گویش- فارغنی تارمی-سیرمند- احمدی

گویش و لهجه در فارسی تارمی- فارغونی- سیرمندی

‏گویش ها  در فارغانات تارم وسیرمند شاخه‌هایی از یک زبان واحد هستند،

گویش

به انواع هر گویش، لهجه می گویند، برای مثال گویش ‏فارسی دارای لهجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تهرانی، اصفهانی، شیرازی، کرمانی و غیره است و گویش گیلکی دارای لهجه‌های رشتی، لاهیجانی، ‏رودسری، آستانه ای وغیره.

گویش ها  فارغانی تارمی سیرمندی از نظر ‏آوایی، واژگانی و دستوری با هم تفاوت های  ندارند و فهم آن ها نیاز به آموزش خاصی ندارد، ولی لهجه‌های هر گویش معمولن ‏تنها تفاوت های آوایی و واژگانی دارند و فهم آن ها نیاز به آموزش چندانی ندارد. مثلن یک نفر فارغانی با یک سیرمندی یا تارمی به راحتی می‌تواند هم صحبت کند، ولی همین فرد با فارسی زبان ، شاید دچار مشکل می شود.

یش دارای گونه ‏های زبانی نیز هست که وابسته به نوع شغل وبکار بردن ابزار ودرختچه ها  واصطلاحات خاص درشغل و جنس گفتار نیز در ‏ایجاد گونه‌های زبانی تاثیر می گذارد.

کارکرد زبان یعنی شیوه ی استفاده ی روزمره از زبان در ‏امور مختلف. مهم ترین کارکردهای زبان عبارت است از: ایجاد تفاهم و ارتباط، بیان عقیده، دادن و گرفتن ‏اطلاعات، فکر کردن و با خود حرف زدن، و از دیگر کارکردهای زبان، فرهنگ سازی است، به این معنی ‏که از طریق زبان فرهنگ ساخته می ‌شود و به نسل های آینده منتقل می گردد.

گویش این مقاله ‏اهداف آن عبارت است از:  توصیف زبان و نوشتن دستور زبان، مقایسه ی زبان ها، طبقه‌بندی زبان ها، بررسی و شناخت وضعیت ‏گذشته ی زبان ها، بررسی لهجه‌ها و گویش‌ها، آموزش زبان، فرهنگ نگاری، بررسی زبان از نظر تولید و دریافت از طریق ‏اندام های گفتاری و دستگاه شنیداری و مطالعات آوا شناسی هست.

گویش تارمی  (فارغانی) در شاخه ی زبان های هند و ایرانی باستان قرار دارد. این زبان های باستانی ریشه ای در مصدر فارسی اصیل هست زبان فارسی سه دوره ی باستانی، میانه و نو دارد. فارسی امروز ما که همان فارسی نو است دارای لهجه های ‏فراوانی است. امروزه گویش تارمی در کنار سایر گویش های ایرانی به حیات خود ادامه می دهد.‏

ما اکنون  آثار نوشته شده ی بسیاری از زبان های فارسی باستان و میانه در دست داریم و افزون بر رشته ی زبان شناسی همگانی، رشته ی زبان های باستانی را هم داریم که رشته ی گسترده ای ‏است و خیلی هم در آن کار می شود.

مثلن وقتی در گویش تارمی(فارغانی) معیارگفتاری می‌گوییم، “‏اگوم” یا “اشم”، در فارسی گفت و گویی (محاوره ای) این دو فعل می‌شود “می‌گم” و “می‌رم”، می بینید که در فارسی گفت و گویی ‏چه قدر کلمات را کوتاه می‌کنیم و یادر آن واژگان ویژه ی محاوره به کار می‌بریم، مثلن خانه می‌شود خونه، نان می‌شود نون، ‏دندان می‌شود دندون، یا در گویش تارمی فارغانی(دکا) همانang انگلیسی هست یعنی درحال انجام دادن کاری و غیره. بنابراین این جا باید بر این نکته تاکید بکنیم که نباید دو اصطلاح تارمی گفت و گویی و فارسی ‏معیار گفتاری را با هم اشتباه گرفت.‏‏ در مقایسه ی لهجه‌ها و گویش‌ها نیز آن ها را با فارسی معیار مقایسه می کنند نه با فارسی گفت و گویی. ‏
‏‏فارسی معیار، در واقع فارسی آموزش است، یعنی ما وقتی می ‌خواهیم بنویسیم به فارسی گفت و گویی نمی ‌نویسیم. البته ممکن است ‏برخی به عنوان یک سبک آن را به کار ببرند، ولی همه متوجه می ‌شوند که این فارسی معیار نیست. نوشتن را باید آموزش دید، حرف زدن را هر کسی در خانواده یاد می گیرد ولی مساله ی نوشتن چیز دیگری است. فارسی معیار همانی است ‏که آن را می ‌نویسیم و همان است که تا آموزش نبینیم نمی ‌توانیم آن را خوب بنویسیم. برای خوب نوشتن باید آموزش دید. این مقاله در حال تکمیل شدن است. ‏

هر لهجه  وگو

مقاله آذین معتضد کیوانی

داستان به گویش (تارمی فارغنی)

به قلم یعقوب باوقار زعیمی

  • *شیرزن تارُمی و مغول دختر دُراگاهی*🌴

    شیر زن سر راه بُی یه بَیله ای اَ آدم تو سینه ی کوه برخورد اکنن . مهد ابریم اگو اینان آدمونن که اَ ای راه او راه بَی ای طره بی خوشون از ترس باج و خراج ندادن ایجا تاک وپراک شوکین و دمبال اَو او آبادی اگردن .

    روبرو که اَبِن با هَمده گَپ ازنن . آدمونی که اگون اَ طِری بَشکرد و رودبار اومدستیم و گپ زدنشون هم بُری فرک اشه با ایجا و ‌با سختی بُی هم افهمونن ، اَگُن : ما دمبال چِشمه ی اوُیم که جا منزل اکنیم .‌ شیرزن اگو : ما هم دمبال اییم که اوون سرگشته تو جوغ شُکنیم تا وِلو تِلو نبو .‌‌اگه شما دمبال جا منزل و آبادی اگردین ما ماشا جاهونی همی دور و بر هستن که نشونتون آدیم و بهدشن تاشا با ما کار اُکنین .

    سر دسته شون اگو : حتما” ما که ما یه جای منزل اکنیم و زندگی اکونیم کار و باری هم اکونیم .

    مهد ابریم که از بیخه ی گله گاه تا کَّل ای منطکه کوه و دشت تارُم و فارغونات گَشت بو و مث ِ کف دستش ششناخت جایی هامو نزیکون پر آبدین(اولین ایسگاه پلیس سایکسspr )و سات آبا (سعادت آباد)براشون در نظر اگی و شاگو الاونه شما همی جا ابین تا ما اشیم او پِل کوه ، طِرَی فارغونات بر اگردیم .

    شیر دختر و مهد ابریم اَشِن تا اَ گردنه ی قطبی تا ابن و اَرَسِن دورودی جایی که باید مسیرشون توُ آدِن اِشِن طِرَی فارغونات .‌.تو ای مسیر که اَومَدِن هر جا اوُ رایی و چَک و چِشمه انی شادی چند تا سنگ رو همده کوپ شاکه و نُشونی شنا . اوباد نمک ، اوُباد گُمپون ، کَنات گهکُم ، اوُباد گُدار . ای چِشمه و اَوُبادون هر کدومی انگاری یه معبد و زیارتگاهی بو بی شیر دختر و روبرو هرکدام دَسُنِش با حالت شکرگزاری رو هم شَنا و وردونی بَی خوش شخوند .

    وارد منطکه ی فارغونات که بودن ، سر راه آبادیونی ابینن که اُنگاری خیلی وخت نبون جا و مکان شُگِن …شَمیل ، جائین …دهنه ی میمند و دامنه ی کوه جایی ابین که لازمن جوغ ساروجی اِکشه.‌.

    تو خود مرکز فارغون که اَرَسن رو ونه کعله ی حاکم اوجا اَبِن …. حاکم بی ایکه آوازه ی شیر دختر ششنُفت بو با پذیرایی گرمی که ازشون اَکن با نارنگیون نافی که اَ تو باغ شُچی بو هم پذیرایی شاکو

    شیر دختر اَ کاری که شَی اُکُن اگو .‌‌‌.. حاکم با شوخ طهبی ( شوخ طبعی) اگو : مو هم مِثِ حاکم تارُم هیچ کاری به کارِت اُمنی ….تو تَی لَکَب ” شیر مرد” اِگیری و ر‌و دَسِ ما اِزَنی ….فکط ای تُگُم که جوغ که تَی اِکَشی اَوَُنِش اَگه اِی طِری باغون ما بیا و نارنگیون خوبی ابو ، یه باغی بَی خوت ادیم .

  • پس اَ دیدن منتکه ی فارغون اَ رایی که اومه بودِن بر اگردن …تا اَرَسِن به هامو جایی که کبیله ای دمبال جا منزل بودِن ، مهد ابریم بَی رئیس کبیله شون اَگو رَد ما اگرین بیین تا ارسین بی نزیکی سات آبا .رییس کبیله با چند نفروشون اَیان اوجا …مهد ابریم جایی نُشُنشون اَده که سه تا چشمه اَ دِل سینه کوه بون که بعدن اسمش اهلن : سه هَک ( سَهک) .مهد ابریم اگو خیلی خوب گه ای آدمون خیلی کاری و زرنگ هستن خوب شاشا کنگِ کارمون اِگیرِن و خوب جایی هم بی اینان مویُو … دُمباله اِشن …. 🐎🌴Y.B.Z.
  • بااندکی ویرایش جزئی به گویش فارغانی تارمی
الکساندر = ال + ک + سان + در = خاندان خورشید پرست،  یا خاندان کوچک خورشید بزرگ.
   ال = خادان = ا = راست و بلند،  آلت مردانه + ل = وابستگی.
   ک = کسر، کوچک، کم.
   سان = خورشید.
   سا = آسمان + ن = برکت.
   در = فراوان، بزرگ.
   ا = ایر.
   نادر = کمیاب،  مخالف زیاد = نا = مخالف + در = زیاد.
   ناسر = ناصر = نا + سر = خوش اخلاق.
   نا = مخالف، بدون + سر = ترش، بداخلاق.
   سرکه = سر + که = کم ترش.
   سر = بی حس = بد اخلاق = ناجور = ترش.
   اس S = اش = پاک = اس + لام = مقدس = اسلام.
   اس + ک = دارنده پاکی.
   اشک = اسک = آب پاک = اشک چشم = عامل مقدس.
   ار = ایران //   ارشک = ار + اشک =  مقدس ایران، پاک ایران.
   مکران = مکه + ان = سرزمین مقدس.
   مک = مکه = استوار، قوی، عبادتگاه، مکان.
   مک + تب = بالابردن مک = بالابردن قدرت و سواد.
   مغز و مخ و مغ همه از همین واژه مک هستند.
   کرمان = کرانه ساحل زمین و کشور.
   کر = کناره – ساحل – حاشیه آب.
   مان = مین = زمین ، کشور ، مادر.
   آسمان = آس = بالا + مان = زمین = بالای زمین.
   اریتره = اری تره = دریای ایران.
   ار = اول اران و اول بسیاری از شهرها مانند اردبیل و اربیل.
   تره = آب، دریا.
   اسپارت = اس + پارت.
   در تحلیل های من اس = پاک و اسپارت = پارت پاک،  و باز از نظر من پارت = پرت = دور است.
   پارتی زان = دورزن،  ژاندارم باستانی.
   شیراز = شیر راز = شیر + راز = چند راه.
   شیر = شر = تقسیم.
   راز = راه = گذر.
   استخر = جایگاه پاک،  معبد بزرگ مقدس و پاک.
   اس = پاک،  مانند اسلام، اسک یا اشک.
   اسلام = اس + لام = پاک مقدس.
   تخر = جایگاه،  که تغییر آوا داده شده آن تغار و تکاب است.
   تغار = کاسه بزرگ.
   تکاب = تک یا تغ یا تخ + آب = جایگاه آب.
   اشکانیان = اسکانیان = کسانی که دینشان پاکی است.
   اسکندر = درون پاکی،  رهبر دین اشکانیان
   اسفند = اسپند = دانه پاک،  که از قدیم بعنوان ضدعفونی و پاک کننده استفاده می شد.
   پند یا فند = دانه،  مانند فندوق.
   فندوق = فند + دوق.
   دوق = دوگ = دوک = بسته چوبی.
   دوکان = دکان = دوک + ان = جایگاه چوبی.
   صندوق = سن + دوق.
   سن =  چوب،  تخته.
   سندل = سن + دل = دل چوبی = دمپایی.
   سن و سنا و سنگر و سنباده و سنعت همه از چوب است.
   سنعت = صنعت = سن + ات = تکه کاری با چوب.
   ات = در، داخل.
   سند = س + اند = سر هند.
   سندباد = سنباد = سن + باد = باد دکل، باد مناسب کشتی.
   اتصال = اتسال = درهم شدن.
   اتسال = ات + سال.
   سال = سا + ل = پیوسته یکپارچه.
   سا = آسمان + ل = وابسته به آن.
   سالن = سا + لون.
   لنگ = لونگ = لون = رنگین + گ = پوست گاو.
   هندسه = هیندسه = هین + د + سه.
   هین = بحرکت در آوردن، حرکت.
   د = De =  داخل، شامل، در، دنیا.
   سه = س = سر = ه = تجسم.
   چلیپا = چارلیبا = چهار لب.
      عده ای نا آگاه و ناشی بهرام را گیرنده گور گفته اند،  درصورتیکه بهرام مقدس است،  و این تقدس گور به مغول و گورکانیان هم رسیده است،  گورکانیان هند را مغول ایرانی می گفتند.  این واژه گور از دوران گاو مقدس باقی مانده است.
   گور = گو = مقدس + ر =  وابسته به آن/  گور = دارای تقدس.
   گو = گاو = گوشت = گوه = تپاله گاو/  گو دارای ارزش برای ادامه زندگی بوده است.
   بهرام گور = بهرام مقدس.
   گورخر = گو + ر + خر = حیوان مقدس،  مانند گاو مقدس.
      مار سلامتی در ظروف جیرفت که اصل و مهم هستند، و بیش از ۵۰۰۰ سال نقش دو مار دارند.
   بیمار = بی + مار /  بی = بدون + مار = سلامتی.
   مار = سلامتی، الهه سلامتی، نشان سلامتی،  مار نشان معروف ظروف جیرفت.
   بیمار در نقاط مختلف آوا های مختلف نیز گرفته مانند ویمار.
      این داستان واژه ها تمامی ندارد،  وقتی اینها را ردیف می کنم،  یاد برنامه طنز مجید می افتم،  که مجید همه چی را چیز دیگری می گفت،  و پدرش عصبانی می شد.  امروزه هم مردم ما که عادت و علاقه به تحقیق و تحلیل ندارند،  این پیگیری واژه ها را مانند همان داستان مجید می دانند.  تلویزیون بجای کار علمی،  بیشتر طنز و جوک و مسخره بازی بخورد مردم داده.  درصورتیکه هر کدام از این سیلاب ها یکی از حروف هیروکلیف جی است،  که وقتی در کنار دیگری قرار می گیرد،  معنی جدید می یابد.  امروزه با کمی تغییر آوا،  همان گفته های چند هزار سال پیش هستند.
   مهم و جالب:  واژه هایی که از روی کم سوادی و یا احساسی،  می گویند عربی و یونانی و اینجایی و آنجایی است،  همه ریشه در تمدن های کهن ایران دارند،  از نظر تحقیقات من تمدن و گویش از یک جا شروع شد،  و به تمام جهان گسترش یافت.  من هنوز جایی از زمین را بدین منظور،  کهن تر از حوزه خلیج فارس نشناختم.  بسیاری از واژه های زبان های دیگر ریشه یابی در آن زبان ندارند،  زیرا ریشه آنها در حروف هیروگلیف جی است.
   توجه:   وقتی می گویم ایران،   منظور نوشتن و گفتن و تعریف از کشور خود نیست،  بلکه منظور تمدن کهن ار یا ایر یا ایران است برگرفتع از سایت اقای راوید انوش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جشنواره- کتاب- با دوچرخه

طرح‌ها و ایده‌های خلاقانه، ابتكاری و برگزیده در نخستین «جشنواره روستا‌های دوستدار كتاب» در كتابی به نام «پیشنهادهایی برای ترویج کتابخوانی در روستا» منتشر شد.
  آقای حاجی زاده ودوستانش بوسیله دوچرخه
 نخستین «جشنواره روستاهای دوستدار کتاب» که سال گذشته از سوی اقای حاجی زاده  برگزار شد، بر آن بود تا از اقدامات انجام شده در روستاها در عرصه کتاب و کتابخوانی و نیز از پیشنهادهای ابتکاری در حوزه کتاب و کتابخوانی در روستاها حمایت کند و فعالیت‌های فرهنگی و ترویجی مرتبط با کتابخوانی را که با مشارکت مردم و دستگاه‌های فعال در روستا انجام شده و یا اجرای آن برای آینده پیش‌بینی شده است، معرفی کند.
پس از اعلام فراخوان و در مهلت مقرر، ۵۰ روستا، و بسیاری با چندین طرح، در این جشنواره شرکت کردند که در نهایت طرح‌های ۱۰ روستا، برگزیده و مورد تقدیر قرار گرفت.
در مقدمه کتاب می‌خوانیم «کتاب پیشنهادهایی برای ترویج کتابخوانی در روستا، در واقع یکی از مهم‌ترین کارکردها و اهداف نخستین جشنواره روستاهای دوستدار کتاب را نشانه رفته است: گردآوری ایده‌های ناب و کاربردی در حوزه ترویج کتاب و کتابخوانی و قرار گرفتن آن در درسترس علاقه‌مندان به طوری که هر فرد و نهادی که مایل باشد می‌تواند با این طرح‌ها و نکات کلیدی هرکدام، همچنین با در نظر گرفتن ویژگی‌های بومی و مخاطبانش از این ایده‌ها استفاده کند و آن را اعتلا بخشد.»

به عنوان نمونه، یكی از طرح‌های برگزیده در این جشنواره پیشنهاد بهره‌گیری از اماكن تاریخی در راستای ترویج كتابخوانی است.

مردم روستای فارغانات واحمدی در روستای‌فوق را كتابخانه كردند؛ تا علاوه بر حفظ این بنای تاریخی، كتابخانه‌ای‌ هم در اختیار روستاییان قرار گرفته باشد. ‌
ارائه‌دهندگان این طرح هم‌چنین پیشنهاد داده‌اند مكان‌هایی مانند حمام‌های عمومی، اماكن قدیمی و متروك و … می‌توانند در روستاها به عنوان كتابخانه مورد بهره‌برداری قرار گیرند. به نظر پیشنهاددهندگان این طرح از آنجا که با گسترش گازرسانی به بسیاری از مناطق روستایی، خانه‌ها خود دارای حمام شده‌اند و حمام‌های عمومی اكنون بنا‌هایی متروك و غیرقابل استفاده‌اند می‌توان با تغییر كاربری از آن‌ها استفاده بهینه كرد و نیز به حفظ‌شان به عنوان یک اثر تاریخی یاری رساند.
کتاب «پیشنهادهایی برای ترویج کتابخوانی در روستا» از سوی دبیرخانه جشنواره روستاها و  دوستدار کتاب و با همکاری
حاجی زاده کشروخانه ، ۳۰۰ نسخه و در سال ۱۳۹۴ منتشر شده است. با گردآوردندگان همکاری داشته‌اند.

 

 

ناصر خان- معتضد

خاندان رئیس غریب شاه بزرگ
ناصر خان معتضد

ناصر خان معتضد  اهل وساکن فارغان شمالی ترین نقطه هرمزگان و اجدادش به شرح ذیل می باشد.

پسر رئیس عبدالکریم ‍‍‍‍‍‍‍‍‍- پسررئیس غریبشاه.- پسررئیس رفیع الدینٰ- پسررئیس مشهدی غریبشاه- پسررئیس شکرالله – پسررئیس امان الله – پسررئیس شکرالله- پسررئیس برخوردار -پسررئیس بهروز- پسررئیس احمد- که از ایل وبزن بزرگ درفارغانات(سیرمند،تارم،فین،فارغان) بوده وخدمات زیادی برای حفظ امنیت و ساکنین کوشیده اند.

قبور اجداد انها مطابق شده درسیرمند در فارغان وباغستان و فین مدفون شده اند.

وپدر ناصرخان معتضد طی حکمی از والی شیرازابراهیم خان قوام الملک شیرازی درسال۱۳۰۴شمسی به عنوان ضابط وماموردولت درحفظ انتظامات محال سیرمند.سیاهو.جایین(ر.ک سند شماره دو صفحه۸۸) پس از مرگ صولت السلطان کلانتر تارم وحتی تا منطقه فین گسترش یافته وقلعه حاجی آباد بدستوررئیس عبدالکریم به محمد رضا کیوانی مامور حفظ آن قلعه می شوند .وآخرین فردی بوده که قلعه مزکور به سالخوهای ژاندارمری نیروی ملی کشور عهدار می شوند فارسنامه ناصری چاپ سوم.

و قسمتی از برگرفته ازکتاب شهر سبز حسن عباس درگاهی وتنظیم شجره نامه.برگرفته از بلوک سبعه-ناحیه فارغان.

۱-پسررئیس غریبشاه.- ۲-پسررئیس رفیع الدینٰ- ۳-پسررئیس مشهدی غریبشاه- ۳-پسررئیس شکرالله -۴- پسررئیس امان الله -۵- پسررئیس شکرالله- ۶-پسررئیس برخوردار۷ -پسررئیس بهروز-۸-پسررئیس احمد-

فرزندان رئیس عبدالکریم،ناصرخان،منظر خان،علی رضا خان،سرکارخانم کیوانه

کد خدایان فین

قدیمی‌ترین کدخدایی که مردم از خاطره‌ها و شنیده‌ها به یاد دارند حاج جلال نام داشته که گفته می‌شود فردی ظالم بوده است. اما کدخدایان بعدی که فین را اداره کرده‌اند مردهای قابل احترامی بوده‌اند که حتی امروزه مردم فین به نوادگانشان احترام می‌گذارند. این کدخدایان عبارتند از:

  1. مرحوم کربلایی ابوتراب فرزند مرحوم ابوالقاسم
  2. مرحوم عبدالغفور فرزند کربلایی ابوتراب
  3. مرحوم حاج علی فرزند مرحوم کربلایی ابوتراب
  4. مرحوم آقا باقر
  5. مرحوم آخوند ملامحمد علی که از لار به فین آمد
  6. مرحوم کربلایی سراج امرلله
  7. مرحوم کربلایی خلیل حاج یحیی رضوانی
  8. مرحوم کربلایی بختیار فرزند مرحوم عبدالغفور
  9. مرحوم آقا محمد حاج علی نوه ی کربلایی ابوتراب
  10. مرحوم رییس رسولا پسر رییس شاه غریب
  11. مرحوم محمدعلی خان گراشی
  12. مرحوم مختار ترابی
  13. مرحوم کربلایی ابوطالب فرزند حاج محمد جواد رضوانی
  14. مرحوم حاج رجب
  15. مرحوم غلامحسن نگهبان معروف به دهباشی غلامحسن
  16. مرحوم محمد ابراهیم ترابی فرزند مرحوم مختار ترابی
  17. مرحوم عبدالجبار جوادی فرزند مرحوم کربلایی ابوطالب
  18. مرحوم هاشم معتضد کیوان فرزند رییس رسولا
  19. مرحوم شیخ عبدالرضا معنایی
  20. برگرفته از سایت گردشگری فین

 

سیروئیه -شمیل-جائین-آشکارا-ده شیغ

به نام خدا

جائین، شمیل،آشکارا،سیروئیه دهنه ده شیغ

از روستاهای با فرهنک وتمدن کهن ، ۴۰ تا۲۰ کیلومتری شهر فارغان واقع شده، که دارای مکان های دیدنی زیادی، از جمله یکی از قدیمی ترین و بزرگترین قلعه های کناره کوه بزرگ جائین واقع شده است.

وجه تسمیه با توجه به کتب تاریخی، چند زبان مانند عربی واروپایی این منطقه در مسیر راه شاهی بطرف ده شیغ  درزمان حمله اشکانیان برای بیرون راندن سلوکیان (حکوکت دست نشانده یونانیان) و حمله لشکریان داریوش به فرماندهی(ارته وردیه)برای دستگیری بردیای دروغین (ویزاته) این منطقه دردل تاریخ باستانی نقش مهم ایفاد نموده است .

برگرفته از سایت جائینhttp://www.jayin.blogfa.com/post/59

جائین و سیروئیه وشمیل ودق آشکارا که در شمال دریاچه ای  پر از ماهی ومرغابی برای این برزن روزی مناسب داشته.

این برزن هامحلی امن برای زندگی تجار وتجارت، در خصوص ارئه انواع کالا قیمتی زیورآلات فعالیت داشته وازجمله نقره وشکل دهی طلا وچاپین یعنی رنگ و پارچه ابریشمی وچرم وپوست ودباغی کردن مهارت ویژه داشته وبستر مناسنی در بازارهای شبانکاره پارس  ایجادبفروش میرفته.

این روستاها در کنارهم با جمعیت متوسط. نیروی مناسب برای کار کشاورزی وزراعت ودامداری درپی داشته بنابراین درموفعیت مناسب جغرافیایی قرار گرفته.

روستای تاریخی جائین وده شیغ و سیروئیه در شمال وغرب در مسیر جاده فارغانات به احمدی قرا ر گرفت.
مهمترین جاذبه این روستا، قلعه ای اسیاب های ابی وقنات وبزرگترین وبا قدامت ترین منبع تاریخی ده شیغ هست که طبق گفته اهالی اون منطقه قدمتی نزدیک به ۲۵۰۰سال داره.

برگرفته از سایت جائین

این روستا در قدیم بین راه قرار گرفته که باعث شده اهالی روستا پیشه وری وصنعتی بسیار خوب داشته باشند ومحل تعمیرات وسایل کاروانیان به شرق وغرب وشمال بوده.

ادامه خواندن سیروئیه -شمیل-جائین-آشکارا-ده شیغ

– دریای اندیشه -ماراک -نگهبان- فرهنگ -وهنر (هرمزگان) پارس

ماراک(روزنامه)

دریای اندیشه

نگاهی به مطبوعات در نگهبان هفته نامه ماراک در فرهنگ وتمدن هرمزگان و دیای اندیشه

فرهنگ تمدن هرمزگان

فرهنگ بومی هرمزگان همانند بسیاری از فرهنگ‌ها در جهان یک فرهنگ محلی ـ منطقه‌ای کهن ودیرینه است.

سخن از فرهنگ به واقع کاری سهل و ممتنع است . شاید به تعداد دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی برای سؤال ” فرهنگ چیست ” پاسخ موجود باشد اما جمع میان تمامی آنها عبارتست از :  ” مجموعه آداب و عادات و رسوم و هنجارهای اخلاقی و دینی و باورهای یک برزن می باشد.

فرهیخته گان بومی از این ویژگی‌ فرهنگی ـ اجتماعی ـ محیط وبستری  که دارای یک فرهنگ معین هرمزگان هست.

ماراک جمع آوری هویت ورسم ورسوم گذشته گان،  را در قالب نشست های دوستان به هویت اصلی آن که گویای نگهبانی به دلیل فراموش شدن ان تلاش میکند.

 

 

ادامه خواندن – دریای اندیشه -ماراک -نگهبان- فرهنگ -وهنر (هرمزگان) پارس

قنات وزمین -گوش نوئیه درتنگو- زور آباد

منطقه گوش نوئیه در دل تاریخ و فارغانات بنا به دژ ومسلط بر دشت،  نقش مهمی ایجاد نموده واز صنعت وپیشه وری وتولید پوست وچرم وساخت انواع جواهرات وکوزه های سفالی نام صنعت باستانی را در دل تاریخ ثبت نموده است.

زمین های کشاورزی در تنگو وگوشنو، ده میر، همیشه در صنعت وپیشه وری فارغانات نقش مهمی ایجاد نموده است.

قنات گشنو قنات درتنگو قنات ده میر قنات اوشرین ودرنهایت پاقلات.