گویش- فارغنی تارمی-سیرمند- احمدی

گویش و لهجه در فارسی تارمی- فارغونی- سیرمندی

‏گویش ها  در فارغانات تارم وسیرمند شاخه‌هایی از یک زبان واحد هستند،

گویش

به انواع هر گویش، لهجه می گویند، برای مثال گویش ‏فارسی دارای لهجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تهرانی، غیره است و

گویش ها  فارغانی تارمی سیرمندی از نظر ‏آوایی، واژگانی و دستوری با هم تفاوت های  ندارند و فهم آن ها نیاز به آموزش خاصی ندارد، ولی لهجه‌های هر گویش معمولن ‏تنها تفاوت های آوایی و واژگانی دارند و فهم آن ها نیاز به آموزش چندانی ندارد.

مثلن یک نفر فارغانی با یک سیرمندی یا تارمی به راحتی می‌تواند هم صحبت کند، ولی همین فرد با فارسی زبان ، شاید دچار مشکل می شود.

گویش دارای گونه ‏های زبانی نیز هست که وابسته به نوع شغل وبکار بردن ابزار ودرختچه ها  واصطلاحات خاص درشغل و جنس گفتار نیز در ‏ایجاد گونه‌های زبانی تاثیر می گذارد.

کارکرد زبان یعنی شیوه ی استفاده ی روزمره از زبان در ‏امور مختلف. مهم ترین کارکردهای زبان عبارت است از: ایجاد تفاهم و ارتباط، بیان عقیده، دادن و گرفتن ‏اطلاعات، فکر کردن و با خود حرف زدن، و از دیگر کارکردهای زبان، فرهنگ سازی است، به این معنی ‏که از طریق زبان فرهنگ ساخته می ‌شود و به نسل های آینده منتقل می گردد.

گویش این مقاله ‏اهداف آن عبارت است از:  توصیف زبان و نوشتن دستور زبان، مقایسه ی زبان ها، طبقه‌بندی زبان ها، بررسی و شناخت وضعیت ‏گذشته ی زبان ها، بررسی لهجه‌ها و گویش‌ها، آموزش زبان، فرهنگ نگاری، بررسی زبان از نظر تولید و دریافت از طریق ‏اندام های گفتاری و دستگاه شنیداری و مطالعات آوا شناسی هست.

گویش تارمی  (فارغنی) در شاخه ی زبان های هند و ایرانی باستان قرار دارد. این زبان های باستانی ریشه ای در مصدر فارسی اصیل هست زبان فارسی سه دوره ی باستانی، میانه و نو دارد. فارسی امروز ما که همان فارسی نو است دارای لهجه های ‏فراوانی است. امروزه گویش تارمی در کنار سایر گویش های ایرانی به حیات خود ادامه می دهد.‏

ما اکنون  آثار نوشته شده ی بسیاری از زبان های فارسی باستان و میانه در دست داریم و افزون بر رشته ی زبان شناسی همگانی، رشته ی زبان های باستانی را هم داریم که رشته ی گسترده ای ‏است و خیلی هم در آن کار می شود.

مثلن وقتی در گویش تارمی (فارغنی) معیارگفتاری می‌گوییم، “‏اگوم” یا “اشم”، در فارسی گفت و گویی (محاوره ای) این دو فعل می‌شود “می‌گم” و “می‌رم”، می بینید که در فارسی گفت و گویی ‏چه قدر کلمات را کوتاه می‌کنیم و یادر آن واژگان ویژه ی محاوره به کار می‌بریم، مثلن خانه می‌شود خونه، نان می‌شود نون، ‏دندان می‌شود دندون، یا در گویش تارمی فارغانی(دکا) همانang انگلیسی هست یعنی درحال انجام دادن کاری و غیره. بنابراین این جا باید بر این نکته تاکید بکنیم که نباید دو اصطلاح تارمی گفت و گویی و فارسی ‏معیار گفتاری را با هم اشتباه گرفت.‏‏ در مقایسه ی لهجه‌ها و گویش‌ها نیز آن ها را با فارسی معیار مقایسه می کنند نه با فارسی گفت و گویی. ‏
‏‏فارسی معیار، در واقع فارسی آموزش است، یعنی ما وقتی می ‌خواهیم بنویسیم به فارسی گفت و گویی نمی ‌نویسیم. البته ممکن است ‏برخی به عنوان یک سبک آن را به کار ببرند، ولی همه متوجه می ‌شوند که این فارسی معیار نیست. نوشتن را باید آموزش دید، حرف زدن را هر کسی در خانواده یاد می گیرد ولی مساله ی نوشتن چیز دیگری است. فارسی معیار همانی است ‏که آن را می ‌نویسیم و همان است که تا آموزش نبینیم نمی ‌توانیم آن را خوب بنویسیم. برای خوب نوشتن باید آموزش دید. این مقاله در حال تکمیل شدن است. ‏

مهندس رفیعی واستاد باوقار وآذین خودم در تنگدئو

هر لهجه  وگو

مقاله آذین معتضد کیوانی

داستان به گویش (تارمی فارغنی)

به قلم یعقوب باوقار زعیمی

  • *شیرزن تارُمی و مغول دختر دُراگاهی*🌴

    شیر زن سر راه بُی یه بَیله ای اَ آدم تو سینه ی کوه برخورد اکنن . مهد ابریم اگو اینان آدمونن که اَ ای راه او راه بَی ای طره بی خوشون از ترس باج و خراج ندادن ایجا تاک وپراک شوکین و دمبال اَو او آبادی اگردن .

    روبرو که اَبِن با هَمده گَپ ازنن . آدمونی که اگون اَ طِری بَشکرد و رودبار اومدستیم و گپ زدنشون هم بُری فرک اشه با ایجا و ‌با سختی بُی هم افهمونن ، اَگُن : ما دمبال چِشمه ی اوُیم که جا منزل اکنیم .‌ شیرزن اگو : ما هم دمبال اییم که اوون سرگشته تو جوغ شُکنیم تا وِلو تِلو نبو .‌‌اگه شما دمبال جا منزل و آبادی اگردین ما ماشا جاهونی همی دور و بر هستن که نشونتون آدیم و بهدشن تاشا با ما کار اُکنین .

    سر دسته شون اگو : حتما” ما که ما یه جای منزل اکنیم و زندگی اکونیم کار و باری هم اکونیم .

    مهد ابریم که از بیخه ی گله گاه تا کَّل ای منطکه کوه و دشت تارُم و فارغونات گَشت بو و مث ِ کف دستش ششناخت جایی هامو نزیکون پر آبدین(اولین ایسگاه پلیس سایکسspr )و سات آبا (سعادت آباد)براشون در نظر اگی و شاگو الاونه شما همی جا ابین تا ما اشیم او پِل کوه ، طِرَی فارغونات بر اگردیم .

    شیر دختر و مهد ابریم اَشِن تا اَ گردنه ی قطبی تا ابن و اَرَسِن دورودی جایی که باید مسیرشون توُ آدِن اِشِن طِرَی فارغونات .‌.تو ای مسیر که اَومَدِن هر جا اوُ رایی و چَک و چِشمه انی شادی چند تا سنگ رو همده کوپ شاکه و نُشونی شنا . اوباد نمک ، اوُباد گُمپون ، کَنات گهکُم ، اوُباد گُدار . ای چِشمه و اَوُبادون هر کدومی انگاری یه معبد و زیارتگاهی بو بی شیر دختر و روبرو هرکدام دَسُنِش با حالت شکرگزاری رو هم شَنا و وردونی بَی خوش شخوند .

    وارد منطکه ی فارغونات که بودن ، سر راه آبادیونی ابینن که اُنگاری خیلی وخت نبون جا و مکان شُگِن …شَمیل ، جائین …دهنه ی میمند و دامنه ی کوه جایی ابین که لازمن جوغ ساروجی اِکشه.‌.

    تو خود مرکز فارغون که اَرَسن رو ونه کعله ی حاکم اوجا اَبِن …. حاکم بی ایکه آوازه ی شیر دختر ششنُفت بو با پذیرایی گرمی که ازشون اَکن با نارنگیون نافی که اَ تو باغ شُچی بو هم پذیرایی شاکو

    شیر دختر اَ کاری که شَی اُکُن اگو .‌‌‌.. حاکم با شوخ طهبی ( شوخ طبعی) اگو : مو هم مِثِ حاکم تارُم هیچ کاری به کارِت اُمنی ….تو تَی لَکَب ” شیر مرد” اِگیری و ر‌و دَسِ ما اِزَنی ….فکط ای تُگُم که جوغ که تَی اِکَشی اَوَُنِش اَگه اِی طِری باغون ما بیا و نارنگیون خوبی ابو ، یه باغی بَی خوت ادیم .

  • پس اَ دیدن منتکه ی فارغون اَ رایی که اومه بودِن بر اگردن …تا اَرَسِن به هامو جایی که کبیله ای دمبال جا منزل بودِن ، مهد ابریم بَی رئیس کبیله شون اَگو رَد ما اگرین بیین تا ارسین بی نزیکی سات آبا .رییس کبیله با چند نفروشون اَیان اوجا …مهد ابریم جایی نُشُنشون اَده که سه تا چشمه اَ دِل سینه کوه بون که بعدن اسمش اهلن : سه هَک ( سَهک) .مهد ابریم اگو خیلی خوب گه ای آدمون خیلی کاری و زرنگ هستن خوب شاشا کنگِ کارمون اِگیرِن و خوب جایی هم بی اینان مویُو … دُمباله اِشن …. 🐎🌴Y.B.Z.
  • بااندکی ویرایش جزئی به گویش فارغانی تارمی
الکساندر = ال + ک + سان + در = خاندان خورشید پرست،  یا خاندان کوچک خورشید بزرگ.
   ال = خادان = ا = راست و بلند،  آلت مردانه + ل = وابستگی.
   ک = کسر، کوچک، کم.
   سان = خورشید.
   سا = آسمان + ن = برکت.
   در = فراوان، بزرگ.
   ا = ایر.
   نادر = کمیاب،  مخالف زیاد = نا = مخالف + در = زیاد.
   ناسر = ناصر = نا + سر = خوش اخلاق.
   نا = مخالف، بدون + سر = ترش، بداخلاق.
   سرکه = سر + که = کم ترش.
   سر = بی حس = بد اخلاق = ناجور = ترش.
   اس S = اش = پاک = اس + لام = مقدس = اسلام.
   اس + ک = دارنده پاکی.
   اشک = اسک = آب پاک = اشک چشم = عامل مقدس.
   ار = ایران //   ارشک = ار + اشک =  مقدس ایران، پاک ایران.
   مکران = مکه + ان = سرزمین مقدس.
   مک = مکه = استوار، قوی، عبادتگاه، مکان.
   مک + تب = بالابردن مک = بالابردن قدرت و سواد.
   مغز و مخ و مغ همه از همین واژه مک هستند.
   کرمان = کرانه ساحل زمین و کشور.
   کر = کناره – ساحل – حاشیه آب.
   مان = مین = زمین ، کشور ، مادر.
   آسمان = آس = بالا + مان = زمین = بالای زمین.
   اریتره = اری تره = دریای ایران.
   ار = اول اران و اول بسیاری از شهرها مانند اردبیل و اربیل.
   تره = آب، دریا.
   اسپارت = اس + پارت.
   در تحلیل های من اس = پاک و اسپارت = پارت پاک،  و باز از نظر من پارت = پرت = دور است.
   پارتی زان = دورزن،  ژاندارم باستانی.
   شیراز = شیر راز = شیر + راز = چند راه.
   شیر = شر = تقسیم.
   راز = راه = گذر.
   استخر = جایگاه پاک،  معبد بزرگ مقدس و پاک.
   اس = پاک،  مانند اسلام، اسک یا اشک.
   اسلام = اس + لام = پاک مقدس.
   تخر = جایگاه،  که تغییر آوا داده شده آن تغار و تکاب است.
   تغار = کاسه بزرگ.
   تکاب = تک یا تغ یا تخ + آب = جایگاه آب.
   اشکانیان = اسکانیان = کسانی که دینشان پاکی است.
   اسکندر = درون پاکی،  رهبر دین اشکانیان
   اسفند = اسپند = دانه پاک،  که از قدیم بعنوان ضدعفونی و پاک کننده استفاده می شد.
   پند یا فند = دانه،  مانند فندوق.
   فندوق = فند + دوق.
   دوق = دوگ = دوک = بسته چوبی.
   دوکان = دکان = دوک + ان = جایگاه چوبی.
   صندوق = سن + دوق.
   سن =  چوب،  تخته.
   سندل = سن + دل = دل چوبی = دمپایی.
   سن و سنا و سنگر و سنباده و سنعت همه از چوب است.
   سنعت = صنعت = سن + ات = تکه کاری با چوب.
   ات = در، داخل.
   سند = س + اند = سر هند.
   سندباد = سنباد = سن + باد = باد دکل، باد مناسب کشتی.
   اتصال = اتسال = درهم شدن.
   اتسال = ات + سال.
   سال = سا + ل = پیوسته یکپارچه.
   سا = آسمان + ل = وابسته به آن.
   سالن = سا + لون.
   لنگ = لونگ = لون = رنگین + گ = پوست گاو.
   هندسه = هیندسه = هین + د + سه.
   هین = بحرکت در آوردن، حرکت.
   د = De =  داخل، شامل، در، دنیا.
   سه = س = سر = ه = تجسم.
   چلیپا = چارلیبا = چهار لب.
      عده ای نا آگاه و ناشی بهرام را گیرنده گور گفته اند،  درصورتیکه بهرام مقدس است،  و این تقدس گور به مغول و گورکانیان هم رسیده است،  گورکانیان هند را مغول ایرانی می گفتند.  این واژه گور از دوران گاو مقدس باقی مانده است.
   گور = گو = مقدس + ر =  وابسته به آن/  گور = دارای تقدس.
   گو = گاو = گوشت = گوه = تپاله گاو/  گو دارای ارزش برای ادامه زندگی بوده است.
   بهرام گور = بهرام مقدس.
   گورخر = گو + ر + خر = حیوان مقدس،  مانند گاو مقدس.
      مار سلامتی در ظروف جیرفت که اصل و مهم هستند، و بیش از ۵۰۰۰ سال نقش دو مار دارند.
   بیمار = بی + مار /  بی = بدون + مار = سلامتی.
   مار = سلامتی، الهه سلامتی، نشان سلامتی،  مار نشان معروف ظروف جیرفت.
   بیمار در نقاط مختلف آوا های مختلف نیز گرفته مانند ویمار.
      این داستان واژه ها تمامی ندارد،  وقتی اینها را ردیف می کنم،  یاد برنامه طنز مجید می افتم،  که مجید همه چی را چیز دیگری می گفت،  و پدرش عصبانی می شد.  امروزه هم مردم ما که عادت و علاقه به تحقیق و تحلیل ندارند،  این پیگیری واژه ها را مانند همان داستان مجید می دانند.  تلویزیون بجای کار علمی،  بیشتر طنز و جوک و مسخره بازی بخورد مردم داده.  درصورتیکه هر کدام از این سیلاب ها یکی از حروف هیروکلیف جی است،  که وقتی در کنار دیگری قرار می گیرد،  معنی جدید می یابد.  امروزه با کمی تغییر آوا،  همان گفته های چند هزار سال پیش هستند.
   مهم و جالب:  واژه هایی که از روی کم سوادی و یا احساسی،  می گویند عربی و یونانی و اینجایی و آنجایی است،  همه ریشه در تمدن های کهن ایران دارند،  از نظر تحقیقات من تمدن و گویش از یک جا شروع شد،  و به تمام جهان گسترش یافت.  من هنوز جایی از زمین را بدین منظور،  کهن تر از حوزه خلیج فارس نشناختم.  بسیاری از واژه های زبان های دیگر ریشه یابی در آن زبان ندارند،  زیرا ریشه آنها در حروف هیروگلیف جی است.
   توجه:   وقتی می گویم ایران،   منظور نوشتن و گفتن و تعریف از کشور خود نیست،  بلکه منظور تمدن کهن ار یا ایر یا ایران است برگرفتع از سایت اقای راوید انوش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آذین معتضد کیوانی

خاندان رئیس غریب شاه بزرگ

پسر رئیس عبدالکریم ‍‍‍‍‍‍‍‍‍- پسررئیس غریبشاه.- پسررئیس رفیع الدینٰ- پسررئیس مشهدی غریبشاه- پسررئیس شکرالله – پسررئیس امان الله – پسررئیس شکرالله- پسررئیس برخوردار -پسررئیس بهروز- پسررئیس احمد- که از ایل وبزن بزرگ درفارغانات(سیرمند،تارم،فین،فارغان) بوده وخدمات زیادی برای حفظ امنیت و ساکنین کوشیده اند.

قبور اجداد انها مطابق شده درسیرمند در فارغان وباغستان و فین مدفون شده اند.

وپدر ناصرخان معتضد طی حکمی از والی شیرازابراهیم خان قوام الملک شیرازی درسال۱۳۰۴شمسی به عنوان ضابط وماموردولت درحفظ انتظامات محال سیرمند.سیاهو.جایین(ر.ک سند شماره دو صفحه۸۸) پس از مرگ صولت السلطان کلانتر تارم وحتی تا منطقه فین گسترش یافته وقلعه حاجی آباد بدستوررئیس عبدالکریم به محمد رضا کیوانی مامور حفظ آن قلعه می شوند .وآخرین فردی بوده که قلعه مزکور به سالخوهای ژاندارمری نیروی ملی کشور عهدار می شوند فارسنامه ناصری چاپ سوم.

و قسمتی از برگرفته ازکتاب شهر سبز حسن عباس درگاهی وتنظیم شجره نامه.برگرفته از بلوک سبعه-ناحیه فارغان.

۱-پسررئیس غریبشاه.- ۲-پسررئیس رفیع الدینٰ- ۳-پسررئیس مشهدی غریبشاه- ۳-پسررئیس شکرالله -۴- پسررئیس امان الله -۵- پسررئیس شکرالله- ۶-پسررئیس برخوردار۷ -پسررئیس بهروز-۸-پسررئیس احمد-

فرزندان رئیس عبدالکریم،ناصرخان،منظر خان،علی رضا خان،سرکارخانم کیوانه

کد خدایان فین

قدیمی‌ترین کدخدایی که مردم از خاطره‌ها و شنیده‌ها به یاد دارند حاج جلال نام داشته که گفته می‌شود فردی ظالم بوده است. اما کدخدایان بعدی که فین را اداره کرده‌اند مردهای قابل احترامی بوده‌اند که حتی امروزه مردم فین به نوادگانشان احترام می‌گذارند. این کدخدایان عبارتند از:

    1. مرحوم کربلایی ابوتراب فرزند مرحوم ابوالقاسم
    1. مرحوم عبدالغفور فرزند کربلایی ابوتراب
    1. مرحوم حاج علی فرزند مرحوم کربلایی ابوتراب
    1. مرحوم آقا باقر
    1. مرحوم آخوند ملامحمد علی که از لار به فین آمد
    1. مرحوم کربلایی سراج امرلله
    1. مرحوم کربلایی خلیل حاج یحیی رضوانی
    1. مرحوم کربلایی بختیار فرزند مرحوم عبدالغفور
    1. مرحوم آقا محمد حاج علی نوه ی کربلایی ابوتراب
    1. مرحوم رییس رسولا پسر رییس شاه غریب
    1. مرحوم محمدعلی خان گراشی
    1. مرحوم مختار ترابی
    1. مرحوم کربلایی ابوطالب فرزند حاج محمد جواد رضوانی
    1. مرحوم حاج رجب
    1. مرحوم غلامحسن نگهبان معروف به دهباشی غلامحسن
    1. مرحوم محمد ابراهیم ترابی فرزند مرحوم مختار ترابی
    1. مرحوم عبدالجبار جوادی فرزند مرحوم کربلایی ابوطالب
    1. مرحوم هاشم معتضد کیوان فرزند رییس رسولا
    1. مرحوم شیخ عبدالرضا معنایی
  1. برگرفته از سایت گردشگری فین

سیروئیه -شمیل-جائین-آشکارا-ده شیغ

به نام خدا

جائین، شمیل،آشکارا،سیروئیه دهنه ده شیغ

از روستاهای با فرهنک وتمدن کهن ، ۴۰ تا۲۰ کیلومتری شهر فارغان واقع شده، که دارای مکان های دیدنی زیادی، از جمله یکی از قدیمی ترین و بزرگترین قلعه های کناره کوه بزرگ جائین واقع شده است.

وجه تسمیه با توجه به کتب تاریخی، چند زبان مانند عربی واروپایی این منطقه در مسیر راه شاهی بطرف ده شیغ  درزمان حمله اشکانیان برای بیرون راندن سلوکیان (حکوکت دست نشانده یونانیان) و حمله لشکریان داریوش به فرماندهی(ارته وردیه)برای دستگیری بردیای دروغین (ویزاته) این منطقه دردل تاریخ باستانی نقش مهم ایفاد نموده است .

برگرفته از سایت جائینhttp://www.jayin.blogfa.com/post/59

جائین و سیروئیه وشمیل ودق آشکارا که در شمال دریاچه ای  پر از ماهی ومرغابی برای این برزن روزی مناسب داشته.

این برزن هامحلی امن برای زندگی تجار وتجارت، در خصوص ارئه انواع کالا قیمتی زیورآلات فعالیت داشته وازجمله نقره وشکل دهی طلا وچاپین یعنی رنگ و پارچه ابریشمی وچرم وپوست ودباغی کردن مهارت ویژه داشته وبستر مناسنی در بازارهای شبانکاره پارس  ایجادبفروش میرفته.

این روستاها در کنارهم با جمعیت متوسط. نیروی مناسب برای کار کشاورزی وزراعت ودامداری درپی داشته بنابراین درموفعیت مناسب جغرافیایی قرار گرفته.

روستای تاریخی جائین وده شیغ و سیروئیه در شمال وغرب در مسیر جاده فارغانات به احمدی قرا ر گرفت.
مهمترین جاذبه این روستا، قلعه ای اسیاب های ابی وقنات وبزرگترین وبا قدامت ترین منبع تاریخی ده شیغ هست که طبق گفته اهالی اون منطقه قدمتی نزدیک به ۲۵۰۰سال داره.

برگرفته از سایت جائین

این روستا در قدیم بین راه قرار گرفته که باعث شده اهالی روستا پیشه وری وصنعتی بسیار خوب داشته باشند ومحل تعمیرات وسایل کاروانیان به شرق وغرب وشمال بوده.

ادامه خواندن سیروئیه -شمیل-جائین-آشکارا-ده شیغ

– دریایی اندیشه – ماراک نگهبان- فرهنگ -وهنر (هرمزگان) پارس

ماراک(روزنامه)

دریایی اندیشه

نگاهی به مطبوعات در نگهبان هفته نامه ماراک در فرهنگ وتمدن هرمزگان و

دریای اندیشه

فرهنگ تمدن هرمزگان

فرهنگ بومی هرمزگان همانند بسیاری از فرهنگ‌ها در جهان یک فرهنگ محلی ـ منطقه‌ای کهن ودیرینه است.

سخن از فرهنگ به واقع کاری سهل و ممتنع است . شاید به تعداد دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی برای سؤال ” فرهنگ چیست ” پاسخ موجود باشد اما جمع میان تمامی آنها عبارتست از :  ” مجموعه آداب و عادات و رسوم و هنجارهای اخلاقی و دینی و باورهای یک برزن می باشد.

فرهیخته گان بومی از این ویژگی‌ فرهنگی ـ اجتماعی ـ محیط وبستری  که دارای یک فرهنگ معین هرمزگان هست.

ماراک جمع آوری هویت ورسم ورسوم گذشته گان،  را در قالب نشست های دوستان به هویت اصلی آن که گویای نگهبانی به دلیل فراموش شدن ان تلاش میکند.

هر فرهنگی در قالب فرهنگی خود دارای هویت مربوط به آن فرهنگ می‌باشد.

فرهنگ بومی هرمزگان نیز به دلیل نام نهادن فرهنگ برای آن می‌تواند در ساختار درونی خود هویتی به افراد بدهد که از آن می‌توان به‌نام هویت بومی نام برد.

هویت بومی هرمزگان برگرفته از فرهنگ بومی  که لااقل می‌توان در بخش‌هایی تمایز بین آن با فرهنگ هم‌جوار را یافت.

لازم است ما بوم را بشناسیم. بوم یا محیط در انسان‌شناسی اکولوژی، یا انسان‌شناسی محیط شناختی مفهومی فیزیکی است که در آن خاصیت طبیعت، محیط زیست اقلیم درج می‌گردد.

این مفهوم در شرایط محیط شناختی است که بر فرهنگ تاثیر می گذارد، از این نظر می‌توان به تبع تأثیر بوم

فرهنگ، هویت است می‌توان برای فرهنگ بومی هویت بومی درنظر گرفت. بنابراین می‌توان از هویت بومی سخن به میان آورد. حال نیاز است پتانسیل‌های هویت بومی هرمزگان را مورد بررسی قرار داد.

مکان، فضا، زمان، فرهنگ  هرمزگان از مهم‌ترین منابع هویت‌ساز هستند. هرگونه هویت فردی و اجتماعی نیازمند تداوم فردی و اجتماعی است. این تداوم زمانی صورت می‌گیرد که گذشته معناداری وجود داشته باشد. از طرفی دیگر فرهنگ نیز مهم‌ترین و غنی‌ترین منبع هویت‌سازی است. تا زمانی‌که فرهنگ و مخزن فرهنگی و خمیره های فرهنگی و نمادها و نشانه‌ها در فرهنگ وجود نداشته باشد؛ هویت شکل نمی‌گیرد.

محمود سالاری
استالئون هرمزگان
رهبر امام دادی در کنار آذین معتضدکیوانی بطرف جلسه گپ نوشت جلسات گپ نوشت توسط استاله ئون توسط استاد باوقار ویرایش می شود.
جمع صمیمی فرهیختگان هرمزگان
سیداقا حسینی نویسند وپژوهشگر وصاحب سایت آرموس واقای محمد مذنبی استاد وبومی نوشت هرمزگان

 اقای مهدی دیناری فرهیخته شرق هرمزگان

ماراک فارغانات چهار راه تمدن کهن تشکر ویژه ار عباس رفیعی
تمدن، هرمزگان

تمدن نحوه زیست علمی و فن آورانه در یک جامعه از کهن تا کنون دربرزنی فراگیر می شود ، یعنی می توان به راحتی از تمدن ان برزن سخن گفت . امروز همه از دستاوردهای صنعتی و علمی در گذشته نیز چنین بود ، اما فرهنگ به معنای پیش گفته فقط ملی و بومی است .

شایان گفتن است که نمی توان در طول حیات یک جامعه تأثیر متقابل فرهنگ و تمدن را نادیده گرفت .

فرهنگ ابتدائی هم نشین تمدن بدوی است و فرهنگ غنی و پربار قابلیت ایجاد یک تمدن پیشرفته و روزآمد را دارد .

مشخص است که اختراع ماشین چاپ چه تحول عظیمی در زندگی بشر ایجاد نمود و چگونه بر فرهنگ جوامع تأثیر ی شگرف نهاد . نیز می دانیم اختراع ماشین بخار در آغاز عصر انقلاب صنعتی و پیدایش پدیده تولید انبوه چگونه مناسبات تولید و اخلاق کار را دگرگون نمود .

از طرف دیگر مظاهر تمدن وقتی از جایی به جایی منتقل می شود تأثیراتی در فرهنگ مقصد به جای می گذارد ، مثلن:  ” فرهنگ آپارتمان نشینی ” یا  ” سوارشدن اتوبوس یا تاکسی ” ،دیدن همین معناست . امروز دیگردیدن افراد در حالی که راه می روند و با تلفن همراه درجاهای ممنوعه صحبت می کنند ، شایدامری عادی است.

امروز به کمک تکنلوژی وچاپ کتب ازجمله چاپ روزنامه ماراک برای پشتی بانی از فرهنگ غنی هرمزگان قدم های استوار گذاشته وشاهد شکوفای دیگر فن آوری های نوین ارتباطی فرهنگ از مؤلفه های تمدنی هستیم بلکه فرهنگ های گوناگون به سرعت از هم تأثیر می پذیرند و قریب به دو دهه است که اصطلاح فرهنگ جهانی همراه با نظم یا نظام نوین جهانی کاملاً در اذهان جای گیر و همین خود موجب بروز نگرانی هایی شده است .

 هفته نامه ماراک خود ملزم بر نگهبانی فرهنگ وتمدن دیرینه هرمزگان برخطه خلیج فارس واستان هرمزگان.

حمایت جدی از اهل هنر و ادب وظیفه متولیان فرهنگ است . گفته می شود در ورزش آماتور هستیم ، اینجا هم آماتور هستیم . هیچ یک از  این قبیله از هنرش بقاعده نان نمی خورد . خاموشی در غربت یا در عزلت و تنهایی فرجام ناگزیر آنانست . حمایتی اگر باشد یا استثناء است یا منجر به ترویج فرهنگ قلب و ناسره می شود . نگاهی به وضعیت موجود و کم و کاست امکانات تخصیص یافته و نبود سیاست های حمایتی و تنظیم کننده ، ترسیم گر فضایی است تاریک که بجای روشن نگهداشتن آن هر ازگاهی عبور شهابی لحظه ای آنرا روشن می کند . بماند که اهل قلم و هنر مشکوه در دست چه به جان می زنند.

مکان، فضا، زمان، فرهنگ از مهم‌ترین منابع هویت‌ساز هستند. هرگونه هویت فردی و اجتماعی نیازمند تداوم فردی و اجتماعی است. این تداوم زمانی صورت می‌گیرد که گذشته معناداری وجود داشته باشد. از طرفی دیگر فرهنگ نیز مهم‌ترین و غنی‌ترین منبع هویت‌سازی است. تا زمانی‌که فرهنگ و مخزن فرهنگی و خمیره های فرهنگی و نمادها و نشانه‌ها در فرهنگ وجود نداشته باشد؛ هویت شکل نمی‌گیرد.

استعدادیابی و پرورش استعدادها در حوزه ادبیات هرمزگان، ارتقای سطح مهارت گفتاری با تکیه بر ادبیات فارسی اعم از اشعار، جملات نغز، ضرب المثل ها و پرورش و تربیت شخصیت های علمی و برجسته در حوزه ادبیات از تاثیرات برگزاری جلسات گپ نوشت فرهنگی و ادبی است.

و همچنین افزایش توجه به ذخایر معنوی شعر و ادب بومی استان هرمزگان و جلوگیری از فراموش شدن مواریث گذشتگان در حوزه ادبیات را از دیگر فواید برگزاری اینگونه جلسات گپ نوشت برشمرد و بیان کرد

شناسایی بیش از پیش شخصیت های استان در حوزه ادبیات، توسعه صنعت گردشگری و افزایش امید و تلاش برای کسانی که در این عرصه در حال حاضر فعالیت دارند نیز از تاثیرات برگزاری این گپنوشت می باشد.

این استان در حوزه ادبیات به ویژه شعر، از استعدادهای فراوان و شخصیت های بزرگ و شاعران گرانقدر و ارزشمندی برخوردار است و عواملی همچون هفته نامه ماراک، تشکیل گپ نوشت نقد ادبی در گسترش این فرهنگ بسیار موثر باشد.

امیری زاده استاد نویسنده رکورد شکن ثبت در کتاب گنیس
مهندس  محمد رضا رئیسی پور

مقاله های متفاوت گاه شماری وبرزن تازیان دربهو در روزنامه ماراک
استادمحمد مذنبی (مقاله گویش هرمزگان)
استاد یوسف ملایی(مقاله گویش هرمزگان نویسنده کتاب برترین ها هرمزگان)
استاد رهبر امامدادی هنرمند وعکاسبرتر استان

✍ *‌دورهمی سی و ششمی گپ‌ نوشت هرمزگانی*
کپی شده از سایت استالئون

*جاگه* ‌ کتابخانه طالقانی – بندر عباس
*غایه*: سو شمبه. ۷ آذر ماه ۱۳۹۶ ساعت ۱۷ تا ۱۹.

دور همی گپ نوشت ‌ وا باشندگی ۱۶ نفر اَ دوس دارون زبون و فرهنگ هرمزگان برپا بو .

منصور نعینمی پیشکسوتونه وا ابراز وکفه ای دو هفته ای وا شَوندِ پیدا کردن جا و باشندگی دوس دارون تازه هونده نیاز ایدونست که اَ نشستون گذشته و دس هونده هون گپ نوشت بگیت او اَ حرکت که بدون واسطه و تبلیغ رسمی نهادون مسئول رو مردم دوس دار فرهنگ بومی تاثیر ای نهادِ ن ابراز خرسندی ایکرد .

او بی ادامه رهنمودون آموزشی ا کاربرد حرف “ه ” نا خوانا ( غیر ملفوظ) همگام وا زبون پارسی تو نوشتن بندری ایگُفت تا وا اشتباه جای کسره وا کار نبرند..‌ مانند : که ، مه ، چه ‌ .
کاربرد ” و” : ( o) وا جای ضَمّه وا شَوندِ آسون خوندن صلاح ایدونست که انجام ببوت .
و اتونیم بنویسیم : هوندوم : آمدم . ( وا ای گفته بخشی اَ پیشنهاد علی رضایی شریف پذیرفته بو ) .

وا جای آوای ow اتونم اَ دو و او استفاده بکنیم ، مانند :

شوو : شب

او تو ادامه ی گَپش بومی نویسی و بومی گویی نشونه هویت و شخصیت هرکه ایدونست که اتونت باشندگی بوم زادی خو نشون ادیت .

و دگه تاکید ایکه تا اَ واژهونی زیبا و خوش آهنگ مرکب بومی تو شعر و داستان وا کار ببرند.
مانند : کرکِرنگی ، جِلنگ جِلنگ ، استاک استاک ، دوو دوو ه کا .‌‌…‌

استاد پیشکسوت گپ نوشت وا عین حال ایگفت که نبایه اَ دستور زبان پارسی و همی طو آوا نگاری فونتیک که فرهنگستان وسیله ای بی ارتباط بین المللی ایپذیرفتن غفلت بکنیم‌.

عباس رفیعی هم بی تو جریان بودن تاره هونده هون راه دراز،ی که ای گپ نوشت ای پیمودِن و شوربخنانه اساتید زبون شناس علمی همراهی شونکه بازگو ایکه و همی طو بَی زبون دانستن بندری تا ایکه گویش دانستن ببوت تاکید ایکه. او ایگفت که به رسمیت شناختن زبون بومی بایه دور اَ اغراض سیاسی ببوت.

یعقوب باوقار ( یاکوب) دَس هونده هون گپ نوشت حاصل هامو زبون زد آموزگار بی رحم تجربه ای دونست که اول امتحان اِگفتن و دگه یاد ادیت تا ایکه یاد اسدیت و دگه امتحان اَگِنت .

او ای نهضت گپ نوشت بومی وا ای مدون گری، پدیده ای نو ظهور تو کشور ایدونست و ایگفت اصرار بَی گپ نوشت بندری به معنی ای نین که جانبدارانه تعصب بومی ببوت بلکه ای حرکتین که زبون پارسی توانمند ا‌َکن و همی طو راهی بی پیوند زبونون بومی دگه هستن و تاتنی* نمود پیدا کردن زبونون و گویشون دگه هرمزگان که شاخ و برگ زبون معیار استان هستن هم بی زبون بندری کمک اکن .

یاکوب ایگفت که بایه واماش‌ * ببیم که زبون بندری وا زبون وارداتی پایتخت بی شکل ای نکُنتن . ما تو زبون بندری حرف ربط ” و

( va )” مونین .‌‌.‌ “او – و ( o)” مُهستن ….”بَشِت” مونه بودن …”ببوت” هستن …”‌بِسِیت” نینِن … “واگِه” دوروستِن ..‌
.. ای مووردون همیشه بایه تکرار بکنیم تا ملکه ی ذهنمون ببوت ..بی ایکه شوربختونه تو محاوره و صدا و سیما رعایت نابوت و چیزون دگه هم هَن
اگه یه پوره ی * واژه به عنوان واژه هون مهمون جاگزین بکنیم …اَتِرسیم زبون بومی وا یه شیر بی یال و دُ مب آلیش ( هَلِش) * ببوت !.

او اضافه ایکه : تو ای دور همی هو اَ گپ نشتون و آثار فرهنگی دگه بومیون هم بازگو بودن مانند گپ نوشتون بلوچی تا مازندرونی …

او باشندگی خانم هانیه هادی نژاد فعال و دوستدار بومی نویسی گیلکی تبار تو ای دور همی شَوَندِ ای کار ایدونست .
* * *
پخش نشریه ی پربار فرهنگی امرداد توسط مهندس محمد رضا رئیسی پور و دیدن کتابخونه دیر پا ی محله کعله شاهی ( قلعه شاهی ) وا همت خانم لیلا جعفری و آغای یعقوبی ( مسئولون کتابخونه ) وا پدیرایی شون اَ کِرون * زیبا و سپاس مندونه تو ای دور همی هسته .

*****

*هر اُتاکی مَیونه ی دُنیان*

” اُکتاویو پاز”

یاکوب
گروه استاله ئون فرهنگ هرمزگان
۷ آذر ماه ۱۳۹۶
🚴‍♀🌴Y.B.Z.
*واژه*

* تاتَنی : حتی ( گزینشی نویسنده)
* واماش : مواظب ، توجه
* پوره ، پوری : پاره ، پاره هایی ، تعدادی ( گزین شده)
* آلیش – هَلش : عوض ، تبدیل

   اس = S = پاک، سالم.
   اسلام = اس = پاک + لام = مقدس.
   اسکول = اس + کول = کناره، گوشه، کول = مدرسه.
   استخر = اس + تخر = ترخ = جایگاه آب پاک.
   لام = مقدس
   اسلام، ایلام، لاما، …
   ایران = اران = ا = ایر + ران = مکان.
   ایزد = ای + زد = مزد،  زد = ز = ژ = نماد زایش + د = در، داخل، دنیا.
   ایلام = الام = ا + لام = جایگاه مقدس.
       جهت اطلاع بیشتر به معنی نام شهرها و روستا های ایران بروید،  همچنین در میان مطالب وبلاگ گاهی از ریشه یابی واژه ها نوشته ام.
حروف هیروگلیف تمدن کهن جی
   الکساندر = ال + ک + سان + در = خاندان خورشید پرست،  یا خاندان کوچک خورشید بزرگ.
   ال = خادان = ا = راست و بلند،  آلت مردانه + ل = وابستگی.
   ک = کسر، کوچک، کم.
   سان = خورشید.
   سا = آسمان + ن = برکت.
   در = فراوان، بزرگ.
   ا = ایر.
   نادر = کمیاب،  مخالف زیاد = نا = مخالف + در = زیاد.
   ناسر = ناصر = نا + سر = خوش اخلاق.
   نا = مخالف، بدون + سر = ترش، بداخلاق.
   سرکه = سر + که = کم ترش.
   سر = بی حس = بد اخلاق = ناجور = ترش.
   اس S = اش = پاک = اس + لام = مقدس = اسلام.
   اس + ک = دارنده پاکی.
   اشک = اسک = آب پاک = اشک چشم = عامل مقدس.
   ار = ایران //   ارشک = ار + اشک =  مقدس ایران، پاک ایران.
   مکران = مکه + ان = سرزمین مقدس.
   مک = مکه = استوار، قوی، عبادتگاه، مکان.
   مک + تب = بالابردن مک = بالابردن قدرت و سواد.
   مغز و مخ و مغ همه از همین واژه مک هستند.
   کرمان = کرانه ساحل زمین و کشور.
   کر = کناره – ساحل – حاشیه آب.
   مان = مین = زمین ، کشور ، مادر.
   آسمان = آس = بالا + مان = زمین = بالای زمین.
   اریتره = اری تره = دریای ایران.
   ار = اول اران و اول بسیاری از شهرها مانند اردبیل و اربیل.
   تره = آب، دریا.
   اسپارت = اس + پارت.
   در تحلیل های من اس = پاک و اسپارت = پارت پاک،  و باز از نظر من پارت = پرت = دور است.
   پارتی زان = دورزن،  ژاندارم باستانی.
   شیراز = شیر راز = شیر + راز = چند راه.
   شیر = شر = تقسیم.
   راز = راه = گذر.
   استخر = جایگاه پاک،  معبد بزرگ مقدس و پاک.
   اس = پاک،  مانند اسلام، اسک یا اشک.
   اسلام = اس + لام = پاک مقدس.
   تخر = جایگاه،  که تغییر آوا داده شده آن تغار و تکاب است.
   تغار = کاسه بزرگ.
   تکاب = تک یا تغ یا تخ + آب = جایگاه آب.
   اشکانیان = اسکانیان = کسانی که دینشان پاکی است.
   اسکندر = درون پاکی،  رهبر دین اشکانیان
   اسفند = اسپند = دانه پاک،  که از قدیم بعنوان ضدعفونی و پاک کننده استفاده می شد.
   پند یا فند = دانه،  مانند فندوق.
   فندوق = فند + دوق.
   دوق = دوگ = دوک = بسته چوبی.
   دوکان = دکان = دوک + ان = جایگاه چوبی.
   صندوق = سن + دوق.
   سن =  چوب،  تخته.
   سندل = سن + دل = دل چوبی = دمپایی.
   سن و سنا و سنگر و سنباده و سنعت همه از چوب است.
   سنعت = صنعت = سن + ات = تکه کاری با چوب.
   ات = در، داخل.
   سند = س + اند = سر هند.
   سندباد = سنباد = سن + باد = باد دکل، باد مناسب کشتی.
   اتصال = اتسال = درهم شدن.
   اتسال = ات + سال.
   سال = سا + ل = پیوسته یکپارچه.
   سا = آسمان + ل = وابسته به آن.
   سالن = سا + لون.
   لنگ = لونگ = لون = رنگین + گ = پوست گاو.
   هندسه = هیندسه = هین + د + سه.
   هین = بحرکت در آوردن، حرکت.
   د = De =  داخل، شامل، در، دنیا.
   سه = س = سر = ه = تجسم.
   چلیپا = چارلیبا = چهار لب.
      عده ای نا آگاه و ناشی بهرام را گیرنده گور گفته اند،  درصورتیکه بهرام مقدس است،  و این تقدس گور به مغول و گورکانیان هم رسیده است،  گورکانیان هند را مغول ایرانی می گفتند.  این واژه گور از دوران گاو مقدس باقی مانده است.
   گور = گو = مقدس + ر =  وابسته به آن/  گور = دارای تقدس.
   گو = گاو = گوشت = گوه = تپاله گاو/  گو دارای ارزش برای ادامه زندگی بوده است.
   بهرام گور = بهرام مقدس.
   گورخر = گو + ر + خر = حیوان مقدس،  مانند گاو مقدس.
      مار سلامتی در ظروف جیرفت که اصل و مهم هستند، و بیش از ۵۰۰۰ سال نقش دو مار دارند.
   بیمار = بی + مار /  بی = بدون + مار = سلامتی.
   مار = سلامتی، الهه سلامتی، نشان سلامتی،  مار نشان معروف ظروف جیرفت.
   بیمار در نقاط مختلف آوا های مختلف نیز گرفته مانند ویمار.
برگرفته از اقای از سایت انوش

قنات وزمین -گوش نوئیه -درتنگو- زور آباد- حسین آباد-قنات نساء- قنات شاهرود- قنات نظامآباد- قنا ده میر در مزرعه- قنات سیرمند

منطقه گوش نوئیه در دل تاریخ و فارغانات بنا به دژ ومسلط بر دشت،  نقش مهمی ایجاد نموده واز صنعت وپیشه وری وتولید پوست وچرم وساخت انواع جواهرات وکوزه های سفالی نام صنعت باستانی را در دل تاریخ ثبت نموده است.

زمین های کشاورزی در تنگو وگوشنو، ده میر، همیشه در صنعت وپیشه وری فارغانات نقش مهمی ایجاد نموده است.

قنات گشنو قنات درتنگو قنات ده میر قنات اوشرین ودرنهایت پاقلات.