فارغانات قصه- زمستان

قصه گوی در فارغانات

در میان موارد گوناگون ادب عوام (فولکلور)، قصه كهن تر از همه ی آن ها است 

 قصه ها، دوام و بقایی مرموز و شگفت انگیز دارد

از کهن ترین واژ های است به کودکان و رایجترین گونه های ادبیات عامه است كه با طبیعت و زندگی مردم پیوند نزدیك دارد به ارث می برد،

گوناگونی یك قصه و نحوه نقل آن  آغاز صورت شفاهی داشته و از پیران ومادربزرگ یا پدر بزرگ به  و نسل به نسل دیگر انتقال یافته و سپس برای ماندگاری در هر دوره و درفارغانات و فرهنگ، خود را با نظام شهرآینینی رایج با الگوهای خیر وشر آن دوران دهم آمیخته.
قصه بر دو اصل است

۱-واقع گرایی

۲- خیال پردازی

۳-قصه های وحکایت کشکولی

بیان می شده است. آمیختگی ونحوه بیان وشنیدن از زبان مادربزرگها وپدر بزرگ این دو ، قصه را زیباتر و دل پذیر و دلنشین تر می نموده است.

قصه درفارغانات و تصویرهایی از زندگی مردم آن دوره، شیوه ی كار و تولید، مناسبات میان افراد و گروه ها و طبقات، رفتار و روابط خانوادگی و خویشاوندی،  قومی و مذهبی، اندیشه و احساس، آداب وسنن رسوم در گویایی (زبان) ساده یا به زبان نمادی (سمبلیك) و به صورتهای طنز، جدی، هزل ترسیم و بیان می كند.
در زبان و ادبیات امروز با تغییرات نسبتن گسترده ای كه در سبك بیان و نگارش و در به كارگیری لغات و اصطلاحات و تعبیرات رخ داده و همچنین با دگرگونی كیفی كه در مفاهیم پدید آمده است، مطالب بزرگان و حكایات نیز كم تر درك و دریافت می شوند.

اما نمی توان به سادگی از آن همه حكمت و تاریخ و گزارش به جای مانده از گذشته های بسیار دور و خاطره هایی كه روزگاری واقعیت خارجی داشته و به مرور جنبه اساتیری به خود گرفته اند.

و نیز از آن همه ادب و راه و رسم زندگی و دیگر نكته های پر مایه دل بر كند .

پس باید به بهترین وجه و با در نظر گرفتن دریافت كنونی و سلیقه امروزی، از الفاظ زبان و از معانی و مفاهیم بهره گرفت.

در گوشه و كنار جهان این راه دوم را برای بهره گیری از ادبیات كهن خود در پیش گرفته اند و بدین ترتیب است كه در هر عصر فرزندان نسل بالنده خود را با تاریخ و استوره و ادب و شعر و نثر گذشته آشنا می كنند و راه دریافت ادبیات هر دوره را كه خواه نا خواه با استوره ها و تاریخ و حكایت و آداب و رسوم گذشته عجین و یا در ارتباط و تعامل جدی است هموار می سازند .
قصه در زبان و ادب فارسی فارغانات بسته به موضوع، سبك نگارش و شكل قهرمان ها به انواع گوناگون: عامیانه، ادبی، حماسی، عشقی، اخلاقی، مذهبی، ملی با نام های: كودكان، پریان، حیوانات و …. تقسیم می شود .

تاریخچه ی قصه فارغانات تارم زمین سیرمند و…….
در گذشته قصه برای اقوامی كه خط و نوشته نداشتند، نوعی تاریخ نگاری بود، امروز نیز در نگارش تاریخ اجتماعی جامعه ها قصه به منزله ی سندی معتبر و سودمند به كار می رود .
سرزمین ایران در گذشته های دور قسمت هایی از پری کانی ها فارغانات، اوتیان تارم زمین و وتعبید شدگان جنوب را در بر می گرفته است، تاریخ ادبیات داستانی ما از داستان های زیبا و باشكوه ورشادت دختران وپسران که برای بدست اوردن خوشبختی عتمادبه نفس کامل داشته.

زنده یاد پیرنیا می گوید: ” تاریخ ایران را باید از ایلام آغاز كرد “.
برای سرزمین باستانی ما تاریخهایی تنظیم كرده اند كه ملهم از داستانهایی بین افسانه و اسطوره است، داستان بیان واقعه در امتداد زمان است. شبه تاریخها و افسانه هایی كه از دوره ی ایلامی تاریخ ما مانده اند به پنج هزار سال پیش مربوط است از آن دوره سفاله هایی به جا مانده كه روی آنها تصویرهایی است كه نمودار حركت است و اموری مانند شكار یا تعقیب نقش بسته است كه ما با دیدن آن تصویر ها نوعی داستان را كشف كنیم .
سده هاست كه زندگی و آداب و رسوم جامعه ی ما ایرانیان با هزاران افسانه و قصه مملو و ممزوج است، افسانه ها به طور كلی در زندگی و ادبیات هر قوم و ملتی دارای اهمیت شایان توجهی هستند .
گروهی از دانشمندان علم فولكلور بر این باورند كه هند مهد بسیاری از افسانه هایی است كه هم اكنون در كشور های جهان و از جمله ایران وجود دارد. پس از اسلام ترجمه های متعدد و منظمی از افسانه ها توسط ایرانیان از آثار پهلوی به زبان عربی و فارسی دری به عمل آمده كه در حفظ بسیاری از این افسانه ها موثر بوده است .
پژوهشگران و باستان شناسان آشوری ، قصه عشقی را روی كتیبه بابلی یافته اند كه به طور كلی شبیه قصه قیس ابن الملوح است، نام های اصلی قصه نیز تقریبن همان نام ها است ، با این تفاوت كه در قصه ی بابلی، قیس و لیلی با هم ازدواج می كنند و قصه پایانی واقعی دارد. با یافتن این كتیبه ها ادعا می شود كه قصه ی لیلی و مجنون به ادبیات بابل و سده ی ششم پیش از میلاد تعلق دارد.
نویسندگان و شاعران گذشته ی ما اغلب به مقاصد خاصی از جمله بیان دلایل عرفانی و فلسفی و اخلاقی توجه داشته اند. بی شك به كارگیری قصه و تمثیل و داستان، كار ایشان را بزرای این گونه دلایل سادهتر و موثر تر میساخته است و بدین ترتیب قصه و داستان تنها ابزاری برای بیان درونمایه عقلانی و درونی این گونه مفاهیم به شمار می رفته است و بدین ترتیب در بسیاری موارد بیان مفاهیم عرفانی یا فلسفی جز با به كارگیری قصه و تمثیل ممکن نبوده است .
شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی، ویس و رامین فخرالدین اسعد، پنج گنج نظامی یا سیاست نامه با قصه هایی در دانش كشورداری، مثنوی با قصه های عارفانه، حكمی، قرآنی و تمثیلی، اسرار التوحید با قصه هایی در احوال عارفان، كلیله و دمنه با حكایات تمثیلی و استعاری، قابوس نامه با قصه های تمثیلی و تربیتی و هزار و یك شب ویوسف زلیخا شیرین فرهادبا داستان های عامیانه بخشی از تاریخ ادبیات داستانی ما را شكل می دهند كه گزارشگر راستینی از وجدان جمعی، خرد جمعی و تجربه جمعی ملتی كهن، خرد پیشه، فرهیخته، كم گوی و گزینه گوی با ذوق و ظرافتی كم مانند در همه ی دوران ها است .
قصه نیز مانند دیگر ادبیات عامه، نقش ها و كاركرد های گوناگونی در جامعه دارد كه عبارتند از : سرگرم کردن، آموزش، نظم دهی، اعتبار و اقتدار بخشی، روان شناسی جامعه و تداوم و ثبات بخشی به فرهنگ.
به طور كلی از نظر موضوع، همه ی قصه های نظم و نثر به سه گونه است :
۱- قصه های عامیانه
۲- قصه های ادب كهن پارسی
۳- داستان های نوین امروز ایران

قصه های عامیانه
اصلی ترین ویژگی قصه های عامیانه، شفاهی بودن و تعلق نداشتن آن ها به فردی خاص است. هر چند این قصه ها نیز گاه نوشته شده اند، اما هیچ گاه نویسنده ی آن شهرتی فراتر از قصه نیافته است. قصه های عامیانه بخشی از ادبیات عامیانه به شمار می رود و ادبیات عامیانه نیز به نوبه خود از دانش مردمی و یا فرهنگ عامه است

در قصه های عامیانه جایی برای سبك پردازی و زبان آوری و عرصه ای برای زیبا شناسی كلام وجود ندارد. پرسش و شگفتی از ویژگی های قصه عامیانه است و مراد از گفتن یا نوشتن آن ها ایجاد تاثیر عاطفی و بخشیدن احساس لذت ادبی به خواننده و شنونده است. در حقیقت در آغاز قصه های عامیانه به صورت شفاهی بوده و سپس گونه های دیگر آن خلق شده است .
قصه های عامیانه گوینده و شنونده مشخصی ندارد و بیش از دیگر انواع قصه بر نویسندگان تاثیر می گذارد، زیرا از كودكی ذهن نویسنده را به خود مشغول داشته اند. والتر بنیامین می گوید : “قصه نخستین آموزگار كودكان و زمانی نخستین آموزگار بشر بوده است، راوی و پروراننده قصه ها غالبن زنان هستند كه آن ها را برای بچه ها نقل می كرده اند ”
در قصه های عامیانه، ساختار متن در جهت نوعی تقابل بین قهرمانی و شرارت، نیكی مطلق و پلیدی هویت پیدا می كند . قصه گو همه جا به وحدت زیبایی و حقیقت و پاكیزگی اخلاق پایبند است، شر به عنوان پدیده ای عدمی كه نقصان وجود آدمی را به نمایش می گذارد، هیچ حقیقت پاینده ای را متبلور نمی سازد. وجود، فی نفسه

نماینده ی خیر مطلق است. قصه گو به ورای محیط تجربی اش نظر می اندازد و مخاطب را از روزمرگی دور میسازد.
حیطه ی كنش در قصه ی عامیانه بسیار گسترده و نامحدود است. در این قصه ها هرگونه كنش شگفت انگیز و قابل تصوری را می توان مشاهده كرد، تخیل جنبه ی بصری داشته و دیدنی است. حس باور پذیری در مخاطب ایجاد شده و قصه گو با ساختار باور پذیر دنیای ناشناخته و خیالی را بازنمایی می كند و آن چه اهمیت دارد داستانی كردن تخیل است ، تخیل را نباید با خیال بافی خودسرانه مترادف گرفت، زیرا تخیل را در متن قصه ها می توان دید. همه ی اجزای هستی طبیعی، قوانین محكم و سخت زندگی و محدودیت های تجربه بشری در برابر قدرت این تخیل در هم می شكنند.

قصه های ادب كهن پارسی:
قصه های كهن فارسی در گذشته توسط شاعران و نویسندگان ایرانی خلق شده اند. وجه مشخصه ی قصه های كهن فارسی، در ارزش ادبی ( كاربرد صناعات ادبی) آنها و خلق آنها توسط افرادی خاص است. نویسنده در باز آفرینی آن ها چنان قدرتی از تخیل و اندیشه روا داشته است كه هسته ی اصلی قصه دچار دگرگونی اساسی شده و یا با زیبا ترین شكل پرداخت شده است، شاهكارهای ادبی كه در حین دیرینگی و معانی ژرف، همچنان تازگی و طراوت خود را حفظ كرده اند.

داستانهای نوین امروز ایران
امروزه خواه نا خواه داستان نویسان متكی بر مجموعه ای از لغات ادبی و حكایات كهن هستند. ولی مخاطب اصلی داستان امروز از تاریخ دیرین داستان بی اطلاع است و آن را جز به شكل جدیدش نمی شناسد. اگر امروز قصه های مثنوی، داستان های خمسه نظامی، حكایات كلیله و دمنه و یا نظایر آن ها برای كودكان و بزرگ تر ها دریافت شدنی است، به علت تغییرات وسیعی است که در سبك بیان و نگارش و به كارگیری واژگان و اصطلاحات و تعبیرات و مفاهیم گوناگون آنها صورت گرفته است.
سرآغاز آثار قابل اعتنای قصه نویسی نوین در ایران مجموعه داستان های “یكی بود یكی نبود” جمال زاده است كه به كم تر از صد سال باز می گردد. كه در غرب این مدت به سیصد سال افزایش می یابد.
منتقدان ادبی، داستان نویسی امروز ایران را مولود فعالیت های ادبی غرب در سده های هیجده و نوزده میلادی می دانند .
به دلیل مشكلاتی چون ارتباط كم كتاب های كهن با محتوای پرمعنای خود و دشواری درک اشارات آن ها به معانی گوناگون آرمانی، ایمانی، اعتقادی، تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی، تمدنی، فرهنگی، اسطوره ای و حتی ادبی، برای آن كه نوجوانان و جوانان بتوانند آن ها را بفهمند و برای تقویت داستان نویسی امروزی، باید كارهایی

را انجام داد:
الف. نزدیك كردن مفاهیم به ذهن خوانندگان با اصول و مبانی معانی.
ب. حذف برخی مفاهیم و معانی و پیام های فرعی و تكراری، تا الفاظ، كلمات، تعبیرات و اصطلاحات به طور مستقیم معانی را برساند.
ج.  در عین توجه به واقعیات امروزی از آنان برای تصویر سازی استفاده نمود.
د. استوار سازی هویت قومی ایرانی، آرمان خواهی و موحد بودن عموم ایرانیان و وطن خواهی به دور از سلیقه ها و غرضهای خاص
ه. عرضه ی نوشته های مورد نظر در قالبی نو به گونه ای كه شوق مراجعه به اصل آثار را فزونی بخشد.

در داستان های نو امروزی قصه و داستان منظوم نیز وجود دارد. توجه نیما در منظومه ی افسانه، قصه رنگ پریده، خون سرد، خانواده سرباز، قلعه سقریم، مانلی و …. نشانگر اهمیت این نوع شعر است. اخوان ثالث نیز در شعر های خود به شیوه ای هوشمندانه با استفاده از عنصر طنز، بهره گیری از شگرد های كهنه شده ی قصه گویی به شكل امروزی و نوین، تداخل روایت ها در یكدیگر، شاخ و برگ دادن به موضوع اصلی، به تعویق انداختن روایت اصلی با روایت های فرعی، استفاده از شیرین كاری های زبانی و …. باعث جذابیت و جلوه ای خاص به این نوع شعرهای خود شده است.

وجوه اشتراك سه گونه قصه
۱- روایت: كه اصل اساسی شناسایی یك اثر به عنوان قصه است.
۲- خلاقیت: وجود قصه های تكراری نشانه ی كوشش خلاقانه افراد گوناگون برای خلق قصه ها است.
۳- عناصر داستانی و ضد داستانی: این عناصر باعث پیچیدگی، كشمكش و بحران در داستان می شود

وجوه تفاوت سه گونه قصه
۱- رابطه ی علی: این رابطه در میان رویداد ها، در اغلب رویدادهای قصه های عامیانه و داستان های كهن نادیده گرفته می شود .
۲- شخصیت پردازی: این عنصر در اغلب قصه های عامیانه و كهن جایگاهی ندارد و بهتر است از واژه های قهرمان و ضد قهرمان در مورد اشخاص این قصه ها استفاده شود. اما در داستانهای امروزی آمیزه ای از آن دو شخصیت وجود دارد. نگاه پدید آورندگان داستانهای امروزی به اشخاص داستان، با نگاه شاعران و نویسندگان كهن و قصه های عامیانه تفاوت دارد كه حوادث خلق الساعه و خارق العاده، طی مسافت طولانی در یك لحظه، از پای در آمدن یك لشكر به دست یك تن، جنگیدن با دیوان و …. از آن جمله اند .
۳- توصیف زمان و مكان: در قصه های عامیانه به این عنصر كم تر توجه می شود، اما در داستان های امروزی یك اصل است .
۴- پیام و شیوه ارایه پیام داستان: در داستان های امروزی پیام داستان نهفته است در حالی كه در قصه های كهن و عامیانه پیام به صراحت بیان می شود .
۵- زبان: شیوه ی بیان و زبان قصه های كهن و عامیانه پیوستگی كامل با زبان قهرمان داستان دارد و در انتقال نسل به نسل و سینه به سینه تغییر می كند، اما زبان بسیاری از داستان های امروزی متناسب با سبك نویسنده و متفاوت با شیوه بیان شخصیت های داستانی است .
٦- گفت و گو: در داستان های امروزی گفت و گو در معرفی گوینده، ایجاد كشمكش، زمینه چینی، توضیح صحنه و فضا سازی و همچنین انتقال فكر و اندیشه موثر است، در حالی كه در قصه های كهن و عامیانه واژه ای كه از زبان پادشاه گفته می شود با افراد ساده جامعه تفاوت چندانی ندارد .
۷- تكرار: در قصه های كهن و عامیانه حوادث بار ها تكرار می شود و یا قهرمان بار ها خود را معرفی می كند، در حالی كه در داستان های امروزی حت نباید یك

كلمه ی اضافه وجود داشته باشد.
۸- تك خطی بودن: قصه های عامیانه معمولن آغاز و پایان دارند، در حالی كه داستانهای امروزی گاه از پایان آغاز می شوند .

اسطوره و افسانه:
فرق میان افسانه و اسطوره که هر دو از انواع قصه هستند، در این است كه افسانه ها هیچ گاه مرجع ایمان و اعتقاد ملتی نیستند و  فقط زاییده ی خیالند و اغلب برای مشغول كردن و شادی خاطر خواننده و شنونده ساخته شده اند، در حالی كه اسطوره ها با معجزه ها و باورهای مذهبی توام بوده و مضمون هایی را در بردارند كه از رویدادهای واقعی سرچشمه گرفته است. به تعبیری دیگر، اسطوره ها شامل روایاتی از کارهای فوق العاده ی انسان ها یا موجوداتی آرمانی اند كه از تخیل افراد یا اقوام زاده شده و خود از حوادث تاریخی و واقعی كه در بستر زمان تغییر شكل یافته است نشات گرفته اند .
اسطوره قصه ای است كه درباره خدایان و موجودات فوق طبیعی كه ریشه اصلی آن باور دینی مردم قدیم است و خاستگاه و آغاز زندگی و معتقدات مذهبی و قدرت مافوق طبیعی و اعمال قهرمانان آرمانی را بیان می كند.

اسطوره حقیقت تاریخی ندارد و پدید آورندگان آن ها گروه های ناشناخته از مردم بوده اند كه در هزاره های پیش می زیسته اند و چون جنبه اخلاقی ندارند با افسانه و حكایت متفاوت هستند.
اسطوره را باید داستان یا سرگذشت “مینویی” دانست كه معمولن اصل آن نامعلوم است و شرح و عمل، عقیده، نهاد یا پدیده ای طبیعی است به صورت فراسویی كه

دست كم بخشی از آن از سنتها و روایتهای گرفته شده و با آیینها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد، داستانهایی كهن مربوط به هزارها سال پیش مردم و ملل است كه به طور شفاهی سینه به سینه نقل شده تا سرانجام به صورت نوشته درآمده است، این نوشته ها تصویر هایی به دست می دهند از دورانی كه نه تاریخ می تواند درباره ی آن قضاوت كند نه باستان شناسی و جای پای آنها را فقط در همان اسطوره میتوان یافت.
اسطوره ها نشان دهنده ی فرهنگ و نحوه تفكر مردمان در دوران كهن است. زبان گویای تاریخی است از دوران های پیش از تاریخ، سخن گوی بازمانده های

گرانبهایی است كه از دل خاكها بیرون كشیده یا در دل سنگها و كوه ها یافت می شود. اسطوره ها نماینده ی تداوم زندگی فرهنگی یك ملت و به نوعی تاریخ آن است.
اسطوره ها منشورهایی را در مورد رفتار اخلاقی و دینی به دست می دهند، عقاید را آشکار و تدوین میكنند و سرچشمه های قدرت مافوق الطبیعه هستند و بر جهان بینی اصلی اقوام و ملل و دریافت آنان از انسان و جامعه و ادیان توجه دارد.

افسانه های موجود در زبان فارسی بسته به موضوع، سبك نگارش و شكل قهرمان آن ها به انواع گوناگون تقسیم می شوند:
– افسانه ی پهلوانان: قصه هایی است كه در آن از نبرد میان پهلوانان و قهرمانان واقعی و تاریخی و افسانه ها صحبت می شود اعمال آنان مبالغه آمیز و گاهی پهلو به اسطوره و حماسه می زند.
– افسانه ی پریان: قصه هایی هستند درباره شخصیتها و ماجراهای تخیلی پریان، دیوان، غولها، اژدها و دیگر موجودات مافوق طبیعی و جادوگرانی كه حوادثی شگفت آور و خارق العاده را می آفرینند. قصه های پریان كم تر به افراد و مكان ها و اتفاقات واقعی نسبت داده شده اند و اغلب پایانی خوش دارند و بخشی از ادبیات عامیانه است كه با دو نیت: الف) سرگرمی و تفریح

ب) آموزش مضمونهای گوناگون، تدوین شده و از سنت های شفاهی قصه گویی ملت ها سینه به سینه به ما رسیده است.
– افسانه ی تمثیلی: بیش تر قصه های كوتاه و ساده، اخلاقی یا دارای آموزش اخلاقی ویژه اخلاق اجتماعی هستند، از آن جمله اند: آثار بلعمی به نثر، رودكی به نظم، مرزبان نامه اسعد الدین وراوینی كه تقلیدی از كلیله و دمنه به عنوان اثری غیر پارسی است .

در دورانی كه فشار پادشاهان امكان مستقیم نویسی از ظلم و جور را به نویسندگان نمی داد از جنگل كه نمادی از هرج و مرج است و قوی، ضعیف را می كشد تا باقی بماند و انسان هایی كه گاه از سر اشاره به حیوانات نزدیكند، یا به حیوانات بدل می شوند و یا وقتی که به طور تلویحی و با شخصیت حیوانی در اثر، تاثیر قصه بر خواننده كم تر از شخصیت های انسانی نباشد، از افسانه ی تمثیلی استفاده می شود.
افسانه ی تمثیلی دارای دو سطح است :
الف.  سطح حقیقی: كه با حیوانات سركار دارد و شخصیت های داستان را حیوانات تشكیل می دهند (فابل)

ب. سطح مجازی: همیشه جنبه ای از رفتار و كردار انسان را نشان می دهد.

حكایات نیز گاهی از خصوصیات تمثیلی برخوردار هستند اما شخصیت آن مردمانند (نه حیوانات) و برای ترویج اصول مذهبی و درس های اخلاقی نوشته شده و قصه هایی ساده و كوتاه هستند.

نویسنده:محمدمذنبی
روایتی حقیقی از آذین معتضدکیوانی
کلانتر مقتدر فارغون
دوشو چن نفر اشرار و راهزن که صورت خو شوپوشونده بی بیابون (محل چرای دام فارغانات ) حمله و چن راس دام شامل گا و کهره سرقت و بی چوپونو ناکار شوکردن

کلمتر که اَ خوو پا بُو پالتو نرگت رو دوش خو ایکردی و رَه سر جوک هووی که اَ وسط کلعه رَد شَبو دستی تو هوو ایزه احساس ایکه هوو سرد اَبودن
چن مُشت هوو وا صورت لاغر و استخونی خو ایزه و دستی وا سبیل خو ایکشی ، ، نگاهی وا کوه بونه ایکه و پیش خو ایگفت بونه هم دوشو برف هندن حتمن بخون خیلی سرد بودن ، خدا بکونت ثمر نارنگیو ثم نزنت ،
وا همی فکر هوند تُو اتاک
مهمونو دور سفره نشترن
کلمتر که داخل بو همه پا بودن و سلام شودا کلانتر جواب ایدا و دس همه ایگفت و ره بالای سفره که جای خالی بی کلمتر شونهاده نشت و ایگفت هنوز سرد نبودن شما اتش توزدن توبخاری هوا به ای گرمی.!!!
بعد کلمتر تعارف ایکه و ایگقت بفرمایی و مهمونو شروع شوکه وا خاردن
کلمتر لقمه اول ایگفت اینها تُو لُو خو، هنوز کامل ای نجوته و زیر ای نکرده که پیشکار که رنگو روش پریده و صورتی سرخ بود چن ضربه وا در ایزه و یالا ایگفت و هوند تُو اتاک
سلام کلمتر !
کلمتر : علیکم سلام چه بودن؟ اول صبحی رنگ و روت پریدن!!؟؟
پیشکار هوو دهن خو زیر ایکه و ایگُو : راهدارو خبرشواردن که دوشوو راهزنو حمله شوکردن وا بیابون طرف کش روخونه و گله غارت شوکردن !!
اومگفت شما که مسلح بودی بی چه تیراندازی تونکردن
راهدار ایگفت :کلمتر تفنگ ایدان بی ما که فقط در صورت حمله خرس و اوشیات اَ خمو دفاع بکونیم نه بی زدن آدم
کلمتر لکمه خو غورت ایدا و
و خنده ی رو لُوی نشت ،
اَ سر جا خو پا بُو
زودی بفرستی تا دیر نبودن و اشرار اَ منطقه خارج نبودن دمبال رَد زن و یکی هم بفرستی پاسگاه بگی رئیس پاسگاه بیا ایجا
پیشکار دست اینها رو سینه و ایگقت: رو چشم کلمتر و اَ اتاک در هوند (جندامری منطقه زیر نظر خان اداره شبو چون خرج و مخارجشو اَ مالیاتی که خان از مردم شگفت پرداخت شکه و تو کسمتی اَ کلعه مستقر هسترن)
پیشکار فوری بی یه نفر تفنگچین ایفرستا دمبال رئیس پاسگاه و یکی دگه هم دمبال رَد زن (رَد زنو کدیم نغش کاراگاهون الانی شوهسته)
رئیس پاسگاه وا یخو اضافه وزن و اشکمی تلو و سبیلی کم پشت و مودون پریشون هنوز تو جاگه خو خافته که سر گروهبان هوند بالای سری دست ایزه رو دوشی و ایگُو سرکار استوار زودی پا بَش که کلمتر آدم ایفرستادن، اَگوفتن دوشوو راهزنو حمله شوکردن وا گله گا ، کهر و چن راس گا وا خوشو شو بردن!! ممد مذنبی
دمباله ایشه

کسمت دوم (آخرو دوره حکومت رضا شاه هسته و همه جا هرج و مرج ایگفته )
هر روز راهزنو و اشرار بی بالاشهری ، یا جایی حمله و اموال مردم و هر چه شوهسته غارت شاکه وکسی هم جلودارشو نهسته
رئیس پاسگاه تا اسم راهزنو وا گوشش ایجا فوری اَ جاگه پری، هوند پا گروشی هووی، سر و رو خو ایشوشت بی سرگروهبان ایگو چن تا اسپ و چن نفر درجه دار و سرباز بگه از اسحله خونه ، تفنگ و مهمات واگرن و آماده بشن تا مه ارم کلعه خان و بر اگردوم!! ببینم چه بودن، و چه گذشتن!!
سرگروهبان پا ایچسپوند و دس خو ایبو پهلو گوش ،چشم قربان!
سرگروهبان بی سرباز آبدارخونه ایگو ناشتای سرکار استوار بیا تا بخارت
سرباز وا مجمع چای و تخم مرگ هوند تو دفتر پا ایچسپوند و سینی اینها رو میز و دَر بُو،
استوار پرکی نون ایکند و ایکشی تو تاس تخم مرگی و همیطو که شخا دکمه ون جیمه خو شبست
بعد گلاس چای ایواکشی و بَن پوتین خو سفت ایکه ،اَ اتاک در هوند ، و از پاسگاه راه کفت طرف دگه ی کلعه که بریت دیدن کلمتر کوه بونه برف هونده و بخون خیلی زود سرد بوده باد سرد لای برگو درخت توت کفته و کم کم درختو اَ سرما لوت شابو سرعت باد هر دیکَه بیشته شَبو کلمتر وا لباس رسمی جلو کلعه وا چن نفر تفنگچین کدم شَزه،َ باد سوز و سرما شروع بوده کلمتر و تفنگچینو بی خوشو تو جول و پالتو شوپیچیده که سر وکله استوار پیدا بُو
ممد مذنبی

داستان به گویش تارمی (فارغنی)

به قلم یعقوب باوقار زعیمی

  • *شیرزن تارُمی و مغول دختر دُراگاهی*🌴

    شیر زن سر راه بُی یه بَیله ای اَ آدم تو سینه ی کوه برخورد اکنن . مهد ابریم اگو اینان آدمونن که اَ ای راه او راه بَی ای طره بی خوشون از ترس باج و خراج ندادن ایجا تاک وپراک شوکین و دمبال اَو او آبادی اگردن .

    روبرو که اَبِن با هَمده گَپ ازنن . آدمونی که اگون اَ طِری بَشکرد و رودبار اومدستیم و گپ زدنشون هم بُری فرک اشه با ایجا و ‌با سختی بُی هم افهمونن ، اَگُن : ما دمبال چِشمه ی اوُیم که جا منزل اکنیم .‌ شیرزن اگو : ما هم دمبال اییم که اوون سرگشته تو جوغ شُکنیم تا وِلو تِلو نبو .‌‌اگه شما دمبال جا منزل و آبادی اگردین ما ماشا جاهونی همی دور و بر هستن که نشونتون آدیم و بهدشن تاشا با ما کار اُکنین .

    سر دسته شون اگو : حتما” ما که ما یه جای منزل اکنیم و زندگی اکونیم کار و باری هم اکونیم .

    مهد ابریم که از بیخه ی گله گاه تا کَّل ای منطکه کوه و دشت تارُم و فارغونات گَشت بو و مث ِ کف دستش ششناخت جایی هامو نزیکون پر آبدین(اولین ایسگاه پلیس سایکسspr )و سات آبا (سعادت آباد)براشون در نظر اگی و شاگو الاونه شما همی جا ابین تا ما اشیم او پِل کوه ، طِرَی فارغونات بر اگردیم .

    شیر دختر و مهد ابریم اَشِن تا اَ گردنه ی قطبی تا ابن و اَرَسِن دورودی جایی که باید مسیرشون توُ آدِن اِشِن طِرَی فارغونات .‌.تو ای مسیر که اَومَدِن هر جا اوُ رایی و چَک و چِشمه انی شادی چند تا سنگ رو همده کوپ شاکه و نُشونی شنا . اوباد نمک ، اوُباد گُمپون ، کَنات گهکُم ، اوُباد گُدار . ای چِشمه و اَوُبادون هر کدومی انگاری یه معبد و زیارتگاهی بو بی شیر دختر و روبرو هرکدام دَسُنِش با حالت شکرگزاری رو هم شَنا و وردونی بَی خوش شخوند .

    وارد منطکه ی فارغونات که بودن ، سر راه آبادیونی ابینن که اُنگاری خیلی وخت نبون جا و مکان شُگِن …شَمیل ، جائین …دهنه ی میمند و دامنه ی کوه جایی ابین که لازمن جوغ ساروجی اِکشه.‌.

    تو خود مرکز فارغون که اَرَسن رو ونه کعله ی حاکم اوجا اَبِن …. حاکم بی ایکه آوازه ی شیر دختر ششنُفت بو با پذیرایی گرمی که ازشون اَکن با نارنگیون نافی که اَ تو باغ شُچی بو هم پذیرایی شاکو

    شیر دختر اَ کاری که شَی اُکُن اگو .‌‌‌.. حاکم با شوخ طهبی ( شوخ طبعی) اگو : مو هم مِثِ حاکم تارُم هیچ کاری به کارِت اُمنی ….تو تَی لَکَب ” شیر مرد” اِگیری و ر‌و دَسِ ما اِزَنی ….فکط ای تُگُم که جوغ که تَی اِکَشی اَوَُنِش اَگه اِی طِری باغون ما بیا و نارنگیون خوبی ابو ، یه باغی بَی خوت ادیم .

  • پس اَ دیدن منتکه ی فارغون اَ رایی که اومه بودِن بر اگردن …تا اَرَسِن به هامو جایی که کبیله ای دمبال جا منزل بودِن ، مهد ابریم بَی رئیس کبیله شون اَگو رَد ما اگرین بیین تا ارسین بی نزیکی سات آبا .رییس کبیله با چند نفروشون اَیان اوجا …مهد ابریم جایی نُشُنشون اَده که سه تا چشمه اَ دِل سینه کوه بون که بعدن اسمش اهلن : سه هَک ( سَهک) .مهد ابریم اگو خیلی خوب گه ای آدمون خیلی کاری و زرنگ هستن خوب شاشا کنگِ کارمون اِگیرِن و خوب جایی هم بی اینان مویُو … دُمباله اِشن …. 🐎🌴Y.B.Z.

منتشرشده توسط

آذین

ارشتکس علاقه به تاریخ (ابنیه) شمال هرمزکان.

3 دیدگاه در “فارغانات قصه- زمستان”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *