شاعران – فارغانات – نوشتن

  • نوشتن  در فارغانات
  • شعر و نوعی ماجراجویی است که به ما کمک می‌کند تا زبانی غنی داشته باشیم و با کلمات تصاویری شفاف نشان دهیم.
  • سرودن شعر یکی از انواع نوشتن خلاقانه است حتی اگر تصمیم به انتشار آن نداشته باشید.
  • بعضی می‌گویند شعر زمانی ساخته می‌شود که بهترین کلمات در بهترین مکان‌ها قرار می‌گیرند یا توصیف صحنه است با کلمات.
  • در این نوشته به دنبال معنی و چیستی و تاریخچۀ شعر نیستیم.
  • می‌خواهیم بدانیم اگر فکر می‌کنیم ذوق شعر و ادب در وجود ما نهفته است، برای پرورش و ظهور آن چه کاری می‌توانیم انجام دهیم.

بسیارکسانی در خطه فارغانات شعر خوانده اند یا طبع شاعرانه داشته.

کیخسرو معتضد کیوانی از سیرمند

صادق پور شهدادی

ایرج جمشیدی

یعقوب باوقارزعیمی از تارم زمین

خیرالله باخویش از فارغانات(جائین)

خیرالله باخویش از فارغانات(جائین)

ایرج جمشیدی از فارغان

ایرج جمشیدی از فارغان
  • بو بهارنارنج اَده تو کوچه ووی پیرنت
    فتنه اِشکین پودنه ، از آبـــشار دامنت
    ساقِ دستت چوغ خوش دست وظریف اَرچِنن
    وا هَوورس قامتت سِت بین غمزه کردنت
    کَهکُم چرب وجودت مرهَمن تویْ سال خشک
    گردو از باغ لووت ، آو نار ِ نار ِ رو تنت
    صورتت کووگی اَمونی مست ، تو فصل بهار
    گپ ده تا بَلکَم قرار اِشگه دلوم وا خوندنت
    عمریِن راه تا اِگَردوم ،چار فصل صورتت
    بعد ماییم و شووِ بوشکِ سیاه مودونت
    او بهشتی که اگون هِیم معبرِ بورمِ تواِن
    مو نِشیمَندوم تو دهنه یْ پرچنالِ شاهِنت”(پربار)
    چُپ که نیبو چُپ،شوا تا دارِ دنیا هَه اِگو
    از جمال محشر و از یوس پلنگ چشمونت
  • جم/چُپ/ساکت۲۲شهریور۹۷
    #ایرج جمشیدی
    #کانال جــــــــــام جم(ظرف اشعار جم)
  • #برگردان
    کوچه های پیراهنت بوی بهارنارنج می دهد وعطر پونه آشوبی برپا کرده در آبشار دامنت
    ساق دستانت چوب ظریف و لطیف ارژن رابیاد می آورد و ناز کردنت برقامت هورس(سرو کوهی) سِت(جور) شده است.
    وجودت همچون درخت کَهکُم گرم وچرب ومناسب این سال خشک است
    گردوی لبانت با آب اناری که از انار روی تنت بدست می آید…!
    صورتت کبکی مست رادر فصل بهار بیاد می آورد، بامن حرف بزن، شاید باآواز خواندنت دلم آرام بگیرد.
    تماشای تمام زیباییهای صورتت به یک عمر نیاز دارد، تازه بعد از آن شب زیبا وسیاه موهایت هم هست.
    آن بهشتی که می گویند همین گذرگاه میان ابروان توست و من ساکن آن دره ی زیبای پرِچنال(مکانی زیبا درفارغان)پربارت هستم.
    چُپ(تخلص) که ساکت نمی شود ومی خواهد تا دنیاهست از جمال محشرتو واز یوز پلنگ چشمانت بگوید
    https://t.me/Irajjamshidyshahroodi
    پادشاه جم جمشیدی: توآغوش زلال آو گبونگی “
    ژبورکی” دربیای وا لرز لونگی
    اَدور خوت اپیچه خشک یا تَر
    اپوشه پیرن پِت، اَکت” پانکی”
    لَپورتیدن” ندادن بِل” توبازی
    بیا تیم پای خونه وامُشت کونگی”
    باوات یک گیسوی انگور واگی
    اشاپی سر کله ی سرتیم جونگی…ر”
    از ای دِه تا به اون دِه وا تَرَکتول”
    اِشه فوتبال ، اِبازه شیش دونگی”
    یه روزی هم که مابو مست ماکی
    تموم دِه اَبون هرکول تانکی”
  • دگه چیزی از او دوران ای دوست
    نموند جز استخون خرد در پوست
    دگه گــــــــــردن اَزیر بار نیشو
    اَگو اوبالومن” ای دست عیبوست”
    مگه بــــــــــارون بیا تا باز وا هم
    اگردیم کول به کول”تا دشت گلروست
  • گبونگی : حالتی در پریدن یکباره در آب
    ژبورکی: انجام کاری باسرعت
    پیرن پِت: برند معروف پیراهن دهه ی۶۰
    اَکت:برند معروف لباس خصوصا کفش
    پانکی:تیپ جوانان همان دوران
    لُپرتیدن: در رفتن از انجام یک تعهد، فرار
    بل دادن:انجام به تعهد دربازی،
    کونگی:حالتی از دست که انگشتان خم میشود.و مناسب ضربه های آهسته به سر
    جونگی…ر: مخفف نام جهانگیر(فقط ارزش وزنی است.واقعی نیست)
    ترکتول:تراکتور
    شش دونگ:شش دانگ، تمام وکمال
    هرکول تانک:تانک قدرتمند وقوی
    اوبالومن:مایه گرفتاری من
    عیبوست:دارای عیب است
    کول به کول:شانه به شانه،نشانه رفاقت وصمیمیت ، برابری
  • جم/چُپ/ساکت۳۱تیرماه۹۷
    #ایرج جمشیدی
    عاشقوم وبچه ی پاک جنوب
    ما اِگُمِن از بهشتی خوبِ خوب
    ما تگُم ازقلّه ای افراشته
    دامنِ سبزی شَه محبوب القلوب
    بُهنه بُهنه مْکین تِگُم از فارغون
    چن تا آوادی شَه پایْ کو،توپ توپ
    از بخون تا تیدر و تا نارمند
    باغ نارنگی مثِ گُلدِن کُلوپ
    خشک سالی بو،وگرنه شاه رود
    دامن نرگس شَپوشی توغروب
    آخرپاییز دشتِش سَوْز اَبو
    فارغون از آواز آب و رُفت و روب
    شاه رکن الدین و اِشکتِ آغا علی
    مورت نظما،نخل خاصی و رطوب
  • جم/چُپ/ساکت۱۹خرداد۹۶…
    #ایرج جمشیدی
    وخت* سحر که تیتووک
    از خونه در بو پِی* گووک*
    تو ظلمت شوو گوییا
    گلّه شوبورده بی جَوَک*
  • اسب کَهَر واگی بورو
    خورجین وخر، خاک و پورو*
    یک برنو ِ خوش دست اِبَه
    زود تا نرفتن گورگورو*
  • ارباب که خوابن تیتووک
    بی ترس وباکِن تیتووک
    تا پا نبوون کاری اِکو
    جُفتن نه تاکِن تیتووک
  • اون آتش ِ او دور و بر
    حتما شوکشتن غوچ و نر
    آو دستتن بِهل و بدو
    یک مُش کباب،باقیش اَبَر*
  • خورجین پولَر* اسب کَهَر
    از جا پَری مثل فـــــنر
    لرزَه تو جون دشمنون
    شنداخت از پا تا به سر
  • شانس وا تویارن چون گَله
    نیشو اَپای ای مامله*
    وا گرد وخاکت جم شوکی
    در رفت ِ دزد قافله
  • تی تی اَپاکو* تیتووک
    اِحشوم* تو جا کو تیتووک
    پایین بیار پا، شوو گذشت
    رقص و سما* کو تیتووک
  • سردار سالارون تویی
    هم ابر و هم بارون تویی
    هم دونه ای هم باغچه
    سالار سردارون تویی
  • تی تی نوای ساز بو
    سازی پر از آواز بو
    توظلمت شوو تیتووک
    انگیزه ی پرواز بو
  • وخت:وقت//پِی گووَک: دنبال قورباغه
    جَوَک: جویدن، بمعنی تلاش برای بدست آوردن
    پورو ، پولَر:خاکستر آتش
    گور گورو:انتر..میمون. انسان زشت وبد طینت//اَبَر:درحال پخت ،روی اجاق// ماملَه:معامله // اَپاکو: برپاکن
    اِحشوم:احشام، در گویش محلی به مجموعه سیاه چادر هم اطلاق می شود
    سما، سماء: رقصی عارفانه، رقص صوفیان
  • جم/چُپ/ساکت۲۰ اسفند۹۶
    #ایرج جمشیدی
    @Irajjamshidyshahroodi

    کولودنگ، نوم باغ کوچکی بو
    میون باغ هم یه تومْبکی بو
    دوبون آلو سیاه او سمت راستَه
    اَزیر پاش یه بون، زردو تکی بو
    یه بون شفتال نرگت زیر تومْبک*
    اَزیـــــر بـــــار یه انگورکی بو
    انار ســـــرخ وترش ِ آب داری
    یه گوشه ی باغ چون عاروسکی بو
    دوصف،سرباز دریایی، سفید چوغ*
    گمونوم تو گلوشو،سوتکی بو
    آخه هر وَخسفیر باد اوومه
    مث ِاُرکستر باغ رودکی* بو
    یه بون نارنگی بِی، نوروز تَه باغ
    غچ بر* مثل منگل کوپکی* بو
    خزون ای بار ، کار شِمر اِشکی
    حسود ِ بازی وون کودکی بو
    آو از چشمه، قنات وچاه اوفتا*
    کولودنگ وا بَج ِ* کرّاسکی*بو
    زکات خوشگلیش هرسال مادا*
    نصیب هرچه اِنس و جنتکی بو
    نگووی سالار، آلوش اومنخاردن
    خوم اومدی، پای لووت یه پوستکی بو
  • تومبک:تپه کوچک
    سفید چوغ:سپیدار
    وخ:وقت//اوومه:می آمد
    باغ رودکی:اشاره به تالار رودکی
    غچ بر::پربار،پرثم
    منگل کوپکی:کوپه ای از زغال سرخ
    بج :پشت، کمر
    کرّاس:بز مجّه، مارمولک بزرگ
    مادا:می دادیم
    سالار::آقا ،سرور!!!!
  • #ایرج جمشیدی۲۶اردیبهشت۹۷
    #جــــــــــام جم
  • گمونوم برف تشکِر سرگرونن
    اگر که ظاهــــــــراً بُرد یمونن
    سرِ سردِ سیاه کوه فارغون
    به دستمال سفیدی میزبوننتشکر=کوه صاف وشیب دار
    جم/چُپ/ساکت۱۳اسفند۹۵

محمود سالاری فینی (سیرمند-فین)

محمود سالاری فینی- سیرمندی

صادق شهدادی پور

 

 

 

بهرامی از گهکم

علی رضاخان معتضد کیوانی

علی رضا معتضد کیوانی به خط (حبابی) ناصر خان معتضد

دیگر دوستان درصورت تمایل یا شناخت با ارسال عکس ونمونه های مختلف شعر به این فدوی ارسال فرمایند

 

منتشرشده توسط

آذین

ارشتکس علاقه به تاریخ (ابنیه) شمال هرمزکان فارغان (فارغانات).

یک دیدگاه در “شاعران – فارغانات – نوشتن”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *