت مظلومانه سالار شهیدان را با شکوه خاص انجام می شود.
در این روستاهای کهن ودیرینه و زیبامنظره بکر وطبیعت در حمکت خداوند در امر این نقش دل ها به شور حسینی هم پیمان وزنده می شوند.
در ده هفتاد بنا به پایداری وعلاقه به خاندان سید وسالار کربلا در چندنقطه در امر اجرای تعزیه  اقدام نموده.
ارتباط میان تعزیه و موسیقی تنها از طریق آواز نبوده است، بلکه سازهای موسیقی نیز در مجالس تعزیه به‌کار می‌رفت، چنان‌که گاه پیش از آغاز تعزیه و به جای ” پیش‌خوانی ” با نواختن برخی سازها، مانند شیپور، طبل، دُهُل، کَرنا، سُرنا، نی‌لبک، نی، قره‌نی، نقاره و سِنج، تماشاگران را برای شنیدن و دیدن تعزیه آماده می‌کردند.
در صحنه‌های فاقد گفتگو، مثل صحنه‌های مسافرت یا نبرد یا در وقفه‌های میان جریان نمایش (آکسیون‌ها)، نیز از ساز استفاده می‌شد. در تعزیه معمولاً هر یک از سازها کاربرد خاصی داشتند، مثلاً هنگام ورود اشخاص و شروع جنگ‌ها طبل می‌زدند و هنگام وقوع صحنه‌های حزن‌آلود شیپور و قره‌نی می‌نواختند.موسیقی تعزیه موجب حفظ و تداوم بسیاری از نغمه‌ها و قطعات موسیقی سازی و آوازی ایران شد و از سوی دیگر، این موسیقی را در مراتب مختلف تحت‌تأثیر عمیق موسیقی تعزیه وجود دارد.

 

زیبای -مناطق- یوز پلنگ ایرانی-در فارغانات

رئیس حفاظت محیط زیست حاجی‌آباد استان هرمزگان گفت: ۲ توله پلنگ که در استخر کشاورزی بُندون فارغان این شهرستان گیر افتاده بودند، با همکاری مردم و یگان حفاظت نجات یافتند.

به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری آنا از روابط عمومی محیط زیست استان هرمزگان، روز گذشته اهالی روستای بندون فارغان واقع در حاشیه منطقه حفاظت شده «هماگ» در شهرستان حاجی آباد هرمزگان در تماس با سرمحیط بانی فارغان اعلام کردند دو توله پلنگ در استخر کشاورزی سقوط کرده و گرفتار شده‌اند.

شاهمراد جعفری، رئیس حفاظت محیط زیست حاجی آباد افزود: به دنبال دریافت این گزارش محیط بانان عازم محل مورد شده و با همکاری مردم محلی هر دو توله پلنگ را از دورن استخر بیرون کشیدند. توله پلنگ‌ها پس از رهایی از استخر به سمت ارتفاعات گریخته و به زیستگاه خود بازگشتند.

به گفته وی این پلنگ‌ها از نوع پلنگ آسیایی بوده که در معرض خطر انقراض به شمار می‌روند.

نکته حائز اهمیت در این رخداد همکاری خوب مردم محلی و اطلاع رسانی به موقع آنهاست، درحالی‌که مردم محلی همواره پلنگ‌ها را عامل خسارت به احشام خود دانسته و درصدد از بین بردن آنها هستند. متاسفانه محیط بانان تنها موفق به تصویربرداری از یکی از توله پلنگ‌ها شده‌اند.

شکارگاه بُندون فارغان یکی از مناطق حفاظت شده هماگ استان هرمزگان است.

منطقه حفاظت شده هماگ با بیش از ۱۰۰ هزار هکتار وسعت درشمال بندرعباس و قسمت جنوبی شهرستان حاجی آباد قرار گرفته است.

این منطقه در سال ۸۹ به عنوان منطقه حفاظت شده به ثبت ملی رسید و زیستگاه انواع حیوانات و پرندگان از جمله قوچ و میش، کل وبز، پلنگ، گربه وحشی، کفتار، شغال، روباه، هما، تیهو و کبک است.

شهرستان حاجی آباد در۱۷۰کیلومتری شمال بندرعباس مرکز استان هرمزگان قرار دارد.

پلنگ بزرگترین گربه سان ایران (در حال حاضر) با جثه‌ای بزرگ که طول بدن آن تا ۱۶۰ سانتی متر و گاهی تا ۱۸۰ سانتی متر و وزن آن حدود ۳۵ تا ۹۰ کیلوگرم است . بدن این گربه سان به طور نسبی دراز و باریک و دست‌ها و پاهای قوی آن با پنجه‌ها و ناخن‌هایی بزرگ و گوش‌های کوتاه و مدور و دم دراز که طول آن از نصف طول بدنش بیشتر است و دسته خال‌های گل مانند در همه جای بدن و دم، دست‌ها و پاها پراکنده شده است. در ایران در بیشتر مناطق کشور از جمله ارتفاعات البرز تا تپه ماهورهای کویر مرکزی هر جا که طعمه مناسب وجود داشته باشد، زندگی می‌کنند. پراکنش جهانی آنها شامل آفریقا و آسیا است. این گونه جزء گونه‌های در معرض خطر انقراض endangered محسوب می‌شود.

یوزپلنگ

طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
زیرراسته: گربه‌سانان
تیره: گربه‌ایان
سرده: ثابت‌پنجهها
گونه: یوزپلنگ
A. Jubatus
نام علمی
Acinonyx jubatus

نقشه پراکندگی تاریخی یوزپلنگ

توضیح اینکه تصویر شاخص

از مهندس محمد رضا رئیسی پور می باشد

یوزپلنگ در فارغانات – فارغان

یا یوز (نام علمی: Acinonyx jubatus)، جانوری مهره‌دار و پستاندار از راستهٔ گوشتخواران، خانوادهٔ گربه‌سانان است. این جانور در گذشته در بیشتر مناطق آفریقا و گستره وسیعی از آسیای مرکزی و شبه‌قاره هند یافت می‌شد، اما امروزه با کاهش شدید جمعیت روبرو شده‌است. از میان دو زیرگونهٔ اصلی یوزپلنگ، یکی از زیرگونه‌ها که با نام «یوزپلنگ آسیایی» شناخته می‌شود در خطر جدی انقراض است و تعداد کمی از آن در دشت‌های مرکزی ایران به بقا ادامه می‌دهند.

بدن یوزپلنگ در درازای چندین میلیون سال به گونه‌ای پیشرفت پیدا کرده‌است که این جانور بتواند به طور معمول توانایی حرکت با سرعتی برابر با ۱۱۲ کیلومتر در ساعت را داشته باشد و البته برای مدت کوتاه با سرعتی برابر با ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت هم توانای دویدن را دارد. سرعت یوزپلنگ در عرض ۲ ثانیه پس از شروع دویدن به ۷۵ کیلومتر در ساعت می‌رسد که از شتاب بسیاری از خودروهای مسابقه‌ای نیز بیشتر است. البته میانگین سرعت حرکتی یوزپلنگ برابر با ۶۴ کیلومتر بر ساعت است. اندام باریک، پاهای لاغر و بلند، قفسه سینهای کم پهنا ولی عمیق و جمجمه‌ای کوچک، ظریف و گرد، یوز را به سریع‌ترین جانور روی زمین تبدیل کرده‌است.

این جانور به آسانی از دیگر گربه‌سانان تشخیص‌پذیر است و آن را نه تنها از روی خال‌های روی بدن می‌توان متمایز کرد، که بدن باریک و کشیده، سر کوچک، چشم‌های بالا قرار گرفته و گوش‌های کوچک و تا حدودی پهن شمایلی یکتا به او می‌دهند. طعمهٔ معمول یوزها آهوها (به ویژه آهوی تامسون)، ایمپالا و دیگر پستانداران سم‌دار حداکثر تا ۴۰ کیلوگرم وزن هستند. یک نر بالغ تنها هر چند روز یک بار شکار می‌کند اما ماده‌های دارای توله تقریباً هر روز به شکار می‌پردازند. در حالی که سایر گربه‌سانان شکارچیان شب هستند، یوزها عمدتاً روزها فعال بوده و اغلب در اوایل بامداد و غروب آفتاب به سراغ طعمه‌های خود می‌روند.

واژه‌شناسی

واژهٔ یوزپلنگ از ترکیب دو واژهٔ «یوز» و «پلنگ» تشکیل شده‌است. یوز بُن مضارعِ مصدر «یوزیدن» به معنای «جَستن، جهیدن و طلب کردن» بوده و ازاین‌رو یوزپلنگ به معنای پلنگی است که به دنبال شکار خود گشته و آن را با جستن و دنبال‌کردن می‌گیرد. در فارسی میانه هم نام این جاندار «یوز» بوده‌است.
پیدایش ومشاهده آن در فارغانات که در ادامه کوه تشگرد هست

امروزه باور بر این است که نزدیک‌ترین گونه‌ها به یوز، شیر کوهی و جگواروندی هستند. این‌ها همه عضو طایفه Acinonychini به شمار می‌روند که بر پایهٔ بررسی‌های مولکولی، در ۶٫۹ میلیون سال پیش از دیگر گربه‌ها جدا شدند.
زیرگونه‌ها

گونه یوز دارای دو زیرگونه اصلی است: زیرگونهٔ آسیایی و زیرگونهٔ آفریقایی. هر چند در این مورد اختلاف نظر وجود دارد و برخی متخصصان تعداد بیشتری زیرگونه را در نظر می‌گیرند؛ از جمله زیرگونهٔ شمال‌غربی آفریقا (با نام علمی Acinonyx jubatus hecki) که یکی از چندین زیرگونهٔ مشتق‌شده از زیرگونهٔ آفریقایی است. شاه‌یوز نیز شکلی از یوز آفریقایی است با خال‌های درشت و پیوسته بر روی پوست که نه زیرگونه‌ای جدا، بلکه ریختی از این جاندار به شمار می‌رود. عامل پدید آمدن چنین رنگ‌آمیزی در پوست شاه‌یوز یک چیرگی است که اغلب در یوزهای جنوب آفریقا پدید می‌آید.

کراوسمان و مورالس زیرگونه‌های یوز را ۵ عدد و به صورت زیر برمی‌شمارند:
A. j. fearsoni در شرق آفریقا
A. j. jubatus در جنوب آفریقا
A. j. soemmerringi در شمال شرقی آفریقا
A. j. venaticus در شمال آفریقا تا شبه‌قارهٔ هند (امروزه تنها در ایران) در بین دو زیرگونهٔ اصلی، زیرگونهٔ آفریقایی که در بسیاری از بخش‌های این قاره پراکندگی دارد وضعیت نسبتاً بهتری را دارد. به نظر می‌رسد که در حدود ۵ تا ۱۵ هزار یوز هنوز در آفریقا باقی‌مانده‌اند. اما زیرگونهٔ آسیایی آن که به یوزپلنگ ایرانی یا یورپلنگ آسیایی مشهور است و روزگاری در بخش‌های وسیعی از خاورمیانه و هند پراکندگی داشت، اکنون تنها محدود به چند ده رأس در نواحی شرقی ایران شده‌است.[۹]

مشخصات ظاهری
Cheetah
یوزپلنگ (یوز)
Leopard
پلنگ
یوز در مقایسه با پلنگ دارای بدن ظریف‌تر و سر کوچکتری است. پاهای یوز کشیده و سریع هستند و خال‌های روی بدنش توپر. خال‌های روی بدن پلنگ توخالی هستند و برخلاف یوز، خط اشک ندارد.

یوزپلنگ از خانواده گربه‌سانان به شمار می‌آید، اما به دلیل داشتن دست و پایی بلند، بدنی کشیده و باریک و سینه‌ای فراخ تا حدود زیادی به سگ‌های تازی شبیه‌است. در میان گربه‌سانان، یوز با داشتن ارتفاع شانه‌ای برابر با ۸۳–۷۶ سانتی‌متر و وزنی میان ۷۲–۴۰ کیلوگرم از جمله گربه‌سانان کوچک‌جثه به شمار می‌رود. اندازهٔ طول بدن به ۱٫۲ متر می‌رسد و طول دم نیز میان ۸۴–۶۶ سانتی‌متر ماده‌های این جانور اندکی کوچکتر و لاغرتر از نرها هستند.

سر این جانوران به نسبت کوچک است و سینوس‌های بزرگ و گذرگاه‌های هوایی بینی بیشتر حجم جمجمه را می‌پوشانند. چنین چیزی باعث شده‌است که یوز فک و دندان‌های کوچکتری داشته باشد، اما میزان بسیاری بالایی هوا به درون بدن بکشد. میزان بالای هوای ورودی به آن در رسیدن به سرعت‌های بالا و افزایش سوخت و ساز بدن کمک می‌کند. قلب بزرگ و ششهای حجیم نیز به نوبه خود امکان رساندن اکسیژن ورودی به بخش‌های گوناگون بدن را فراهم می‌کنند.

یوز تنها گربه‌سانی است که دور پنجه‌هایش شیار پوستی‌ای که همچون غلاف پنجه عمل کند ندارد. ناخن این جانور همواره برهنه هستند و این در ردپای جانور نیز آشکار می‌شود.با ناخن‌هایی همواره رو به بیرون، پنجه این گربه‌سان بیشتر همانند پنجه سگ می‌ماند تا گربه. چنین ناخن‌هایی در هنگام سرعت گرفتن همان اثری را برای یوز ایفا می‌کنند که خارهای کفش دوندگان دوی سرعت در هنگام آغاز مسابقه.
در زیر چشمان یوزپلنگ خط‌های سیاهی وجود دارند که به «خط اشک» معروفند. گمان می‌رود که این خط‌ها جلوی تابش خورشید به چشم جانور در هنگام شکار را می‌گیرند.

یوزپلنگ و پلنگ هر دو دارای طول بدنی برابر با هم هستند. اگرچه بسیاری از مردم یوز را با پلنگ اشتباه می‌گیرند، اما تفاوت بارز این دو گونه در شکل خال‌هایشان است. در یوز خال‌ها توپر و گرد است، در حالی که خال‌های پلنگ درشت و توخالی و گل مانند است. خط اشک از مشخصات بارز یوز به شمار می‌آید و پلنگ این خط را ندارد. فرق دیگر یوزپلنگ با پلنگ این است که یوزپلنگ – برخلاف پلنگ – در پشت گردن یال دارد. از جمله دیگر تفاوت‌های دو گونه می‌توان به لاغرتر بودن یوز نسبت به پلنگ و داشتن سر کوچک‌تر اشاره کرد.

بدن یوزپلنگ به شکل ویژه‌ای مناسب سرعت‌های بالا است. بیشترین سرعت ثبت‌شده برای این جانور به ۱۱۲ کیلومتر بر ساعت می‌رسد؛ سرعتی که آن را در بالای سریع‌ترین جانداران روی زمین قرار داده‌است. یوزها می‌توانند سرعت خود را از حالت ایستاده در کمتر از ۳ ثانیه به بیش از ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت برسانند. به دلیل داشتن ستون فقراتی انعطاف‌پذیر و پاهای بلند و روان، او همچنین می‌تواند پرش‌هایی به طول ۷٬۵ متر انجام دهد. ب
دو یوز در کنار هم

یوزهای نر و ماده برای هدف‌های گوناگون اقدام به تولید انواع مختلفی از صداها می‌کنند. یوزهای مادر برای صدا زدن فرزندانشان آوایی «پرررر–پرررر» مانند تولید می‌کنند. فرزندان نیز در برابر هنگامی که به مادر می‌رسند صداهای کوتاه «پیپسسس–پیپسسس» از خود درمی‌آورند. مادر از صدای ویژهٔ خود به منظور در کنترل نگه داشتن فرزندان و جلوگیری از دور شدن بسیار آن‌ها از خود بهره می‌گیرد. پس از خوردن شکار و در هنگام لیس زدن یکدیگر نیز یوزها صدایی پرررر مانند از خود درمی‌آورند. این صدا درست مانند صدای گربهٔ خانگی در هنگام نوازش است، اما با شدتی بالاتر که تا ۶ متر دورتر شنیده می‌شود. تولید صدای پرررر روشی برای نشان دادن دوستی و برادری میان این جانوران است.

شکار
یوز با خفه‌کردن شکار از راه گرفتن گلویش آن را می‌کشد. در پرونده: یوزی در حال شکار ایمپالا

یوزها روش شکار کردن را از مادرانشان فرا می‌گیرند. آن‌ها از آغاز ۴ ماهگی گاه در کنار مادر خود به شکار می‌روند و هرچه سنشان بالاتر می‌رود این همراهی بیشتر می‌شود.

یوزها در هنگام شکار به آهستگی به طعمهٔ خود نزدیک می‌شوند و آن را تعقیب می‌کنند. این مرحله زمان‌بر است و می‌تواند تا نیم ساعت نیز طول بکشد. در یوزهای بالغ، بیش از ۵۰ درصد زمان شکار صرف آهسته راه رفتن و خزیدن به همراه تعقیب می‌شود. پس از آنکه یوز به اندازه کافی به طعمه خود نزدیک شد، جانور با سرعت زیادی به سوی طعمه می‌دود و تلاش می‌کند که آن را نقش بر زمین کند. بسته به وزن طعمه، یوز راهکارهای گوناگونی برای به خاک نشاندنش به کار می‌گیرد. برای طعمه‌های کوچک‌جثه وارد کردن ضربه با پنجهٔ جلو و مختل کردن تعادل طعمه در هنگام فرار کافی است، اما طعمه‌های بزرگ‌تری همچون آهوان بالغ نیاز به حمله از پشت، وارد کردن ضربه به ران و پریدن بر پشت آن دارد. در هر دو صورت، یوز پس از به زمین افتادن طعمه گردن آن را به دندان می‌گیرد تا شکار از خفگی جان سپارد. برخلاف شیر، که دارای پنجه‌هایی قوی برای ضربه کشنده زدن به شکار است، یوزها آنچنان از پنجه‌هایشان برای گرفتن شکار بهره نمی‌برند و تنها آن را خفه می‌کنند. تفاوت دیگر شکار یوز با دیگر گربه‌سانان نیز در قدرت وارده به گردن است؛ در شیرها، ضربهٔ وارده توسط فک به گردن باعث شکستن ستون فقرات گردن می‌شود، حال آنکه دندان‌های یوز توانایی شکست استخوان را ندارند و تنها راه نای را می‌بندند.

این گربه‌سانان علاقه‌ای به خوردن مردار ندارند و غذای خود را شکار کرده و تازه می‌خورند. سر و صورت آن‌ها پس از خوردن غذا آلوده به خون طعمه می‌شود، از این رو یوزهای در کنار هم دست به لیسیدن همدیگر می‌زنند تا بدن به کلی پاک شود. اگرچه یوز درگرفتن طعمه‌هایش بهتر از دیگر گربه‌سانان عمل می‌کند و در هر دو تلاش، یکی نتیجه می‌دهد،[پانویس ۴] از آنجا که برای به دنبال رفتن شکارش انرژی بسیار زیادی تلف می‌کند، در صورتی که تشخیص دهد تعقیب بی‌فایده‌است آن را متوقف می‌کند. پس از شکار، یوز آن را به منطقه‌ای علفزارمانند می‌کشاند تا از دید مهاجمان پنهان کند. در این هنگام جانور همچون سگ لَه لَه می‌زند تا نفس خود را بازیابد. پس از ۲۰ تا ۳۰ دقیقه، اقدام به خوردن شکار می‌کند و بخش‌های بزرگی از گوشت را یکجا می‌بلعد. عجله یوز در این کار و هشیاری مداومش در هنگام خوردن غذا به دلیل ترسش از آمدن درندگانی چون شیر و کفتار است.

در ایران، یوزها از انواع سم‌داران کوهزی تغذیه می‌کنند. قوچ و میش عمده‌ترین شکار یوزپلنگ ایرانی را تشکیل می‌دهند و کل، بز، جبیر و آهوی ایرانی نیز در رتبه‌های بعدی قرار دارند. این جانوران گاه اقدام به گرفتن خرگوش نیز می‌کنند، اگرچه خرگوش انرژی آنچنانی در اختیارشان نمی‌گذارد. بررسی‌ها نشان داده‌اند که یوزهای ایرانی قوچ‌ها، کل‌ها و آهوان نر (معمولاً مسن‌تر) را بیشتر ترجیح می‌دهند چرا که نسبت به جوان‌ترها تحرک کمتری دارند و وزنشان نیز بیشتر است.
زادآوری
توله یوز درتشگرد(کوه فارغان)

یوزها بیشترین میزان مرگ و میر توله‌ها در میان دیگر گربه‌سانان را دارند. تخمینی توسط لورنسون حکایت از مرگ ۹۶–۹۴ درصد توله‌ها پیش از رسیدن به استقلال دارد. چنین نرخ بالای مرگ و میری از دیدگاه فرگشتی باعث می‌شود که سن باروری جانور در طول زمان رو به سوی کمتر شدن برود تا شانس بیشتری برای ادامه بقای گونه پدید آید. در حقیقت، یوزها به نسبت دیگر گربه‌سانان هم‌جثهٔ خود در سن‌های پایین‌تری بالغ می‌شوند.

یوزهای ماده در همه طول سال بچه می‌زایند اما بیشتر در فصل‌های بارانی سال باردار می‌شوند تا فصل‌های خشک. دلیل آن هم می‌تواند این باشد که تعداد فرزندان طعمه‌ها از جمله آهوی تامپسون در این هنگام به شدت بیشتر می‌شود. این آهوان جوان طعمه‌های مورد علاقه یوز هستند و گرفتنشان ساده‌است.هفت تا چهارده روز پیش از آنکه یوز ماده آمادهٔ جفت‌گیری شود ادرارش بوی ویژه‌ای به خود می‌گیرد که به نرها این پیام را می‌رساند که ماده به زودی آمادهٔ پذیرش نر است. دورهٔ زمان موسوم به فحلی در یوزها ۱ هفته طول می‌کشد. اگر در این هنگام ماده باردار نشد، ۱۰ روز دیگر دوباره وارد دورهٔ فحلی می‌شود؛ در غیر این صورت، توله‌هایش را ۳ ماه دیگر به دنیا می‌آورد.[۳۵] تعداد بچه‌های به دنیا آمده میان ۴ تا ۶ توله در هر زایمان است اما میانگین تعداد توله‌ها در پانزدهمین روز تولد ۳٫۷–۳٫۵ است. پیش از زایمان، یوز ماده یک ناحیه یا کنام مناسب را که معمولاً علفزار بلندی در یک ناحیهٔ مرطوب است، انتخاب کرده و توله‌های ۲۵۰ تا ۳۰۰ گرمیش را در آنجا می‌زاید.

مرگ و میر توله‌ها در یوز بسیار بالا است و کمتر از ۱۰ درصد توله‌های به دنیا آمده به سن بالای ۱ سال و نیم می‌رسند. مهم‌ترین دلیل‌های چنین مرگ و میری کشته شدن توسط درندگانی چون شیر، بیماری، رها شدن و کمبود غذا است. در بسیاری موارد، مادر به دلیل آنکه خود غذایی برای خوردن نداشته و کاهش وزن پیدا می‌کند، توله‌هایش را رها می‌کند. توله‌های رها شده اغلب از گرسنگی یا شکار شدن توسط مهاجمان می‌میرند، اما آن‌هایی که سن بالاتری داشته باشند (بیشتر از ۶ ماه) می‌توانند این فرصت را پیدا کنند که توسط خانوادهٔ دیگری به «فرزندخواندگی» گرفته شوند. در این هنگام، آن‌ها به همراه توله‌های ماده‌ای دیگر به تغذیه از شکار آن ماده می‌پردازند ولی به دلیل سن بالاتر شیری از آن ماده نمی‌نوشند. به دلیل مرگ و میر بالای توله‌ها، در عمل تنها تعداد محدودی مادهٔ باتجربه می‌توانند توله‌هایشان را به سن‌های بالا و استقلال برسانند.

توله‌ها تا ۳ یا ۴ ماهگی از سوی مادر شیر داده می‌شوند و سپس توسط غذای به دست آمده از شکار تغذیه می‌شوند آن‌ها از ۱۴ تا ۱۶ ماه پس از تولد تحت مراقبت مادر قرار دارند و یوز ماده به جز هنگام شکار لحظه‌ای آنها را تنها نمی‌گذارد. نرها در مراقبت والدینی نوزادان هیچ دخالتی ندارند. بچه‌ها همیشه در حال بازی با یکدیگر بوده و مهارت‌های شکار را با طعمه‌های زنده‌ای که مادر به کنام بازمی‌گرداند فرا می‌گیرند، هر چند این توله‌ها همچنان در شکار طعمه آماتور باقی می‌مانند. یوزهای جوان در سنین بعد از نوجوانی و در هنگام جدا شدن از مادر به مدت شش ماه به جهت ایمن بودن از خطرات احتمالی با هم باقی می‌مانند. اما پس از این دوره خواهرها گروه را ترک کرده اما برادرها به زندگی در کنار هم ادامه می‌دهند.

یوزهای ماده در میان ماه‌های ۲۱ تا ۲۲ زندگیشان به توانایی زایش می‌رسند. تخمینی برای میانگین طول عمر آن‌ها در طبیعت در دست نیست اما یوزهای در اسارت گاه تا بیشتر از ۱۰ سال زندگی می‌کنند. بیشترین طول عمر یک یوز در باغ‌وحش ۱۵ سال و ۷ ماه بوده‌است.
گستره پراکندگی
یوزپلنگ‌ها در مناطق وسیع و علزارها زندگی می‌کنند؛ جایی که می‌توانند در هنگام شکار خود را در میان علفزارها پنهان کنند و تا حد ممکن به طعمه نزدیک شوند.

در ایران، گستره‌ای از بمپور در بلوچستان تا طبس، پارک ملی گلستان در خراسان، منطقه حفاظت شده خوش ییلاق، پارک ملی توران و پارک ملی کویر (سمنان)، نفت شاه در باختران، منطقه حفاظت شده موته در اصفهان، تمام مناطق یزد، منطقه بهرام گور فارس، حاجی‌آباد (فارغان)در بندرعباس و پارک ملی خبر روچون و راور در کرمان در سال‌های قبل از زیستگاه‌های یوز آسیایی به شمار می‌آمدند. در سال‌های اخیر یوز فقط در مناطق نایبندانِ طبس، بافق، دره انجیر و کالمند در استان یزد، ذخیره‌گاه زیستکره توران و پارک ملی کویر در سمنان، میاندشت در خراسان شمالی و بجستان در خراسان رضوی مشاهده شده‌است.از جمله دیگر مناطق حفاظت‌شده‌ای که به تازگی در آن‌ها یوزپلنگ شناسایی شده می‌توان به منطقه حفاظت شده درونه در شهرستان بردسکن اشاره کرد که در آن با کمک دوربین‌های تله‌ای در خرداد سال ۱۳۹۱ یک قلاده یوز دیده شد.
آسیب‌شناسی
باغ‌وحش‌های بسیاری در جهان برنامه‌هایی برای حفاظت از نسل یوزپلنگ در دست اجرا دارند.

یوزها آسیب‌پذیرترین گونه در میان دیگر گربه‌های بزرگ هستند. آن‌ها تا چند صد سال پیش از شبه‌قارهٔ هند تا کرانه‌های دریای سرخ و بیشترِ قارهٔ آفریقا حضور داشتند. اما امروزه زیرگونهٔ آسیایی آن‌ها رو به سوی انقراض دارد و در مقایسه با سال ۱۹۰۰ که نزدیک به ۱۰۰٬۰۰۰ یوز در آفریقا زندگی می‌کردند، امروزه ۹۰ درصد از جمعیت زیرگونهٔ آفریقایی کم شده‌است. برآورد می‌شود که هم‌اکنون تنها کمتر از ۱۰٬۰۰۰ یوز در سراسر جهان در حیات وحش باقی‌مانده باشند.

سازمان IUCN وضعیت بقای گونهٔ یوز را در حالت آسیب‌پذیر طبقه‌بندی کرده‌است. این وضعیت تنها یک رتبه با در معرض خطر فاصله دارد که به معنای احتمال انقراض جانور در کوتاه‌مدت است.
دشمنان طبیعی

در ایران، پلنگ، گرگ، انواع گربه وحشی همانند سیاهگوش، شغال، روباه و البته کفتار راه راه را می‌توان از رقیبان طبیعی یوز برشمرد.
خطرها از سوی انسان
یوزپلنگ در فارغان

با آنکه امروزه امکان توله‌آوری یوزها در اسارت وجود دارد، هنوز هم مشکلاتی همچون بالا بودن میزان مرگ و میر در توله‌ها و پایین بودن تعداد موسسات انجام‌دهنده فرایندهای مصنوعی توله‌آوری از مشکلات پیش رو در افزایش جمعیت این جانوران هستند. با این حال به نظر می‌رسد که معرفی دوبارهٔ یوزهای به دنیا آمده در اسارت به طبیعت محدود در صورت برآورده شدن نیازهای یوز و نبود دشمنانی چون شیر، می‌تواند بسیار موفقیت‌آمیز باشد. دربارهٔ طبیعت نامحدود (حصارکشی نشده) اما یوزهای معرفی‌شده کمترین شانس بقا ندارند و نمی‌توانند در برابر شیر و کفتار مقاومت کنند. از این رو، توله‌یوزهایی که از دست قاچاقچیان رهایی می‌یابند تا همیشه در مراکز نگهداری یوزها می‌مانند و نمی‌توانند به حیات وحش بازگردانده شوند.

اخرین بار یوز پلنگ دیده شده در فارغانات

پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران (iew):

روز گذشته اهالی روستای (بندون) فارغان واقع در حاشیه منطقه حفاظت شده تشگرددر شهرستان حاجی آباد هرمزگان در تماس با سرمحیط بانی فارغان اعلام نمودند دو توله پلنگ در استخر کشاورزی سقوط کرده و گرفتار شده اند.

به گزارش روابط عمومی محیط زیست استان هرمزگان، به دنبال دریافت این گزارش محیط بانان عازم محل مورد شده و با همکاری مردم محلی هر دو توله پلنگ را از دورن استخر بیرون کشیدند.

توله پلنگ ها پس از رهایی از استخر به سمت ارتفاعات گریخته و به زیستگاه خود بازگشتند.

نکته حائز اهمیت در این رخداد همکاری خوب مردم محلی و اطلاع رسانی به موقع آنهاست، درحالیکه مردم محلی همواره پلنگ ها را عامل خسارت به احشام خود دانسته .

فارغان- در بیستون- باستان -وکهن- ودیرینه-تارم

فارغان- در بیستون- باستان -وکهن- ودیرینه

ستون سوم در سنگ نبشته

بند ۵ ۲۱-۲۸ داریوش شاه گوید: مردی به نام «وَهـیَـزداتَـه» در شهر «تارَوا» در سرزمین «یَـئوتی‌یا» در پارس می‌زیست. او دوباره در پارس آشوب برپا کرد.[۲۲] او چنین به مردم می‌گفت که من «بَـردی‌یَـه» (بردیا) پسر کورش هستم. سپس سپاه پارسی که در تختگاه[۲۳] بود و پیش از آن از «یَـدا/ یَـدایا؟»[۲۴] آمده بود، بر من شورید و به سوی وَهـیَـزداتَـه (تارم)رفت. او در پارس شاه شد.

بند ۶ ۲۸-۴۰ داریوش شاه گوید: آنگاه من سپاه پارسی و مادی را که در فرمان من بودند؛ گسیل داشتم. یک پارسی پیرو خودم به نام «اَرتَـ‌وَردی‌یَـه» را سردار آنان کردم. دیگر سپاهیان پارسی به دنبال من، روانه ماد شدند. سپس اَرتَـ‌وَردی‌یَـه با سپاه خود رهسپار پارس شد. آنگاه که او به شهری به نام «رَخا» در پارس فرا رسید؛ در آنجا آن وَهـیَـزداتَـه که خود را بردیا می‌نامید، با سپاه خود برای نبرد با اَرتَـ‌وَردی‌یَـه در آمد. سپس به نبرد شدند(مسیر لشکر از دهنه ده شیغ وبه فارغانات وسپس تارم). اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه وَهـیَـزداتَـه را درهم شکست. آنگاه که نبرد در گرفت، ۱۲ روز از ماه ثورَواهَـرَه گذشته بود.

بند ۷ ۴۰-۴۹ داریوش شاه گوید: سپس وَهـیَـزداتَـه با سواران کمی گریخت و به پَـئـیـشی‌یـا اووادا رفت. در آنجا سپاهی را آماده ساخت و رهسپار شد تا با اَرتَـوَردی‌یَـه نبرد کند. در کوهی به نام «پَـرگَـه» فارغان به نبرد شدند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه وَهـیَـزداتَـه را درهم شکست. آنگاه که نبرد آنان آغاز شد، ۵ روز از ماه گَـرمَـپَـدَه (گرماپَـد) گذشته بود. وَهـیَـزداتَـه و همدستان برجسته او را دستگیر کردند.

بند ۸ ۴۹-۵۲ داریوش شاه گوید: سپس من وَهـیَـزداتَـه و مردانی که همدستان برجسته او بودند را در شهری به نام «اووادَئیچَـیَـه» در پارس به دار آویختم.

بند ۹ ۵۲-۵۳ داریوش شاه گوید: این است آنچه که به دست من در پارس انجام شد.

بند ۱۰ ۵۴-۶۴ داریوش شاه گوید: آن وَهـیَـزداتَـه که خود را بردیا می‌خواند، به رویارویی با شهـربان پیرو من در آراخوزی/ رُخَـج به نام «ویـوانَـه» سپاه گسیل داشت.[۲۵] او مردی را سردار آنان کرد و به ایشان گفت که بروید و ویوانَـه و سپاهی که خود را از آنِ داریوش می‌داند، درهم شکنید. سپس آن سپاهی که وَهـیَـزداتَـه گسیل داشته بود؛ رهسپار شد تا با ویوانَـه به نبرد درآید. آنان در دژی به نام «کاپیشَـکانیش» نبرد کردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشگران را درهم شکست. آنگاه که نبرد آنان درگرفت، ۱۳ روز از ماه اَنامَـکَـه گذشته بود.

کتیبه بیستون، بزرگترین سنگ نوشته ایران

سنگ‌نبشته بیستون بزرگترین سنگ‌نبشتهٔ ایران، نخستین متن شناخته شدهٔ ایرانی و از آثار دودمان هخامنشیان (۵۲۰ پ. م) واقع در شهرستان هرسین در سی کیلومتری شهر کرمانشاه بر دامنه کوه بیستون است. سنگ‌نبشته بیستون یکی از مهمترین و مشهورترین سندهای تاریخ جهان و مهم‌ترین متن تاریخی در زمان هخامنشیان است که شرح پیروزی داریوش بزرگرا بر گوماته مغ و به بند کشیدن یاغیان را نشان می‌دهد.

نام بیستون از واژه پارسی باستان «بغستان» به معنی جایگه خدایان است.نخستین اشاره به این جایگاه در کتاب دیودوروس سیکولوس بود که در آن بخشی از نوشته‌های کتزیاس یونانی درباره بیستون آورده شده‌است.

واژه بیستون در زبان پهلوی «بَهیستان» و سپس «بَهیستون» شد. این واژه در سده‌های نخست اسلامی «بهستون» و امروزه بیستون خوانده می‌شود. یادآوری می‌گردد شکل واژه‌ای که امروزه «بی ستون» به معنی «بدون ستون» گفته می‌شود، از گویش‌های محاوره‌ای بوده و فاقد اعتبار است.

www.dalahoo.comروش ساخت

سنگ‌نبشتهٔ بیستون در ارتفاع چند ده متری از سطح زمین و بر دامنهٔ رو به جنوبی کوه پراو ساخته شده‌است و از آثار به جای مانده از پلکانی در قسمت بالایی کوه بیستون احتمال می‌رود که سنگ تراشان از این راه برای رسیدن به محل استفاده می‌کرده‌اند و پس از پایان کار پلکان را به منظور غیرقابل دسترس کردن اثر تراش داده‌اند. سنگ‌نبشتهٔ بیستون بر سنگ‌هایی از جنس آهک ایجاد شده که از آثار رنگ لعاب قهوه‌ای مانندی که پس از همراه شدن با ذرات اکسیده شده آهک و همچنین بقایای سربی که در چند سطر نخست اثر دیده شده‌است به نظر می‌آید در پایان کار برای افزایش طول عمر اثر تمام نمای آن را با اندودی ناشناخته پوشانده‌اند.

www.dalahoo.comنقش برجسته

ارتفاع کلی کتیبه ۷ متر و ۸۰ سانتی‌متر و طول آن ۲۲ متر می‌باشد و در مرکز آن ۵ ستون به خط میخی فارسی باستان دیده می‌شود. هر یک از ۴ ستون اولیه قدری کمتر از ۲ متر عرض و ۴ متر ارتفاع دارد. متن فارسی باستان جمعاً ۵۲۵ سطر دارد. بر روی پنج ستون مذکور اهورامزادا بر روی صفحهٔ برآمده‌ای قرار گرفته و بر روی همهٔ این اشکال در حال پرواز است. اهورامزدا با چهرهٔ انسانی و ریشی مستطیلی تجسم یافته و از میان انوار یک فرص خورشید بسیار بزرگ که در حال نورافشانی، پدیدار گشته است. بر روی سر او یک تاج تابناک با شاخ‌هایی قرار گرفته که نشانه و رمز خدایی بودن اوست. اهورمزدا دست چپش را با حلقه‌ای به سوی داریوش دراز کرده و به این ترتیب مشغول انجام مراسمی مبنی بر تسلیم قدرت و سلطهٔ پادشاهی به داریوش می‌باشد. وی با دست راستش که بلند کرده خیر و برکت برای داریوش می‌خواهد. خود داریوش تاج پادشاهی بر سر دارد. سبیلهایش تابیده و ریشش مستطیلی شکل و به شیوهٔ ریش پادشاهان آشور است که ده طره داشته. داست راست داریوش به حالت دعا و راز و نیاز به سوی اهورمزدا دراز است و با دست چپش کمانی را گرفته است. داریوش به اندازهٔ معمولی بعنی به قد ۱۸۰ سانتی‌متر نشان داده شده است.

www.dalahoo.comداریوش با پای راست خود گئومات را زیر لگد انداخته به طوری که یک پا و دو دست گئومات به حالت تضرع بالا آمده است. از سمت چپ، در پشت سر داریوش دو نفر از درباریان نیزه‌دار و کماندار با تیرکش ایستاده‌اند و هر دو ریش‌های بلندی دارند. با توجه به نقشه‌های نقش رستم، نیزه‌دار مذکور «گبری» و کماندار «آسپاتینا» می‌باشد. این دو نفر قدشان از داریوش کوتاه‌تر و در حدود ۱۵۰ سانتی‌متر است، ولی از پادشاهان یاغی که مجسمهٔ آنها تا سینهٔ داریوش است (۱۲۰ سانتی‌متر)، بلندترند. پشت گئومات بلافاصله ۸ نفر از غاصبین تخت و تاج پادشاهی و پیشوای قبیلهٔ سکاها، «تیگراخائودا» که نظر به تیزی نوک کلاهش هشت سانتی‌متر از داریوش بلندتر است، نقش گردیده است. همهٔ آنها به وسیلهٔ زنجیری به یکدیگر متصل هستند. قسمتی از مجسمه‌های کتیبهٔ بیستون در زمان دو جنگ جهانی موقعی که سربازان از کنار آن عبور کرده‌اند، ویران گردیده است. مجموعاً این نقوش حد متوسط ۳ متر ارتفاع و ۵٫۴۸ متر طول دارد.

www.dalahoo.comاین نقش برجسته پیروزی داریوش بزرگ را بر گوماته مغ و به بند کشیدن یاغیان را نشان می‌دهد. طول این نقش برجسته ۶ متر و عرض آن ۳٫۲۰ متر می‌باشد، نماد فروهر بالای نقش دیده می‌شود. داریوش دست راستش را به نشانه ستایش اهورامزدا بالا برده و پای چپش را بر سینه گئومات مغ که زیر پای او افتاده نهاده‌است. شورشیان که دست‌هایشان از پشت و گردنشان با ریسمان به هم بسته شده‌است پشت سر هم در برابر داریوش ایستاده‌اند. یک نیزه دار و یک کماندار پشت سر داریوش دیده می‌شوند. بلندی قامت داریوش در نقش ۱۸۰ سانتیمتر، قامت نیزه دار و کماندار حدود ۱۵۰ سانتیمتر و قامت شورشیان حدود ۱۲۰ سانتیمتر است. متن و نقش بر اثر عواملی چند از جمله عوامل زمین شناختی فرسایش باران و باد رسوب مواد آلی رشد جلبک در درز سنگها و تأثیر سایر پدیده‌های طبیعی فیزیکی شیمیایی و نیز تخریب به دست بشر بویژه در عصر رواج تفنگ – که از قسمتهای برجسته و نمایان تر نقش و از فاصله دور به عنوان نشانه استفاده می‌کرده‌اند – و ناآگاهی‌ها و بی‌مبالاتی‌های دیگر آسیب جدی دیده‌است.

www.dalahoo.comنخستین کسی که موفق به خواندن کتیبه بیستون شد، هِنری رالینسون انگلیسی(Rawlinson) بود. او که در دهه ۱۸۳۰ میلادی و اوایل دهه ۱۸۴۰ به عنوان افسر ارتش هندِ انگلستان، مأمور خدمت در غرب ایران بود، موفق به رمزگشایی از خطوط کتیبه شد و نخستین ترجمه آن را به دست داد.

پس از رالینسون، افراد دیگری راه او را پی گرفتند و ترجمه‌های کامل‌تر و دقیق‌تری از کتیبه بیستون را بدست دادند؛ با این حال، بخش‌هایی از این کتیبه باستانی به علت فرسایش در برابر باد و باران از میان رفته و ناخواناست؛ و نیز بدین خاطر که در دوره‌ای از بی‌خبری ایرانیان، نقوش و خطوط آن به عنوان نشانه تیراندازی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

www.dalahoo.com

نکته‌های اصلی کتیبه بیستون از این قرار است:

معرفی داریوش از زبان خود او، دودمان هخامنشی، چگونگی اعاده پادشاهی به هخامنشیان، شیوه حکومت داریوش، مرگ کمبوجیه، طغیان گئوماتا و کشته شدن او در پاییز ۵۲۲ ق م، شورش و طغیان در بسیاری از سرزمین‌ها و سرکوبی آن‌ها و اعاده نواحی بسیاری که از فرمانبرداری سر باز زده بودند، پیروزی‌هایی که در نوزده نبرد نصیب داریوش شده‌است و از جمله پیروزی مهم و دشوار بر سکاها، چگونگی استقرار آرامش و امنیت در امپراتوری پهناور، رد ادعاهای یاغیان ضدحکومت، هشدار نسبت به دروغگویی، دفاع از راستی و راستگویی، دعای نیک در حق کشور و مردم، سپاسگزاری داریوش از یاریهای اهورامزدا در غلبه بر معارضان و بازگشتن صلح، اندرز به شاهان آینده و کسانی که کتیبه بیستون را می‌خوانند، نام کسانی که در غلبه بر گئوماتا از داریوش پشتیبانی کردند و اشاره به انتشار متن کتیبه در سراسر قلمرو هخامنشی به خط میخی و سه زبان پارسی باستان، بابلی و ایلامی. این کتیبه‌ها کلید کشف رمز کلیهٔ خطوط میخی گردید. به ویژه «سر هـ. رالینسون» در این موفقیت سهمی بسزا دارد.