طریق -درمان- سنگ های -قیمتی فارغانات

۱-مطلب این صفحه سنگ
۲-طریق مشک آبخوری یا مشک آب
۱-سنگ های مختلف
در فارغانات

۱- از سالیان دور، روش هایی برای تشخیص چشمی سنگ ها ارائه می شده اما نکته ی قابل توجه این است که ابتدا باید مطمئن شویم سنگی که در دست داریم یک تکه سنگ قیمتی است و با سنگ های معدنی و شیشه ها تفاوت دارد. اگر این سنگ، سخت و شنی باشد نباید آن را یک سنگ قیمتی بشمار آوریم. همچنین اگر نرمی سنگ تا حدی باشد که بتوان شکل و فرم آن را با ابزاری ساده مانند چکش و انبر تغییر داد، مطمئناً این تکه سنگ نیز نمی تواند قیمتی باشد. سنگ های قیمتی معمولا به خاطر شکل کریستالی خود معروف اند و تنها به وسیله ی ساینده ها و دستگاه های برش می توان شکل آن ها را تغییر داد. حتی مروارید که در صنعت جواهر سازی کاربرد بسیاری دارد، سنگ قیمتی به حساب نمی آید. حتی تنه ی درخت فسیل شده هم نمی تواند با وجود درخشش، رنگ و خطوط زیبایی که روی سطح آن وجود دارد در شمار سنگ های قیمتی قرار بگیرد.

۲– دومین راه و البته مهم ترین راه شناسایی سنگ های قیمتی توجه به میزان سختی آن هاست. شاید تشخیص میزان سختی یک سنگ به تشخیص دقیق نوع آن سنگ منجر نشود.

اما در هر صورت کمک بسیار زیادی می کند تا بتوان سنگ مورد نظر را در لیست سنگ های احتمالی قرار داد. برای تخمین صحیح سختی سنگ ها باید از وسایل مخصوصی استفاده شود که از الماس بهره می برند. احتمال باقی ماندن آثار خراشیدگی روی سنگ بعد از تست سبب می شود، شیشه های مخصوصی به جای الماس مورد استفاده قرار بگیرند و همین امر از دقت دستگاه شما می کاهد و برای اطمینان می بایست این تست سختی، برای چندین بار تکرار شود.

۳– مرحله ی بعد توجه به این نکته است که آیا بلورهای سنگ کریستالی شما به راحتی در هر زاویه ای ازآن جدا می شوند. سنگ ها ی متفاوت در این ویژگی نیز از یکدیگر متمایزاند و نمی توان به راحتی بلور های سنگ را از آن جدا کرد. سنگ هایی نظیر کوارتز و میکا به راحتی با همین روش قابل شناسایی هستند اما اگر شما نگران آسیب رسیدن به سنگ قیمتی خود هستید می توانید از این مرحله صرف نظر کنید.

۴– یکی دیگر از روش های جالب تشخیص سنگ های قیمتی، ایجاد خراشی رنگی روی یک سطح سرامیکی است که رنگ حاصل از این خراش نمایانگر نوع سنگ ما خواهد بود. با مراجعه به جداول علمی و مقایسه ی خطوط رنگی سنگ ها ی مختلف می توانید سنگ خود را از سنگ های دیگر تمیز دهید.

۵– شکل کریستالی سنگ ها نیز می تواند نشانه ی چشمی مناسبی برای تشخیص سنگ به شمار آید. استفاده از تجربه و دانش روز دنیا، در این بخش از آزمایش شما بسیار مهم است. شکل اتم ها و مولکول های هر سنگ سبب شده تا سنگ ها اشکالی منحصر به فرد و مخصوص به خود داشته باشند و همین اشکال آن ها را از دیگر سنگ ها متفاوت می سازد.

۶– رنگ هر سنگ، از اولین نشانه های تشخیص چشمی هر سنگ به حساب می آید اما باید توجه داشته باشیم که رنگ نمی تواند معیاری قابل اعتماد برای تشخیص باشد. مثلا یاقوت می تواند در طیف های متنوع رنگی یافت شود و همین تنوع رنگ سبب می شود تا یاقوت صورتی ، سبز و یا زرد با سنگ های قیمتی دیگر اشتباه گرفته شوند. حتی سنگ های کریستالی بی رنگی نیز موجودند که شباهت زیادی به الماس دارند و ممکن است ما را در تشخیص دچار اشتباه نمایند.

چینی ها به شدت در حال کریستال سازی و شبیه سازی هستند و مهمترین بخش تشخیص یعنی تشخیص چشمی را کاملا مورد حمله قرار دادند. ایجاد ناخالصی های غیرهمگن و رنگ های مخلوط شده و پراکنده، حاکی از آن است که بزودی تشخیص بسیار سخت تر خواهد شد. اما از طرف دیگر باید این آرامش خاطر را داشته باشیم که تکنولوژی ساخت سنگ های مصنوعی هرگز نمی توانند نتایج آزمایشات دقیق را تحت تاثیر خود قرار دهند. از سوی دیگر، وسایل آزمایشگاهی نیز روز به روز دقیق تر می شوند.

۷– امروزه از اساسی ترین روش های تشخیص سنگ، استفاده از وسایل حرفه ای تست سنگ می باشد. کشف کانی های متنوع و تشابه ظاهری بعضی از سنگ ها بعد از تراش، مشکلات متنوع را در زمینه ارزیابی سنگ های قیمت بوجود می آورد، پیشرفت علم و فناوری در زمینه رشد کریستال های کاملا مشابه به کانی طبیعی و ابداع روش های مختلف بهسازی گوهرهای طبیعی، به این مشکلات دامن زده است کلیاتی در مورد سنگ شناسی و سنگهای قیمتی واژه Petrology به معنای سنگ شناسی در سال ۱۸۱۱ توسط پینکر تون ابداع و به کار برده شد. این نام از کلمات یونانی petra به معنی سنگ و logos به معنی بحث کردن مشتق گردیده است.

فیروزه

  • نام انگلیسی فیروزه : ( TURQUOISE )
  • این سنگ به رنگ های آبی – آبی مایل به سبز – سبز یافت می شود.
  • در مناطق زیادی یافت می شود مانند آمریکا – مصر – ایران و… که بهترین نوع آن در جهان فیروزه نیشابوری می باشد.
  • در دو نوع صاف ( فیروزه عجمی ) و رگه دار ( فیروزه شجری ) یافت می شود.
  • ماده رنگی آن مربوط به مس و آهن است. همچنین سنگی زنده است. مواد شیمیایی چربی ها، اسید ها و… باعث آسیب رساندن به آن می شوند.

از جمله خواص درمانی و خواص ماورایی آن به شرح زیر میباشد:

  • چنان چه فیروزه را روی گلو قرار دهند گلو درد را درمان می کند و برای درمان بیماری های تنفسی و ریوی موثر است
  • کمک به درمان روماتیسم، نقرس، مشکلات معده، و بیماری های ویروسی.
  • خوف و وحشت و دشمنان را از آدمی دور می کند .
  •  سمبل بخشندگی، خلوص و مهر و علاقه است، دوستی را حفظ می کند و در گذر زمان دشمن را به دوست تبدیل می کند.
  • این سنگ از دسته سنگ های مذهبی هست که استفاده از آن توسط ائمه اطهار توصیه شده است.
  •  باعث نشاط و شادى مى شود ،اعتماد به نفس را زیاد مى کند وانسان را در برابر کابوس ها، خواب هاى آشفته، ارتعاشات منفى و زیان بار حمایت مى کند.
  • همچنین در درمان سردرد مؤثر است و باعث تقویت تمامی بدن و ترمیم بافتها می شود.
  • برای بدست آوردن ثروت از آن استفاده می شود، اگر به عنوان هدیه به شخصی داده شود، برای دریافت کننده ثروت و خوشبختی به همراه دارد
  • این سنگ یکی از ابزار پزشکی در قرن پانزدهم بود و بعنوان پادزهری در برابر انواع سموم به شمار می رفت
  • فیروزه سنگ قدرت  است، بعنوان ابزار مدیتیشن به پاکسازی ذهن شما کمک کرده و شما را پذیرای همه چیزهای موجود در کائنات می کند.
  • سنگی آرامش بخش و تسکین دهنده اعصاب

عقیق

عقیق ، سنگی سیلیسی و نوعی از در کوهی است که بیشتر از سنگ یمانی تشکیل شده‌ است. ترکیب شیمیایی آن ۱۰۰% SiO۲ یا سیلیس بوده که البته گاهی عناصری نظیر Al، Fe، Mg، Ca، Ni، Cr در کنار آن قرار می‌گیرد.

این سنگ انواع مختلفی دارد که بیشتر ما با انواع قهوه‌ای مایل به قرمز یا اکثرا مشکی آن آشنا هستیم، درحالی‌که این سنگ جزو متنوع‌ ترین سنگ‌های زینتی به‌ شمار می‌رود . عقیق‌ آبی، قهوه‌ای، توده‌ای، سلیمانی، سبز و سرخ از انواع آن هستند . عقیق زرد هم یکی از رایج‌ ترین انواع آن بین ما ایرانی‌هاست که با عنوان عقیق شرف‌الشمس خرید و فروش می‌شود، درحالی‌که این نام دعای حک شده روی آن است نه خود سنگ . این نوع از سنگ معادن فراوانی دارد . نوع سبز و آبی هم از انواع دیگر آن هستند که ممکن است بعضی ها با زمرد و فیروزه اشتباه بگیرند .

نحوه نگهداری از عقیق:

این سنگ ها به‌دلیل بافت کوارتزی خود به اندازه سنگ‌ فیروزه و دیگر سنگ ها حساس نیست یعنی موقع شست‌ وشوی ظرف یا استحمام می‌تواند همراه شما باشد ولی بهتر است این سنگ را کمتر در معرض مواد شوینده قرار بدهیم . برای شارژ و تقویت خواص سنگ هم کافی است آن را ۲ ساعت در آب زلال قرار دهید و بعد به اندازه ۳ دقیقه و نه بیشتر زیرتابش مستقیم نور آفتاب بگذارید .

زمرد

  •  زمردبه معنای سبز می باشد.
    نام انگلیسی: (EMERALD)

سختی این سنگ ۸ – ۷٫۵ می باشد.

  • این سنگ گونه‌ای بریل و دارای چمک بلورین و بسیار زیباست و به رنگ های سبز، سبز مایل به سیاه، سبز مایل به سفید، سبز مایل به زرد نیز یافت می شود.
  • زیبایی رنگ این سنگ مربوط به کرم و وانادیوم درون آن است.
  • این سنگ معمولا دارای ناخالصی می باشد که برای تشخیص سنگ طبیعی از مصنوعی بسیار مفید است.
  • این سنگ طبعی سرد و خشک دارد. از زمان های دور به عنوان سنگی درمانی به کار می رفته است و خاصیت ماورائی فراوانی دارد و نیز این سنگ جزء پنج سنگ مذهبی است که استفاده این سنگ را امامان نیز توصیه کرده اند.
    این سنگ دارای خواص درمانی فراوانی میباشد
  • آیات و روایات ائمه اطهار
  • امیر المؤمنین (ع) فرمودند: انگشتر زمرد در دست کردن باعث آسان شدن و گره گشایی کارها می شود و مشکل ساز نیست.(کافی ۶/۴۷۱ – وسائل الشیعه ۵/۹۳)
  • رسول اکرم (ص) فرمودند: دست کردن انگشتر زمرد باعث برطرف شدن  فقر می شود. (مکارم الاخلاق ص ۸۹)
  • امام رضا(ع) می  فرمایند: دست داشتن انگشتر زمرد فقر را به ثروتمندی تبدیل می کند. ( حلیه المتقین ص ۱۸)
  • ۲-پوست- مشک آبخوری
  • پس از کندن پوست بز یا گوسفند (البته با دقت زیاد که سوراخ در آن ایجاد نشود) آن را نمک سود کرده خشک می کنند .
  • بنابراین اگر در سرحد یا بین راه نیز گوسفند یا بزی کشته شود پوست آن را تا آغل نمک سود و خشک می کنند .
  • پوست را در آب می خیسانند تا نرم شود .
  • سپس از سه پایه چوبی  آویزان و موهای آن را می تراشند وبا محلول خاص می زدایند .
  • سپس در یک دیگ بزرگ مقداری برگ پته بید نوعی بید درختچه ای بنام جر می ریزند و در آب می جوشانند و آن را سرد می کنند .
  • پوست را چندین بار در این محلول ساعتها می خیسانند تا بخوبی ورز بیاید .
  • یک آدم باسلیقه و با تجربه با سوزن درشت (سوزن لحاف دوزی یاجوالی) و نخی که از موی بز یا پشم گوسفند آماده شده با دقت محل دستها و پاهای پوست همچنین ته آن را با دقت می دوزد .
  • سپس محلول برگ پته بید نوعی بید درختچه ای بنام جر را بمدت حداقل یک هفته داخل آن نگه می دارند.
  • وقتی خالی شد بمدت یک شبانه روز از خاک تفتیده اجاق داخل پوست می ریزند و با آب می خیسانند .
  • پس از این مرحله محلول را خالی کرده و با دقت مشک را می شویند .
  • در این مرحله کمی زاج اندازه یک انجیر را در آب انداخته و داخل مشک می ریزند و سه روز نگه می دارند .
  • بعد پوست را کاملا شسته و در داخل آن مقدار یک چارک (۲۵۰ گرم) برگ درخت بنه که کاملا کوبیده باشند ریخته و مشک را از آب پر می کنند و در آنرا بسته و در داخل ظرفی که آن هم از مخلوط برگ بنه و آب پر شده ، قرار می دهندو ۴ شبانه روز صبر می کنند و مجددا مخلوط آب و برگ درختان بنه را مطابق قبل فراهم کرده( تازه می کنند) و برای مدت زمان۸ الی ۱۰ روز دیگر هم، مشکها را در مخلوط آب و برگ بنه قرار میدهند .
  • بعد مشکها را در آفتاب کاملاخشک می کنند و مشکهایی را که خشک شده بودند در داخل رنگ مخصوص مشک قرار می دادند( برای تهیه رنگ مخصوص مشک : ابتدا پوست ریشه درختانی از قبیل بادام و مغزو ( بادام کوهی ) و ارچن و مغزو
  • را از ریشه جدا کرده و می کوبیدند و در داخل ظرفهای بزرگی بر روی آتش قرار می دادند تا در اثر جوشیدن ، رنگ قرمز غلیظی به دست بیاید.)
  • که پوست ها را در داخل این رنگ قرار داده و ۲ الی ۳ شبانه روز دیگر هم صبر می کردند و بعد از این مدت مشک آماده می شد آن را چپه می کردندتا قسمت داخل پوست به طرف بیرون قرار گیرد و سپس قسمت ته مشک را بطور دقیق می دوختند و دنده می گرفتند( برای دنده گرفتن ، ابتدا تعداد زیادی چوب یکسان و هم قطر و به طول اندکی بیشتراز هسته خرما، از درخت انگور یا کلور(چوب گنگر)
  • جدا می کردند و آنها را یکی به یکی در داخل مشک و در قسمتی که دوخته بودند قرار می دادند و از بیرون با استفاده از تکه های نازک پوست ، این دنده ها را تک به تک ، محکم می بستند تا قسمت انتهایی مشک کاملا آب بندی شود) و اگر در جایی از مشک به هر دلیل سوراخی ایجاد شده بود آن را به کمک عمین می گرفتند(عمین یا عوین؛ ممکن است به الف هم نگاشته شده باشد؛ : حلقه ای استوانه ای شکل و کوتاه بود که از چوب درخت بید، ساخته و تراشیده می شد و در قسمت بیرونی از ارتفاع آن شیار نسبتا عمیقی ایجاد می شد تا در دوسر این استوانه دو برآمدگی دایره شکل باقی بماند. که این قطعه را از داخل مشک ، بر روی سوراخ مشک قرار می دادند و از بیرون به کمک نخ آنرا می بستند. نخ در داخل شیار قرار می گرفت و سوراخ را بطور کامل آب بندی می کرد).تکه ای از نخ را که به هم تابیده شده باشد( به طول حدود یک متر) بر قسمت انتهایی یکی از پاچه های مشک می بستند .   ( محل دست و پای گوسفند را در مشک، پاچه می گفتند. )تا به کمک آن بتوانند در مشک( قسمت گردن گوسفند) را محکم ببندند تا از بیرون ریختن هر آنچه که در مشک است جلوگیری کنند.مشکی که بدین روش به عمل آورده می شد برای چندین سال قابل استفاده بود و فقط ممکن بود که عمل رنگ دادن به مشک تکرار شود.
  • پس از این مرحله مشک را شسته و برای مصرف آماده می کنند .
  • هر مشک بطور متوسط ۵ سال دوام دارد .
  • مشک آب در اندازه های کوچک  از پوست کهره و بزغاله تهیه می شود.
  • لازم به یادآوری است مشک برای نگهداری دوغ و ماست، برای زدن دوغ و نگهداری روغن نیز با کمی تفاوت از پوست بز و گوسفندان تهیه می شود
  •   کوروش

  • بزرگ تنها یک شاه و یا یک بزرگ دوران باستان نبوده،  بلکه امروزه خار،  که چه عرض کنم،  تیر قوی و کوبنده ملت ایران و جوانان دانای ایران به پیکر دشمنان ایران و تاریخ ایران است.

          این استوانه در سال ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر باستانی بابل عراق کشف شد.  به گفته باستان شناسان،  مربوط به سال ۵۳۸ قبل از میلاد است،  که به دستور کوروش هخامنشی پس از فتح بابل نوشته شده است.  استوانه کوروش بزرگ اکنون در لندن نگهداری می شود.

    تصویر انوش راوید با لوح کوروش بزرگ،  زمستان ۱۳۸۹،  عکس شماره ۳۳۳۷٫

       توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند: http://arqir.com.

    لوگو داشته های تاریخی ما آرزوی دیگران است،

    این برگه پیوست کوروش بزرگ ایران و ایرانیان است.

    . . . ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .

    ماجرای کشف و تاریخ استوانه

          استوانهٔ کوروش بزرگ یا منشور حقوق بشر کوروش،  لوحی از گل پخته ‌است،  که در ۵۳۸ ق.م،  به

    فرمان کوروش هخامنشی،  بزرگ سلسله هخامنشیان نگاشته شده‌ است.  نیمهٔ نخست این لوح از زبان رویداد نگاران بابلی،  و نیمهٔ پایانی آن سخنان و دستور های کورش هخامنشی به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌ است.

          این استوانه در ۱۲۵۸ خورشیدی یا ۱۸۷۹ میلادی،  هنگام کاوش‌ های باستان‌شناسی گروه بریتانیایی،  توسط هرمزد رسام،  باستان‌شناس بریتانیایی آسوری ‌تبار،  در محوطهٔ باستانی بابل در بین‌النهرین (میان‌رودان)،  در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شد،  و در بخش ایران باستان موزه بریتانیا شهر لندن نگهداری می‌شود.

          این استوانه شامل نوشته‌ هایی به خط میخی است،  جنس آن از گل رس است،  ۲۲٫۵ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد،  و دور تا دور آن ۴۵ سطر (به جز بخش‌ های تخریب ‌شده) به خط و زبان اکدی (بابلی نو) نوشته شده ‌است.  بررسی‌ های بعدی نشان داد که نوشته‌ های استوانه در ۵۳۸ ق.م،  به فرمان کوروش بزرگ پس از شکست دادن نبونید و تصرف کشور بابل،  نوشته شده ‌است.

          از سوی دیگر، در سال ۱۳۷۵ آشکار شد بخشی از یک لوح استوانه ‌ای،  که آن را متعلق به نبونید پادشاه بابل می ‌دانستند،  در حقیقت پاره‌ ای از استوانهٔ کوروش بزرگ،  از سطر های ۳۶ تا ۴۳ است.  پس از آگاهی این پاره از لوح استوانه ‌ای،  که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می‌ شد،  به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد،  و به استوانهٔ اصلی پیوست گردید.

       مهم:  این استوانه یا لوح،  را می توان اولین بیانیه حقوق بشر نامید،  چون اولین تلاش در ساختارهای تاریخی اجتماع برای گذر از دوران برده داری شاه خدایی،  به دوران شاهنشاهی بود.  این گذر بیش از ۲۰۰ سال زمان برد،  یعنی تمام دوران هخامنشی.  در این موارد زیاد نوشتم،  در انتهای سلسله هخامنشیان،  دوران به سازمان قبیله ای از ساختارهای تاریخی اجتماع،  یعنی حکومت اشکانیان سپرده شد.

    عکس استوانه یا منشور کوروش بزرگ

    عکس استوانه یا منشور کوروش بزرگ،  عکس شماره ۱۰۰۱ .

    ترجمه اصلی و کامل منشور کوروش

    از دکتر شاهرخ رزمجو

          بیشتر ترجمه هایی که از آن منتشر شده است نادرست و متفاوت با متن واقعی آن می باشد این ترجمه توسط دکتر شاهرخ رزمجو موزه دار ایران باستان از بخش خاورمیانه در موزه بریتانیا و دارای مدرک دکترای باستان شناسی از دانشگاه لندن و استاد دانشگاه تهران منتشر شده است .

    توضیح ــ  قسمت هایی که درون قلاب [ ] مشخص قرار دارند به دلیل آسیب دیدگی توسط گروه مترجم بازسازی شده اند.

    پرانتز ها برای توضیح بیشتر و تکمیل جملات اضافه شده اند

    شماره ها مربوط به سطر های استوانه منشور کوروش می باشند و قسمت های نقطه چین در استوانه از بین رفته اند .

    ترجمه ی اصلی و کامل منشور کوروش

    ۱-  [ آن هنگام که ………… مردوک ] پادشاه همه آسمان ها و زمین،  کسی که ….. که با ….. یش،  سرزمین های دشمنانش را لگد کوب می کند

     ۲-  …………… با دانایی گسترده، ……… کسی که گوشه های جهان را زیر نظر دارد

     ۳-  ….. ……….. فرزند ارشد [ او ] ( بلشزر) ، فرومایه ای به سروری سرزمینش گمارده شد

     ۴-  …….. ……. [ اما ] او [ فرمانروایی ] ساختگی برای آنان قرار داد

     ۵-  نمونه ای ساختگی از اسگیل [ ساخت و ] …………….. برای (شهر) اور و جاهای دیگر فرستاد

     ۶- آیین هایی که شایسته آنها ( خدایان / پرستشگاه ها) پیشکشی [ هایی نا پاک ] ………… [گستاخانه] …….. هر روز یاوه سرایی می کرد و [ اهانت آمیز ]

     ۷-  ( او ) پیشکشی های روزانه را باز داشت،  او در [ آیین ها دست برد و] ………………. درون پرستشگاه ها برقرار [ کرد ] در اندیشه اش به ترس از مردوک – شاه خدایان – پایان داد

     ۸-  هر روز به شهرش ( شهر مردوک) بدی روا می داشت …………….. همه مردما [ نش را …….] (مردمان مردوک) با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند .

     ۹-  انلیل خدایان (مردوک) از شکوه ایشان بسیار خشمگین شد و …………… قلمرو آنان خدایانی که درون آن ها می زیستند محراب هایشان را رها کردند

     ۱۰-  خشمگین از اینکه او (نبونید) – (آنان را) – ( خدایان غیر بابلی) – به شوانه (بابل) وارد کرده بود [دل ] مردوک بلند [ پایه ؛ انلیل خدایان ] به رحم آمد …… ( او) بر همه زیستگاه هایی که جایگاه های مقدسشان ویران گشته بود

     ۱۱-  و مردم سرزمین سومر و آکد،  اندیشه کرد (و) بر آنان رحم آورد،  او همه سرزمین ها را جست و بررسی کرد

     ۱۲-  شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد،  او کوروش شاه (شهر) انشان را به دستانش گرفت و او را به نام خواند،  (و) شهریاری او بر همگان را به آوای بلند اعلام کرد

     ۱۳-  او (مردوک) سرزمین گوتی (و) همه سپاهیان ماد را در برابر پاهای او (کوروش) به کرنش درآورد و همه مردمان سر سیاه (عامه مردم) را که (مردوک) به دستان او (کوروش) سپرده بود

     ۱۴ـ  به دادگری و راستی شبانی کرد،  مردوک سرور بزرگ که پرورنده مردمانش است،  به کارهای نیک او (کوروش) و دل راستینش به شادی نگریست

     ۱۵-  (و) او را فرمان داد تا به سوی شهرش (شهر مردوک) بابل برود،  او را واداشت (تا) راه، تین تیر (بابل) را در پیش گیرد و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت

     ۱۶-  سپاهیان گسترده اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود،  پوشیده در جنگ افزارها در کنارش روان بودند

     ۱۷-  (مردوک) سروری که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید، او (نبونید) شاهی که از او نمی هراسید را در دستش (کوروش) نهاد

     ۱۸-  همه مردم تین تیر (بابل) تمامی سرزمین های سومر و اکد،  بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش کردند (و) بر پاهایش بوسه زدند،  از پادشاهی او شادمان گشتند و چهره هایشان درخشان شد

     ۱۹-  (مردوک) سروری که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آن که همه را از سختی و دشواری رهانید،  آنان او را ستایش کردند و نامش را ستودند

     ۲۰-  منم کوروش،  شاه جهان،  شاه بزرگ،  شاه نیرومند،  شاه بابل،  شاه سومر و آکد،  شاه چهار گوشه جهان

     ۲۱-  پسر کمبوجیه،  شاه بزرگ،  شاه شهر انشان،  نوه کوروش،  شاه بزرگ،  [شاه شهر] انشان، از نسل چیش پیش،  شاه بزرگ،  شاه شهر انشان

      ۲۲-  دودمان جاودانه پادشاهی که (خدایان) بل و نبو،  فرمانرواییش را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد، یاد می کنند،  آنگاه که با آشتی به [درون] بابل آمدم

     ۲۳-  جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی برپا کردم،  مردوک،  سرور بزرگ،  قلب گشاده کسی که بابل را دوست دارد [همچون سرنوشتم] به من [بخشید] (و) من هر روز ترسنده در پی نیایش او بودم

     ۲۴-  سپاهیان گسترده ام با آرامش درون بابل گام بر می داشتند،  نگذاشتم کسی در همه [سومر و] آکد هراس آفرین باشد

     ۲۵-  در پی امنیت [شهر] بابل و همه جایگاه های مقدسش بودم، برای مردم بابل ……………….، که بر خلاف [خواست خدایان] یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته شان نبود

     ۲۶-  خستگی هایشان را تسکین دادم (و) از (بندها) رهایشان کردم، مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نیک من] شادمان گشت (و)

     ۲۷-  به من، کوروش، شاهی که از او می ترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به] همه سپاهیانم

     ۲۸-  برکتی نیکو ارزانی داشت، بگذار ما با شادی در برابرش باشیم، در آرامش، به [فرمان] والایش، همه شاهانی که بر تخت نشسته اند

     ۲۹-  از هر گوشه (جهان) از دریای پایین، آنان که در سرزمین های دور دست زندگی می کنند،

     (و) همه شاهان سرزمین (آمورو) که در چادر ها زندگی می کنند، همه آنان،

     ۳۰-  باج سنگینشان را به شوانه (بابل) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند از (شوانه / بابل) تا شهر آشور و شوش

     ۳۱-  آکد، سرزمین اشنونه، زمبن، شهر متورنو، در تا مرز گوتی [جایگاه های مقدس آن سوی] دجله که از دیرباز محراب هایشان ویران شده بود

     ۳۲-  خدایانی را که درون آنها ساکن بودند به جایگاه هایشان باز گردانیدم و (آنان را) در جایگاه ابدی خودشان نهادم، همه مردمان آنان (آن خدایان) را گرد آوردم و به سکونتگاه هایشان بازگرداندم و

     ۳۳-  خدایان سرزمین سومر و آکد را که نبونید – در میان خشم سرور خدایان – به شوانه (بابل) آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت

     ۳۴-  به جایگاهشان باز گرداندم، جایی که دلشادشان می سازد باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان باز گرداندم

     ۳۵-  هر روز در برابر بل و نبو، روزگاری دراز (عمری طولانی) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یاد آور شوند و به مردوک، سرورم چنین بگویند که: کوروش، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش

     ۳۶-  بگذار آنان سهمیه رسان نیایشگاه هایمان باشند تا روزگاران دراز …… و باشد که مردمان بابل [شاهی او را] بستایند، من همه سرزمین ها را در صلح قرار دادم

     ۳۷-  ……………….. [غاز] دو مرغابی، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشین] غاز و مرغابی و کبوتری که ……..

     ۳۸-  ………. [روزانه] افزودم …………………. در پی استوار کردن باروی دیوار ایمگور – انلیل، دیوار بزرگ بابل برآمدم

     ۳۹-  …….. دیواری از آجر پخته، بر کناره خندقی که شاه پیشین ساخته بود، ولی ساختش را به پایان [نبرده بود] …….. کار آن را [من …… به پایان بردم]

     ۴۰-  ………. که [شهر را از بیرون در بر نگرفته بود] که هیچ شاهی پیش از من (با) کارگران به بیگاری [گفته شده سرزمینش در] شوانه (بابل) نساخته بود

     ۴۱- …………. (آن را) [با قیر] و آجر پخته از نو بنا کردم و [ساختش را به پایان رساندم]

     ۴۲-  [دروازه های بزرگ از چوب سدر] با روکش مفرغین، من همه آن درها را با آستانه [ها و قطعات مسی] کار گذاردم

     ۴۳-  ……….. [کتیبه ای از ] آشور بانیپال، شاهی پیش از من [روی آن] نوشته شده بود [درون آندیدم]

     ۴۴- ……….. [او …. مردوک] سرور بزرگ، آفریننده …………………………….

     ۴۵-  ………. [… من ….] همچون هدیه ای [پیشکش کردم] ……… برای خشنودی ات، تا به جاودان

    متن فارسی منشور کوروش

          منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.  پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کوروش، شاه بزرگ، …، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ، شاه انشان … از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فرامان روایی اش را ‌بل و نبو گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و] با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .

          آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، …، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. او بر من، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من، برکت و مهربانی ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوک، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند. همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس؟]، همه مردم سرزمین های دوردست، از چهار گوشه جهان، همه پادشاهان آموری و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [پا هایم را بوسیدند]. از…، تا آشور و شوش من شهر های آگاده، اشنونا، زمبان، متورنو، دیر، سرزمین گوتیان و همچنین شهر های آنسوی دجله که ویران شده بود، از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود باز گرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان باز گرداندم.  باشد که دل ها شاد گردد ….

          بشود که خدایانی که آنان را به جایگاه های نخستین شان بازگرداندم، … [قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند، چه بسا سخنان پُر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند، و به خدای من مردوک بگویند: کوروش شاه، پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه ….

        اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشور های چهار گوشه جهان را به سر گذاشته ام اعلام می کنم تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان مندین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند. من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد. من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

          من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچکس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد. من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.

          من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد. از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

    متن انگلیسی منشور کورش

        I am Kourosh (Cyrus), King of the world, great king, mighty king, king of Babylon, king of the land of Sumer and Akkad, king of the four quarters, son of Camboujiyah (Cambyases), great king, king of Anshân, grandson of Kourosh (Cyrus), great king, king of Anshân, descendant of Chaish-Pesh (Teispes), great king, king of Anshân, progeny of an unending royal line, whose rule Bel and Nabu cherish, whose kingship they desire for their hearts, pleasure. When I well -disposed, entered Babylon, I set up a seat of domination in the royal palace amidst jubilation and rejoicing. Marduk the great god, caused the big-hearted inhabitations of Babylon to ……………… me, I sought daily to worship him. At my deeds Marduk, the great lord, rejoiced and to me, Kourosh (Cyrus), the king who worshipped him, and to Kaboujiyah (Cambyases), my son, the offspring of (my) loins, and to all my troops he graciously gave his blessing, and in good sprit before him we glorified exceedingly his high divinity. All the kings who sat in throne rooms, throughout the four quarters, from the Upper to the Lower Sea, those who dwelt in ………………., all the kings of the West Country, who dwelt in tents, brought me their heavy tribute and kissed my feet in Babylon. From … to the cities of Ashur, Susa, Agade and Eshnuna, the cities of Zamban, Meurnu, Der as far as the region of the land of Gutium, the holy cities beyond the Tigris whose sanctuaries had been in ruins over a long period, the gods whose abode is in the midst of them, I returned to their places and housed them in lasting abodes.

     

        I gathered together all their inhabitations and restored (to them) their dwellings. The gods of Sumer and Akkad whom Nabounids had, to the anger of the lord of the gods, brought into Babylon. I, at the bidding of Marduk, the great lord, made to dwell in peace in their habitations, delightful abodes.

     

        May all the gods whom I have placed within their sanctuaries address a daily prayer in my favour before Bel and Nabu, that my days may be long, and may they say to Marduk my lord, “May Kourosh (Cyrus) the King, who reveres thee, and Kaboujiyah (Cambyases) his son …” Now that I put the crown of kingdom of Iran, Babylon, and the nations of the four directions on the head with the help of (Ahura) Mazda, I announce that I will respect the traditions, customs and religions of the nations of my empire and never let any of my governors and subordinates look down on or insult them until I am alive. From now on, till (Ahura) Mazda grants me the kingdom favor, I will impose my monarchy on no nation. Each is free to accept it , and if any one of them rejects it , I never resolve on war to reign. Until I am the king of Iran, Babylon, and the nations of the four directions, I never let anyone oppress any others, and if it occurs , I will take his or her right back and penalize the oppressor.

     

        And until I am the monarch, I will never let anyone take possession of movable and landed properties of the others by force or without compensation. Until I am alive, I prevent unpaid, forced labor. To day, I announce that everyone is free to choose a religion. People are free to live in all regions and take up a job provided that they never violate other’s rights.

     

        No one could be penalized for his or her relatives’ faults. I prevent slavery and my governors and subordinates are obliged to prohibit exchanging men and women as slaves within their own ruling domains. Such a traditions should be exterminated the world over.

     

        I implore to (Ahura) Mazda to make me succeed in fulfilling my obligations to the nations of Iran (Persia), Babylon, and the ones of the four directions