پرچنار-تیدر-بخوان

 

ابنیه های قدیمی  دیرینه وکهن بخوان (شمال هرمزگان)

جنوب شهر فارغان کناره آخرین رشته های کوه در دل زاکرس امکنه های وجود دارد .

که قدامت آن به کهن ودیرینه میرسد. ابنیه های موجود وشکافتن کوه  شاه شکن وچرخ آب چشمه الله وآسیاب آبی  بدرستی با آتشکده غرب این گذرگاه ژرف بی درنگ مارا به یاد افسانه های کهن ودیرینه می اندازد (فرهاد وشیرین) شکاف وگذر از این کوه نیاز به نیروی ویژه همان شهرآیینی وتمدنی  بسیار کهن که با دیدن دیگر ابنیه ها وکوره های فلزات با قدامت بالا ما را به دوران بسیار دور که چرخ های سفالگری در نظام آباد وصنعت جواهر سازی در تپه های گوش نوئیه وبرج  گشنو، لموشوکو ؛ تولید چرم وپارچه درمحدوده گر کشروخانه محل اتصال چند رودخانه وایجاد گرداب فراوانی آب مظهر زندگی را ( گر) صنعت پوست ومو پارچه، محلی در دراگاه بخوان چشم اندازی وسیع از تمدنی کهن رایادآوری میکند.

   بخوان تابستان نارنگی  در بسته بندی پائیز بخوان عکس پوریاتوسلی بخوان

بخوان بن خانه ته خانه ،بیه انبار، دیمه انبار، درختان تا، چک چک، بونه، دغ، کم پل، پرسوز، واشکفت های فرآوان، قلات  قلعه کافران ،هرکدام معنی خاص خود در وجه تسمیه بخوان نقشی ایفاد میکنند که پرداختن به ان نیاز به مقاله های متعدد می باشد.

غرب بخوان

پاچزاک وپس محرو، کوره باستانی، وجود دفینه های ودخمه ها وجوغن در دل سنگ وچیدمان سنگ های لاشه بدون ملات  مرتبط به دوران ایجاد جوغن که به دیرینگی دوران دفن مردگان به شیوه(مادها) هست.

آتشکده ورودی دهانه روستای بخوان وباحفر کانل به پایین رودخانه که قسمتی از آن بر اثر بارندگی که طول ان تقریبا ۸۰ متر در کناره کوه برای مصرف اب کنارچشمه حفر وتردد به بالای کوه . بسیار چشم گیر می باشد.به عهد باستان میرسد که در قدیم معابدی وجود داشته ورونق فراوانی برخوردار بوده است.

 

چگونه ما می‌توانیم فرهنگ فارغانات را یک شهر آیینی چند هزارساله باستانی بنامیم.

ابنیه و ساختمان و دژهای ویژه فرمانروایی‌های پایتختی و قلعه‌ها، نِشانه‌ ی پیشه به گزارش ذیل.

  • ورودی دهنه کوه بونه آتشکده، گاه شمار بخوان یکی از معابد بزرگ در هنگام باستان هست این بنا بعد از گذشت راه کوهستانی بعد از تیدر به محلی موسوم به چرخ که کوه شاه شکن و (آبشارچشمه بخوان) معبد بر بلندی تقریبا ۸۰ متری بنا شده واز همان بلندی تونل وراه مخفی برای بردن آب  تقریبا به طول بیش از۸۰ متر از بالا تا کف رودخانه(چشمه)درخت تاهم در محل یاد شده سبز شده.

۱- کوره‌های دیرینه (پراکندگی این کوره‌ها در چندین بخش مشاهده‌شده که دور از معدن فلزات بوده بنابراین گمان از سرزمینی امن وگویای محرمانگی این صنعت را در ان دورآن بازگو می‌کند) کوره در کناره کوه کلوک کوره در دهنه میمند کوه در پس محرو کوره در کنارسنگ نبشته سیرمند ودر پاچزاک این تعداد فقط در محل کوه ها شناسای شده است اما وجود گاهن در کناره زیارت درمیمند فارغان وتارم راحتی پراکنده ومشهود است.

۲- سدهای (آب بست) ساروجی با زیر سازه‌ی بزرگ با ارتفاع۲۵متروعرض۱۹متر وبیش از۴متر ضخامت پی ان که از سنگ وساروج است ومراتب استفاده ان با لوله ها وسوراخ در ان اسیاب بوده است.

۳- چاه‌های ساروجی کشف‌شده در تپه‌های نظام‌آباد نوع وساخت این چاه با ساروج مایل به رنگ قرمزوچیدمان سنگ وملات ساروج وتراز بودن ویک نواخت بودن دایره وار با اندودساروج گلی  ان را ابنیه کهن ودیرینه می سازرابنیه خاص ومهمی تلقی می شود.

۴-نقش صورتک وسنگ نبشته بر سنگ درسیرمند وقلعه ها ودژهای وکوره های مجاورآن وکندن جوغن در دل سنگ وودره تنورکافری علامتی برای دیرینه بودن سیرمندهست.

۵- پاچزاک وپس محرو، کوره باستانی، وجود دفینه های ودخمه ها وجوغن در دل سنگ وچیدمان سنگ های لاشه بزرگ مرتبط به دوران ایجاد جوغن که به دیرینگی گویا می گردد.

۶- دهنه میمند وجود غارهای واشکفت که به احتمال زیاد تراشیده شده وضلع غربی آن آسیاب بادی وجود دارد و بیان از زندگی افرادی در قدیم ایام در این منطقه داشته.

۷-هردوت، کتاب هفتم، فقره ۶۸ همچنین، فقره ۶۹-۷۰-(۳ صفحات ۳۳-۳۲ بالا) بصورت مفید مورد این مکان (فارغان) را جزیی از یک تمدن باستانی توضیح داده است.

۸- صفحه ای از کتاب جغرافیای اداری هخامنشیان از آرنولد توین بی (همایون صنعتی زاده): هردوت در صفحه های ۱۱۰ درمورد فارغان و (یاتوتیه وپرکان ها)-(فارغان) وازعزام لشکر، ساز برگ وتجهیزات جنگی وشرکت در جنگ ها خصوصا زمان خشایارشا وجنگ با رومی یان وگذشتن از دریای ادریاتیک و فتح اتن، ادامه راهی برای شناخت تمدن هزارساله در فارغانات می باشد.

۹-قلعه کافران پرفراز کوهی در منتهی‌الیه منطقه کوهستانی شمال دشت تارم زمین که هم‌اکنون دماغه گهکم نامیده می‌شود.

۱۰- قلعه خندق (قلعه تارم) درشمال غربی روستای تارم قدیم وبر روی برجستگی زمینی ساخته شده.

۱۱- قلعه ودژهای که از بزرگترین بنای خشتی وگلی محسوب میشود در تارم در رفیع آباد ودرمیمندوفارغان وسیرمند ساخته شده است.

۱۲- گور چدنی به معنای قبرستان یهودیان محوطه باستانی وسیعی قرار گرفته.

۱۳- بقایای آتشکده ای در روستای گنج

۱۴- بنای «چارتاقی» در زمان کهن، با اندیشه و با مفهوم «آتشکده» آن اندازه تطابق داشت که خود آن بود و سپس هر روز بیشتر به درون فضای کالبدیِ معابد ایرانیان کشیده شد و گویی جذب آن شد. «چهارطاقی» ده شیخ در کتب تاریخی بنام دوشکویه نام برده اند وبصورت مفصل وصف خواهم کردبدین لحاظ چهارطاقی‌های عهد ساسانی که در محل‌های موسوم به در باغ و علی‌آباد و رحمت‌آباد واقع در دشت آرزو از توابع بخش بافت (شهرستان سیرجان) کرمان وجود دارد و بنای شگرف دواشکوبه (دوطبقه) موسوم به بهشت و دوزخ واقع در نزدیکی سلطان‌آباد که احتمالاً مربوط به عهد اشکانی است و در پنج کیلومتری چهارطاقی در باغ واقع هست طبعاً مربوط به استان فارس نبوده به شرحی که گذشت توضیح درباره آن‌ها ضمن آثار تاریخی استان کرمان باید مذکور افتد و به همین ترتیب امکنه باستانی نظیر تل گنج که تپّه ماقبل تاریخی واقع در نزدیکی نظام آباد از دهستان (فارغان) از توابع حاجی‌آباد (سعادت‌آباد) بندرعبّاس است.

 

 

فارغانات قصه- زمستان

قصه گوی در فارغانات

در میان موارد گوناگون ادب عوام (فولکلور)، قصه كهن تر از همه ی آن ها است 

 قصه ها، دوام و بقایی مرموز و شگفت انگیز دارد

از کهن ترین واژ های است به کودکان و رایجترین گونه های ادبیات عامه است كه با طبیعت و زندگی مردم پیوند نزدیك دارد به ارث می برد،

گوناگونی یك قصه و نحوه نقل آن  آغاز صورت شفاهی داشته و از پیران ومادربزرگ یا پدر بزرگ به  و نسل به نسل دیگر انتقال یافته و سپس برای ماندگاری در هر دوره و درفارغانات و فرهنگ، خود را با نظام شهرآینینی رایج با الگوهای خیر وشر آن دوران دهم آمیخته.
قصه بر دو اصل است

۱-واقع گرایی

۲- خیال پردازی

۳-قصه های وحکایت کشکولی

بیان می شده است. آمیختگی ونحوه بیان وشنیدن از زبان مادربزرگها وپدر بزرگ این دو ، قصه را زیباتر و دل پذیر و دلنشین تر می نموده است.

قصه درفارغانات و تصویرهایی از زندگی مردم آن دوره، شیوه ی كار و تولید، مناسبات میان افراد و گروه ها و طبقات، رفتار و روابط خانوادگی و خویشاوندی،  قومی و مذهبی، اندیشه و احساس، آداب وسنن رسوم در گویایی (زبان) ساده یا به زبان نمادی (سمبلیك) و به صورتهای طنز، جدی، هزل ترسیم و بیان می كند.
در زبان و ادبیات امروز با تغییرات نسبتن گسترده ای كه در سبك بیان و نگارش و در به كارگیری لغات و اصطلاحات و تعبیرات رخ داده و همچنین با دگرگونی كیفی كه در مفاهیم پدید آمده است، مطالب بزرگان و حكایات نیز كم تر درك و دریافت می شوند.

اما نمی توان به سادگی از آن همه حكمت و تاریخ و گزارش به جای مانده از گذشته های بسیار دور و خاطره هایی كه روزگاری واقعیت خارجی داشته و به مرور جنبه اساتیری به خود گرفته اند.

و نیز از آن همه ادب و راه و رسم زندگی و دیگر نكته های پر مایه دل بر كند .

پس باید به بهترین وجه و با در نظر گرفتن دریافت كنونی و سلیقه امروزی، از الفاظ زبان و از معانی و مفاهیم بهره گرفت.

در گوشه و كنار جهان این راه دوم را برای بهره گیری از ادبیات كهن خود در پیش گرفته اند و بدین ترتیب است كه در هر عصر فرزندان نسل بالنده خود را با تاریخ و استوره و ادب و شعر و نثر گذشته آشنا می كنند و راه دریافت ادبیات هر دوره را كه خواه نا خواه با استوره ها و تاریخ و حكایت و آداب و رسوم گذشته عجین و یا در ارتباط و تعامل جدی است هموار می سازند .
قصه در زبان و ادب فارسی فارغانات بسته به موضوع، سبك نگارش و شكل قهرمان ها به انواع گوناگون: عامیانه، ادبی، حماسی، عشقی، اخلاقی، مذهبی، ملی با نام های: كودكان، پریان، حیوانات و …. تقسیم می شود .

تاریخچه ی قصه فارغانات تارم زمین سیرمند و…….
در گذشته قصه برای اقوامی كه خط و نوشته نداشتند، نوعی تاریخ نگاری بود، امروز نیز در نگارش تاریخ اجتماعی جامعه ها قصه به منزله ی سندی معتبر و سودمند به كار می رود .
سرزمین ایران در گذشته های دور قسمت هایی از پری کانی ها فارغانات، اوتیان تارم زمین و وتعبید شدگان جنوب را در بر می گرفته است، تاریخ ادبیات داستانی ما از داستان های زیبا و باشكوه ورشادت دختران وپسران که برای بدست اوردن خوشبختی عتمادبه نفس کامل داشته.

زنده یاد پیرنیا می گوید: ” تاریخ ایران را باید از ایلام آغاز كرد “.
برای سرزمین باستانی ما تاریخهایی تنظیم كرده اند كه ملهم از داستانهایی بین افسانه و اسطوره است، داستان بیان واقعه در امتداد زمان است. شبه تاریخها و افسانه هایی كه از دوره ی ایلامی تاریخ ما مانده اند به پنج هزار سال پیش مربوط است از آن دوره سفاله هایی به جا مانده كه روی آنها تصویرهایی است كه نمودار حركت است و اموری مانند شكار یا تعقیب نقش بسته است كه ما با دیدن آن تصویر ها نوعی داستان را كشف كنیم .
سده هاست كه زندگی و آداب و رسوم جامعه ی ما ایرانیان با هزاران افسانه و قصه مملو و ممزوج است، افسانه ها به طور كلی در زندگی و ادبیات هر قوم و ملتی دارای اهمیت شایان توجهی هستند .
گروهی از دانشمندان علم فولكلور بر این باورند كه هند مهد بسیاری از افسانه هایی است كه هم اكنون در كشور های جهان و از جمله ایران وجود دارد. پس از اسلام ترجمه های متعدد و منظمی از افسانه ها توسط ایرانیان از آثار پهلوی به زبان عربی و فارسی دری به عمل آمده كه در حفظ بسیاری از این افسانه ها موثر بوده است .
پژوهشگران و باستان شناسان آشوری ، قصه عشقی را روی كتیبه بابلی یافته اند كه به طور كلی شبیه قصه قیس ابن الملوح است، نام های اصلی قصه نیز تقریبن همان نام ها است ، با این تفاوت كه در قصه ی بابلی، قیس و لیلی با هم ازدواج می كنند و قصه پایانی واقعی دارد. با یافتن این كتیبه ها ادعا می شود كه قصه ی لیلی و مجنون به ادبیات بابل و سده ی ششم پیش از میلاد تعلق دارد.
نویسندگان و شاعران گذشته ی ما اغلب به مقاصد خاصی از جمله بیان دلایل عرفانی و فلسفی و اخلاقی توجه داشته اند. بی شك به كارگیری قصه و تمثیل و داستان، كار ایشان را بزرای این گونه دلایل سادهتر و موثر تر میساخته است و بدین ترتیب قصه و داستان تنها ابزاری برای بیان درونمایه عقلانی و درونی این گونه مفاهیم به شمار می رفته است و بدین ترتیب در بسیاری موارد بیان مفاهیم عرفانی یا فلسفی جز با به كارگیری قصه و تمثیل ممکن نبوده است .
شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی، ویس و رامین فخرالدین اسعد، پنج گنج نظامی یا سیاست نامه با قصه هایی در دانش كشورداری، مثنوی با قصه های عارفانه، حكمی، قرآنی و تمثیلی، اسرار التوحید با قصه هایی در احوال عارفان، كلیله و دمنه با حكایات تمثیلی و استعاری، قابوس نامه با قصه های تمثیلی و تربیتی و هزار و یك شب ویوسف زلیخا شیرین فرهادبا داستان های عامیانه بخشی از تاریخ ادبیات داستانی ما را شكل می دهند كه گزارشگر راستینی از وجدان جمعی، خرد جمعی و تجربه جمعی ملتی كهن، خرد پیشه، فرهیخته، كم گوی و گزینه گوی با ذوق و ظرافتی كم مانند در همه ی دوران ها است .
قصه نیز مانند دیگر ادبیات عامه، نقش ها و كاركرد های گوناگونی در جامعه دارد كه عبارتند از : سرگرم کردن، آموزش، نظم دهی، اعتبار و اقتدار بخشی، روان شناسی جامعه و تداوم و ثبات بخشی به فرهنگ.
به طور كلی از نظر موضوع، همه ی قصه های نظم و نثر به سه گونه است :
۱- قصه های عامیانه
۲- قصه های ادب كهن پارسی
۳- داستان های نوین امروز ایران

قصه های عامیانه
اصلی ترین ویژگی قصه های عامیانه، شفاهی بودن و تعلق نداشتن آن ها به فردی خاص است. هر چند این قصه ها نیز گاه نوشته شده اند، اما هیچ گاه نویسنده ی آن شهرتی فراتر از قصه نیافته است. قصه های عامیانه بخشی از ادبیات عامیانه به شمار می رود و ادبیات عامیانه نیز به نوبه خود از دانش مردمی و یا فرهنگ عامه است

در قصه های عامیانه جایی برای سبك پردازی و زبان آوری و عرصه ای برای زیبا شناسی كلام وجود ندارد. پرسش و شگفتی از ویژگی های قصه عامیانه است و مراد از گفتن یا نوشتن آن ها ایجاد تاثیر عاطفی و بخشیدن احساس لذت ادبی به خواننده و شنونده است. در حقیقت در آغاز قصه های عامیانه به صورت شفاهی بوده و سپس گونه های دیگر آن خلق شده است .
قصه های عامیانه گوینده و شنونده مشخصی ندارد و بیش از دیگر انواع قصه بر نویسندگان تاثیر می گذارد، زیرا از كودكی ذهن نویسنده را به خود مشغول داشته اند. والتر بنیامین می گوید : “قصه نخستین آموزگار كودكان و زمانی نخستین آموزگار بشر بوده است، راوی و پروراننده قصه ها غالبن زنان هستند كه آن ها را برای بچه ها نقل می كرده اند ”
در قصه های عامیانه، ساختار متن در جهت نوعی تقابل بین قهرمانی و شرارت، نیكی مطلق و پلیدی هویت پیدا می كند . قصه گو همه جا به وحدت زیبایی و حقیقت و پاكیزگی اخلاق پایبند است، شر به عنوان پدیده ای عدمی كه نقصان وجود آدمی را به نمایش می گذارد، هیچ حقیقت پاینده ای را متبلور نمی سازد. وجود، فی نفسه

نماینده ی خیر مطلق است. قصه گو به ورای محیط تجربی اش نظر می اندازد و مخاطب را از روزمرگی دور میسازد.
حیطه ی كنش در قصه ی عامیانه بسیار گسترده و نامحدود است. در این قصه ها هرگونه كنش شگفت انگیز و قابل تصوری را می توان مشاهده كرد، تخیل جنبه ی بصری داشته و دیدنی است. حس باور پذیری در مخاطب ایجاد شده و قصه گو با ساختار باور پذیر دنیای ناشناخته و خیالی را بازنمایی می كند و آن چه اهمیت دارد داستانی كردن تخیل است ، تخیل را نباید با خیال بافی خودسرانه مترادف گرفت، زیرا تخیل را در متن قصه ها می توان دید. همه ی اجزای هستی طبیعی، قوانین محكم و سخت زندگی و محدودیت های تجربه بشری در برابر قدرت این تخیل در هم می شكنند.

قصه های ادب كهن پارسی:
قصه های كهن فارسی در گذشته توسط شاعران و نویسندگان ایرانی خلق شده اند. وجه مشخصه ی قصه های كهن فارسی، در ارزش ادبی ( كاربرد صناعات ادبی) آنها و خلق آنها توسط افرادی خاص است. نویسنده در باز آفرینی آن ها چنان قدرتی از تخیل و اندیشه روا داشته است كه هسته ی اصلی قصه دچار دگرگونی اساسی شده و یا با زیبا ترین شكل پرداخت شده است، شاهكارهای ادبی كه در حین دیرینگی و معانی ژرف، همچنان تازگی و طراوت خود را حفظ كرده اند.

داستانهای نوین امروز ایران
امروزه خواه نا خواه داستان نویسان متكی بر مجموعه ای از لغات ادبی و حكایات كهن هستند. ولی مخاطب اصلی داستان امروز از تاریخ دیرین داستان بی اطلاع است و آن را جز به شكل جدیدش نمی شناسد. اگر امروز قصه های مثنوی، داستان های خمسه نظامی، حكایات كلیله و دمنه و یا نظایر آن ها برای كودكان و بزرگ تر ها دریافت شدنی است، به علت تغییرات وسیعی است که در سبك بیان و نگارش و به كارگیری واژگان و اصطلاحات و تعبیرات و مفاهیم گوناگون آنها صورت گرفته است.
سرآغاز آثار قابل اعتنای قصه نویسی نوین در ایران مجموعه داستان های “یكی بود یكی نبود” جمال زاده است كه به كم تر از صد سال باز می گردد. كه در غرب این مدت به سیصد سال افزایش می یابد.
منتقدان ادبی، داستان نویسی امروز ایران را مولود فعالیت های ادبی غرب در سده های هیجده و نوزده میلادی می دانند .
به دلیل مشكلاتی چون ارتباط كم كتاب های كهن با محتوای پرمعنای خود و دشواری درک اشارات آن ها به معانی گوناگون آرمانی، ایمانی، اعتقادی، تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی، تمدنی، فرهنگی، اسطوره ای و حتی ادبی، برای آن كه نوجوانان و جوانان بتوانند آن ها را بفهمند و برای تقویت داستان نویسی امروزی، باید كارهایی

را انجام داد:
الف. نزدیك كردن مفاهیم به ذهن خوانندگان با اصول و مبانی معانی.
ب. حذف برخی مفاهیم و معانی و پیام های فرعی و تكراری، تا الفاظ، كلمات، تعبیرات و اصطلاحات به طور مستقیم معانی را برساند.
ج.  در عین توجه به واقعیات امروزی از آنان برای تصویر سازی استفاده نمود.
د. استوار سازی هویت قومی ایرانی، آرمان خواهی و موحد بودن عموم ایرانیان و وطن خواهی به دور از سلیقه ها و غرضهای خاص
ه. عرضه ی نوشته های مورد نظر در قالبی نو به گونه ای كه شوق مراجعه به اصل آثار را فزونی بخشد.

در داستان های نو امروزی قصه و داستان منظوم نیز وجود دارد. توجه نیما در منظومه ی افسانه، قصه رنگ پریده، خون سرد، خانواده سرباز، قلعه سقریم، مانلی و …. نشانگر اهمیت این نوع شعر است. اخوان ثالث نیز در شعر های خود به شیوه ای هوشمندانه با استفاده از عنصر طنز، بهره گیری از شگرد های كهنه شده ی قصه گویی به شكل امروزی و نوین، تداخل روایت ها در یكدیگر، شاخ و برگ دادن به موضوع اصلی، به تعویق انداختن روایت اصلی با روایت های فرعی، استفاده از شیرین كاری های زبانی و …. باعث جذابیت و جلوه ای خاص به این نوع شعرهای خود شده است.

وجوه اشتراك سه گونه قصه
۱- روایت: كه اصل اساسی شناسایی یك اثر به عنوان قصه است.
۲- خلاقیت: وجود قصه های تكراری نشانه ی كوشش خلاقانه افراد گوناگون برای خلق قصه ها است.
۳- عناصر داستانی و ضد داستانی: این عناصر باعث پیچیدگی، كشمكش و بحران در داستان می شود

وجوه تفاوت سه گونه قصه
۱- رابطه ی علی: این رابطه در میان رویداد ها، در اغلب رویدادهای قصه های عامیانه و داستان های كهن نادیده گرفته می شود .
۲- شخصیت پردازی: این عنصر در اغلب قصه های عامیانه و كهن جایگاهی ندارد و بهتر است از واژه های قهرمان و ضد قهرمان در مورد اشخاص این قصه ها استفاده شود. اما در داستانهای امروزی آمیزه ای از آن دو شخصیت وجود دارد. نگاه پدید آورندگان داستانهای امروزی به اشخاص داستان، با نگاه شاعران و نویسندگان كهن و قصه های عامیانه تفاوت دارد كه حوادث خلق الساعه و خارق العاده، طی مسافت طولانی در یك لحظه، از پای در آمدن یك لشكر به دست یك تن، جنگیدن با دیوان و …. از آن جمله اند .
۳- توصیف زمان و مكان: در قصه های عامیانه به این عنصر كم تر توجه می شود، اما در داستان های امروزی یك اصل است .
۴- پیام و شیوه ارایه پیام داستان: در داستان های امروزی پیام داستان نهفته است در حالی كه در قصه های كهن و عامیانه پیام به صراحت بیان می شود .
۵- زبان: شیوه ی بیان و زبان قصه های كهن و عامیانه پیوستگی كامل با زبان قهرمان داستان دارد و در انتقال نسل به نسل و سینه به سینه تغییر می كند، اما زبان بسیاری از داستان های امروزی متناسب با سبك نویسنده و متفاوت با شیوه بیان شخصیت های داستانی است .
٦- گفت و گو: در داستان های امروزی گفت و گو در معرفی گوینده، ایجاد كشمكش، زمینه چینی، توضیح صحنه و فضا سازی و همچنین انتقال فكر و اندیشه موثر است، در حالی كه در قصه های كهن و عامیانه واژه ای كه از زبان پادشاه گفته می شود با افراد ساده جامعه تفاوت چندانی ندارد .
۷- تكرار: در قصه های كهن و عامیانه حوادث بار ها تكرار می شود و یا قهرمان بار ها خود را معرفی می كند، در حالی كه در داستان های امروزی حت نباید یك

كلمه ی اضافه وجود داشته باشد.
۸- تك خطی بودن: قصه های عامیانه معمولن آغاز و پایان دارند، در حالی كه داستانهای امروزی گاه از پایان آغاز می شوند .

اسطوره و افسانه:
فرق میان افسانه و اسطوره که هر دو از انواع قصه هستند، در این است كه افسانه ها هیچ گاه مرجع ایمان و اعتقاد ملتی نیستند و  فقط زاییده ی خیالند و اغلب برای مشغول كردن و شادی خاطر خواننده و شنونده ساخته شده اند، در حالی كه اسطوره ها با معجزه ها و باورهای مذهبی توام بوده و مضمون هایی را در بردارند كه از رویدادهای واقعی سرچشمه گرفته است. به تعبیری دیگر، اسطوره ها شامل روایاتی از کارهای فوق العاده ی انسان ها یا موجوداتی آرمانی اند كه از تخیل افراد یا اقوام زاده شده و خود از حوادث تاریخی و واقعی كه در بستر زمان تغییر شكل یافته است نشات گرفته اند .
اسطوره قصه ای است كه درباره خدایان و موجودات فوق طبیعی كه ریشه اصلی آن باور دینی مردم قدیم است و خاستگاه و آغاز زندگی و معتقدات مذهبی و قدرت مافوق طبیعی و اعمال قهرمانان آرمانی را بیان می كند.

اسطوره حقیقت تاریخی ندارد و پدید آورندگان آن ها گروه های ناشناخته از مردم بوده اند كه در هزاره های پیش می زیسته اند و چون جنبه اخلاقی ندارند با افسانه و حكایت متفاوت هستند.
اسطوره را باید داستان یا سرگذشت “مینویی” دانست كه معمولن اصل آن نامعلوم است و شرح و عمل، عقیده، نهاد یا پدیده ای طبیعی است به صورت فراسویی كه

دست كم بخشی از آن از سنتها و روایتهای گرفته شده و با آیینها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد، داستانهایی كهن مربوط به هزارها سال پیش مردم و ملل است كه به طور شفاهی سینه به سینه نقل شده تا سرانجام به صورت نوشته درآمده است، این نوشته ها تصویر هایی به دست می دهند از دورانی كه نه تاریخ می تواند درباره ی آن قضاوت كند نه باستان شناسی و جای پای آنها را فقط در همان اسطوره میتوان یافت.
اسطوره ها نشان دهنده ی فرهنگ و نحوه تفكر مردمان در دوران كهن است. زبان گویای تاریخی است از دوران های پیش از تاریخ، سخن گوی بازمانده های

گرانبهایی است كه از دل خاكها بیرون كشیده یا در دل سنگها و كوه ها یافت می شود. اسطوره ها نماینده ی تداوم زندگی فرهنگی یك ملت و به نوعی تاریخ آن است.
اسطوره ها منشورهایی را در مورد رفتار اخلاقی و دینی به دست می دهند، عقاید را آشکار و تدوین میكنند و سرچشمه های قدرت مافوق الطبیعه هستند و بر جهان بینی اصلی اقوام و ملل و دریافت آنان از انسان و جامعه و ادیان توجه دارد.

افسانه های موجود در زبان فارسی بسته به موضوع، سبك نگارش و شكل قهرمان آن ها به انواع گوناگون تقسیم می شوند:
– افسانه ی پهلوانان: قصه هایی است كه در آن از نبرد میان پهلوانان و قهرمانان واقعی و تاریخی و افسانه ها صحبت می شود اعمال آنان مبالغه آمیز و گاهی پهلو به اسطوره و حماسه می زند.
– افسانه ی پریان: قصه هایی هستند درباره شخصیتها و ماجراهای تخیلی پریان، دیوان، غولها، اژدها و دیگر موجودات مافوق طبیعی و جادوگرانی كه حوادثی شگفت آور و خارق العاده را می آفرینند. قصه های پریان كم تر به افراد و مكان ها و اتفاقات واقعی نسبت داده شده اند و اغلب پایانی خوش دارند و بخشی از ادبیات عامیانه است كه با دو نیت: الف) سرگرمی و تفریح

ب) آموزش مضمونهای گوناگون، تدوین شده و از سنت های شفاهی قصه گویی ملت ها سینه به سینه به ما رسیده است.
– افسانه ی تمثیلی: بیش تر قصه های كوتاه و ساده، اخلاقی یا دارای آموزش اخلاقی ویژه اخلاق اجتماعی هستند، از آن جمله اند: آثار بلعمی به نثر، رودكی به نظم، مرزبان نامه اسعد الدین وراوینی كه تقلیدی از كلیله و دمنه به عنوان اثری غیر پارسی است .

در دورانی كه فشار پادشاهان امكان مستقیم نویسی از ظلم و جور را به نویسندگان نمی داد از جنگل كه نمادی از هرج و مرج است و قوی، ضعیف را می كشد تا باقی بماند و انسان هایی كه گاه از سر اشاره به حیوانات نزدیكند، یا به حیوانات بدل می شوند و یا وقتی که به طور تلویحی و با شخصیت حیوانی در اثر، تاثیر قصه بر خواننده كم تر از شخصیت های انسانی نباشد، از افسانه ی تمثیلی استفاده می شود.
افسانه ی تمثیلی دارای دو سطح است :
الف.  سطح حقیقی: كه با حیوانات سركار دارد و شخصیت های داستان را حیوانات تشكیل می دهند (فابل)

ب. سطح مجازی: همیشه جنبه ای از رفتار و كردار انسان را نشان می دهد.

حكایات نیز گاهی از خصوصیات تمثیلی برخوردار هستند اما شخصیت آن مردمانند (نه حیوانات) و برای ترویج اصول مذهبی و درس های اخلاقی نوشته شده و قصه هایی ساده و كوتاه هستند.

نویسنده:محمدمذنبی
روایتی حقیقی از آذین معتضدکیوانی
کلانتر مقتدر فارغون
دوشو چن نفر اشرار و راهزن که صورت خو شوپوشونده بی بیابون (محل چرای دام فارغانات ) حمله و چن راس دام شامل گا و کهره سرقت و بی چوپونو ناکار شوکردن

کلمتر که اَ خوو پا بُو پالتو نرگت رو دوش خو ایکردی و رَه سر جوک هووی که اَ وسط کلعه رَد شَبو دستی تو هوو ایزه احساس ایکه هوو سرد اَبودن
چن مُشت هوو وا صورت لاغر و استخونی خو ایزه و دستی وا سبیل خو ایکشی ، ، نگاهی وا کوه بونه ایکه و پیش خو ایگفت بونه هم دوشو برف هندن حتمن بخون خیلی سرد بودن ، خدا بکونت ثمر نارنگیو ثم نزنت ،
وا همی فکر هوند تُو اتاک
مهمونو دور سفره نشترن
کلمتر که داخل بو همه پا بودن و سلام شودا کلانتر جواب ایدا و دس همه ایگفت و ره بالای سفره که جای خالی بی کلمتر شونهاده نشت و ایگفت هنوز سرد نبودن شما اتش توزدن توبخاری هوا به ای گرمی.!!!
بعد کلمتر تعارف ایکه و ایگقت بفرمایی و مهمونو شروع شوکه وا خاردن
کلمتر لقمه اول ایگفت اینها تُو لُو خو، هنوز کامل ای نجوته و زیر ای نکرده که پیشکار که رنگو روش پریده و صورتی سرخ بود چن ضربه وا در ایزه و یالا ایگفت و هوند تُو اتاک
سلام کلمتر !
کلمتر : علیکم سلام چه بودن؟ اول صبحی رنگ و روت پریدن!!؟؟
پیشکار هوو دهن خو زیر ایکه و ایگُو : راهدارو خبرشواردن که دوشوو راهزنو حمله شوکردن وا بیابون طرف کش روخونه و گله غارت شوکردن !!
اومگفت شما که مسلح بودی بی چه تیراندازی تونکردن
راهدار ایگفت :کلمتر تفنگ ایدان بی ما که فقط در صورت حمله خرس و اوشیات اَ خمو دفاع بکونیم نه بی زدن آدم
کلمتر لکمه خو غورت ایدا و
و خنده ی رو لُوی نشت ،
اَ سر جا خو پا بُو
زودی بفرستی تا دیر نبودن و اشرار اَ منطقه خارج نبودن دمبال رَد زن و یکی هم بفرستی پاسگاه بگی رئیس پاسگاه بیا ایجا
پیشکار دست اینها رو سینه و ایگقت: رو چشم کلمتر و اَ اتاک در هوند (جندامری منطقه زیر نظر خان اداره شبو چون خرج و مخارجشو اَ مالیاتی که خان از مردم شگفت پرداخت شکه و تو کسمتی اَ کلعه مستقر هسترن)
پیشکار فوری بی یه نفر تفنگچین ایفرستا دمبال رئیس پاسگاه و یکی دگه هم دمبال رَد زن (رَد زنو کدیم نغش کاراگاهون الانی شوهسته)
رئیس پاسگاه وا یخو اضافه وزن و اشکمی تلو و سبیلی کم پشت و مودون پریشون هنوز تو جاگه خو خافته که سر گروهبان هوند بالای سری دست ایزه رو دوشی و ایگُو سرکار استوار زودی پا بَش که کلمتر آدم ایفرستادن، اَگوفتن دوشوو راهزنو حمله شوکردن وا گله گا ، کهر و چن راس گا وا خوشو شو بردن!! ممد مذنبی
دمباله ایشه

کسمت دوم (آخرو دوره حکومت رضا شاه هسته و همه جا هرج و مرج ایگفته )
هر روز راهزنو و اشرار بی بالاشهری ، یا جایی حمله و اموال مردم و هر چه شوهسته غارت شاکه وکسی هم جلودارشو نهسته
رئیس پاسگاه تا اسم راهزنو وا گوشش ایجا فوری اَ جاگه پری، هوند پا گروشی هووی، سر و رو خو ایشوشت بی سرگروهبان ایگو چن تا اسپ و چن نفر درجه دار و سرباز بگه از اسحله خونه ، تفنگ و مهمات واگرن و آماده بشن تا مه ارم کلعه خان و بر اگردوم!! ببینم چه بودن، و چه گذشتن!!
سرگروهبان پا ایچسپوند و دس خو ایبو پهلو گوش ،چشم قربان!
سرگروهبان بی سرباز آبدارخونه ایگو ناشتای سرکار استوار بیا تا بخارت
سرباز وا مجمع چای و تخم مرگ هوند تو دفتر پا ایچسپوند و سینی اینها رو میز و دَر بُو،
استوار پرکی نون ایکند و ایکشی تو تاس تخم مرگی و همیطو که شخا دکمه ون جیمه خو شبست
بعد گلاس چای ایواکشی و بَن پوتین خو سفت ایکه ،اَ اتاک در هوند ، و از پاسگاه راه کفت طرف دگه ی کلعه که بریت دیدن کلمتر کوه بونه برف هونده و بخون خیلی زود سرد بوده باد سرد لای برگو درخت توت کفته و کم کم درختو اَ سرما لوت شابو سرعت باد هر دیکَه بیشته شَبو کلمتر وا لباس رسمی جلو کلعه وا چن نفر تفنگچین کدم شَزه،َ باد سوز و سرما شروع بوده کلمتر و تفنگچینو بی خوشو تو جول و پالتو شوپیچیده که سر وکله استوار پیدا بُو
ممد مذنبی

داستان به گویش تارمی (فارغنی)

به قلم یعقوب باوقار زعیمی

  • *شیرزن تارُمی و مغول دختر دُراگاهی*🌴

    شیر زن سر راه بُی یه بَیله ای اَ آدم تو سینه ی کوه برخورد اکنن . مهد ابریم اگو اینان آدمونن که اَ ای راه او راه بَی ای طره بی خوشون از ترس باج و خراج ندادن ایجا تاک وپراک شوکین و دمبال اَو او آبادی اگردن .

    روبرو که اَبِن با هَمده گَپ ازنن . آدمونی که اگون اَ طِری بَشکرد و رودبار اومدستیم و گپ زدنشون هم بُری فرک اشه با ایجا و ‌با سختی بُی هم افهمونن ، اَگُن : ما دمبال چِشمه ی اوُیم که جا منزل اکنیم .‌ شیرزن اگو : ما هم دمبال اییم که اوون سرگشته تو جوغ شُکنیم تا وِلو تِلو نبو .‌‌اگه شما دمبال جا منزل و آبادی اگردین ما ماشا جاهونی همی دور و بر هستن که نشونتون آدیم و بهدشن تاشا با ما کار اُکنین .

    سر دسته شون اگو : حتما” ما که ما یه جای منزل اکنیم و زندگی اکونیم کار و باری هم اکونیم .

    مهد ابریم که از بیخه ی گله گاه تا کَّل ای منطکه کوه و دشت تارُم و فارغونات گَشت بو و مث ِ کف دستش ششناخت جایی هامو نزیکون پر آبدین(اولین ایسگاه پلیس سایکسspr )و سات آبا (سعادت آباد)براشون در نظر اگی و شاگو الاونه شما همی جا ابین تا ما اشیم او پِل کوه ، طِرَی فارغونات بر اگردیم .

    شیر دختر و مهد ابریم اَشِن تا اَ گردنه ی قطبی تا ابن و اَرَسِن دورودی جایی که باید مسیرشون توُ آدِن اِشِن طِرَی فارغونات .‌.تو ای مسیر که اَومَدِن هر جا اوُ رایی و چَک و چِشمه انی شادی چند تا سنگ رو همده کوپ شاکه و نُشونی شنا . اوباد نمک ، اوُباد گُمپون ، کَنات گهکُم ، اوُباد گُدار . ای چِشمه و اَوُبادون هر کدومی انگاری یه معبد و زیارتگاهی بو بی شیر دختر و روبرو هرکدام دَسُنِش با حالت شکرگزاری رو هم شَنا و وردونی بَی خوش شخوند .

    وارد منطکه ی فارغونات که بودن ، سر راه آبادیونی ابینن که اُنگاری خیلی وخت نبون جا و مکان شُگِن …شَمیل ، جائین …دهنه ی میمند و دامنه ی کوه جایی ابین که لازمن جوغ ساروجی اِکشه.‌.

    تو خود مرکز فارغون که اَرَسن رو ونه کعله ی حاکم اوجا اَبِن …. حاکم بی ایکه آوازه ی شیر دختر ششنُفت بو با پذیرایی گرمی که ازشون اَکن با نارنگیون نافی که اَ تو باغ شُچی بو هم پذیرایی شاکو

    شیر دختر اَ کاری که شَی اُکُن اگو .‌‌‌.. حاکم با شوخ طهبی ( شوخ طبعی) اگو : مو هم مِثِ حاکم تارُم هیچ کاری به کارِت اُمنی ….تو تَی لَکَب ” شیر مرد” اِگیری و ر‌و دَسِ ما اِزَنی ….فکط ای تُگُم که جوغ که تَی اِکَشی اَوَُنِش اَگه اِی طِری باغون ما بیا و نارنگیون خوبی ابو ، یه باغی بَی خوت ادیم .

  • پس اَ دیدن منتکه ی فارغون اَ رایی که اومه بودِن بر اگردن …تا اَرَسِن به هامو جایی که کبیله ای دمبال جا منزل بودِن ، مهد ابریم بَی رئیس کبیله شون اَگو رَد ما اگرین بیین تا ارسین بی نزیکی سات آبا .رییس کبیله با چند نفروشون اَیان اوجا …مهد ابریم جایی نُشُنشون اَده که سه تا چشمه اَ دِل سینه کوه بون که بعدن اسمش اهلن : سه هَک ( سَهک) .مهد ابریم اگو خیلی خوب گه ای آدمون خیلی کاری و زرنگ هستن خوب شاشا کنگِ کارمون اِگیرِن و خوب جایی هم بی اینان مویُو … دُمباله اِشن …. 🐎🌴Y.B.Z.

فرهنگ عروسی،جشن ها

مراسم عروسی در فارغان قدیم، تا۷-۳ شبانه‌روز برگزار می‌شود:
 شب سوم مراسم عروسی را «حنابنادان»دزدی یا بی خبر می‌گویند که در آن اقوام داماد گرد هم می‌آیند تا تقسیم کار کنند.
مراسم «هیزم کنی» که به صورت همیاری صورت می‌گیرد، از صبح زود روز اول شروع می‌شود.
 
شب دوم «حنابندان» است که در آن استاد نوازنده(نوازندگان محلی) ساز و  دهل می‌زنند، حنا به خانه عروس می‌برند و عروس و داماد توسط ساقدوش‌ها حنا می‌بندند. این صفحه درحال بارگذاری است
ادامه دارد…………………………

 

گویش- فارغنی تارمی-سیرمند- احمدی

گویش و لهجه در فارسی تارمی- فارغونی- سیرمندی

‏گویش ها  در فارغانات تارم وسیرمند شاخه‌هایی از یک زبان واحد هستند،

گویش

به انواع هر گویش، لهجه می گویند، برای مثال گویش ‏فارسی دارای لهجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تهرانی، اصفهانی، شیرازی، کرمانی و غیره است و گویش گیلکی دارای لهجه‌های رشتی، لاهیجانی، ‏رودسری، آستانه ای وغیره.

گویش ها  فارغانی تارمی سیرمندی از نظر ‏آوایی، واژگانی و دستوری با هم تفاوت های  ندارند و فهم آن ها نیاز به آموزش خاصی ندارد، ولی لهجه‌های هر گویش معمولن ‏تنها تفاوت های آوایی و واژگانی دارند و فهم آن ها نیاز به آموزش چندانی ندارد. مثلن یک نفر فارغانی با یک سیرمندی یا تارمی به راحتی می‌تواند هم صحبت کند، ولی همین فرد با فارسی زبان ، شاید دچار مشکل می شود.

یش دارای گونه ‏های زبانی نیز هست که وابسته به نوع شغل وبکار بردن ابزار ودرختچه ها  واصطلاحات خاص درشغل و جنس گفتار نیز در ‏ایجاد گونه‌های زبانی تاثیر می گذارد.

کارکرد زبان یعنی شیوه ی استفاده ی روزمره از زبان در ‏امور مختلف. مهم ترین کارکردهای زبان عبارت است از: ایجاد تفاهم و ارتباط، بیان عقیده، دادن و گرفتن ‏اطلاعات، فکر کردن و با خود حرف زدن، و از دیگر کارکردهای زبان، فرهنگ سازی است، به این معنی ‏که از طریق زبان فرهنگ ساخته می ‌شود و به نسل های آینده منتقل می گردد.

گویش این مقاله ‏اهداف آن عبارت است از:  توصیف زبان و نوشتن دستور زبان، مقایسه ی زبان ها، طبقه‌بندی زبان ها، بررسی و شناخت وضعیت ‏گذشته ی زبان ها، بررسی لهجه‌ها و گویش‌ها، آموزش زبان، فرهنگ نگاری، بررسی زبان از نظر تولید و دریافت از طریق ‏اندام های گفتاری و دستگاه شنیداری و مطالعات آوا شناسی هست.

گویش تارمی  (فارغانی) در شاخه ی زبان های هند و ایرانی باستان قرار دارد. این زبان های باستانی ریشه ای در مصدر فارسی اصیل هست زبان فارسی سه دوره ی باستانی، میانه و نو دارد. فارسی امروز ما که همان فارسی نو است دارای لهجه های ‏فراوانی است. امروزه گویش تارمی در کنار سایر گویش های ایرانی به حیات خود ادامه می دهد.‏

ما اکنون  آثار نوشته شده ی بسیاری از زبان های فارسی باستان و میانه در دست داریم و افزون بر رشته ی زبان شناسی همگانی، رشته ی زبان های باستانی را هم داریم که رشته ی گسترده ای ‏است و خیلی هم در آن کار می شود.

مثلن وقتی در گویش تارمی(فارغانی) معیارگفتاری می‌گوییم، “‏اگوم” یا “اشم”، در فارسی گفت و گویی (محاوره ای) این دو فعل می‌شود “می‌گم” و “می‌رم”، می بینید که در فارسی گفت و گویی ‏چه قدر کلمات را کوتاه می‌کنیم و یادر آن واژگان ویژه ی محاوره به کار می‌بریم، مثلن خانه می‌شود خونه، نان می‌شود نون، ‏دندان می‌شود دندون، یا در گویش تارمی فارغانی(دکا) همانang انگلیسی هست یعنی درحال انجام دادن کاری و غیره. بنابراین این جا باید بر این نکته تاکید بکنیم که نباید دو اصطلاح تارمی گفت و گویی و فارسی ‏معیار گفتاری را با هم اشتباه گرفت.‏‏ در مقایسه ی لهجه‌ها و گویش‌ها نیز آن ها را با فارسی معیار مقایسه می کنند نه با فارسی گفت و گویی. ‏
‏‏فارسی معیار، در واقع فارسی آموزش است، یعنی ما وقتی می ‌خواهیم بنویسیم به فارسی گفت و گویی نمی ‌نویسیم. البته ممکن است ‏برخی به عنوان یک سبک آن را به کار ببرند، ولی همه متوجه می ‌شوند که این فارسی معیار نیست. نوشتن را باید آموزش دید، حرف زدن را هر کسی در خانواده یاد می گیرد ولی مساله ی نوشتن چیز دیگری است. فارسی معیار همانی است ‏که آن را می ‌نویسیم و همان است که تا آموزش نبینیم نمی ‌توانیم آن را خوب بنویسیم. برای خوب نوشتن باید آموزش دید. این مقاله در حال تکمیل شدن است. ‏

هر لهجه  وگو

مقاله آذین معتضد کیوانی

داستان به گویش (تارمی فارغنی)

به قلم یعقوب باوقار زعیمی

  • *شیرزن تارُمی و مغول دختر دُراگاهی*🌴

    شیر زن سر راه بُی یه بَیله ای اَ آدم تو سینه ی کوه برخورد اکنن . مهد ابریم اگو اینان آدمونن که اَ ای راه او راه بَی ای طره بی خوشون از ترس باج و خراج ندادن ایجا تاک وپراک شوکین و دمبال اَو او آبادی اگردن .

    روبرو که اَبِن با هَمده گَپ ازنن . آدمونی که اگون اَ طِری بَشکرد و رودبار اومدستیم و گپ زدنشون هم بُری فرک اشه با ایجا و ‌با سختی بُی هم افهمونن ، اَگُن : ما دمبال چِشمه ی اوُیم که جا منزل اکنیم .‌ شیرزن اگو : ما هم دمبال اییم که اوون سرگشته تو جوغ شُکنیم تا وِلو تِلو نبو .‌‌اگه شما دمبال جا منزل و آبادی اگردین ما ماشا جاهونی همی دور و بر هستن که نشونتون آدیم و بهدشن تاشا با ما کار اُکنین .

    سر دسته شون اگو : حتما” ما که ما یه جای منزل اکنیم و زندگی اکونیم کار و باری هم اکونیم .

    مهد ابریم که از بیخه ی گله گاه تا کَّل ای منطکه کوه و دشت تارُم و فارغونات گَشت بو و مث ِ کف دستش ششناخت جایی هامو نزیکون پر آبدین(اولین ایسگاه پلیس سایکسspr )و سات آبا (سعادت آباد)براشون در نظر اگی و شاگو الاونه شما همی جا ابین تا ما اشیم او پِل کوه ، طِرَی فارغونات بر اگردیم .

    شیر دختر و مهد ابریم اَشِن تا اَ گردنه ی قطبی تا ابن و اَرَسِن دورودی جایی که باید مسیرشون توُ آدِن اِشِن طِرَی فارغونات .‌.تو ای مسیر که اَومَدِن هر جا اوُ رایی و چَک و چِشمه انی شادی چند تا سنگ رو همده کوپ شاکه و نُشونی شنا . اوباد نمک ، اوُباد گُمپون ، کَنات گهکُم ، اوُباد گُدار . ای چِشمه و اَوُبادون هر کدومی انگاری یه معبد و زیارتگاهی بو بی شیر دختر و روبرو هرکدام دَسُنِش با حالت شکرگزاری رو هم شَنا و وردونی بَی خوش شخوند .

    وارد منطکه ی فارغونات که بودن ، سر راه آبادیونی ابینن که اُنگاری خیلی وخت نبون جا و مکان شُگِن …شَمیل ، جائین …دهنه ی میمند و دامنه ی کوه جایی ابین که لازمن جوغ ساروجی اِکشه.‌.

    تو خود مرکز فارغون که اَرَسن رو ونه کعله ی حاکم اوجا اَبِن …. حاکم بی ایکه آوازه ی شیر دختر ششنُفت بو با پذیرایی گرمی که ازشون اَکن با نارنگیون نافی که اَ تو باغ شُچی بو هم پذیرایی شاکو

    شیر دختر اَ کاری که شَی اُکُن اگو .‌‌‌.. حاکم با شوخ طهبی ( شوخ طبعی) اگو : مو هم مِثِ حاکم تارُم هیچ کاری به کارِت اُمنی ….تو تَی لَکَب ” شیر مرد” اِگیری و ر‌و دَسِ ما اِزَنی ….فکط ای تُگُم که جوغ که تَی اِکَشی اَوَُنِش اَگه اِی طِری باغون ما بیا و نارنگیون خوبی ابو ، یه باغی بَی خوت ادیم .

  • پس اَ دیدن منتکه ی فارغون اَ رایی که اومه بودِن بر اگردن …تا اَرَسِن به هامو جایی که کبیله ای دمبال جا منزل بودِن ، مهد ابریم بَی رئیس کبیله شون اَگو رَد ما اگرین بیین تا ارسین بی نزیکی سات آبا .رییس کبیله با چند نفروشون اَیان اوجا …مهد ابریم جایی نُشُنشون اَده که سه تا چشمه اَ دِل سینه کوه بون که بعدن اسمش اهلن : سه هَک ( سَهک) .مهد ابریم اگو خیلی خوب گه ای آدمون خیلی کاری و زرنگ هستن خوب شاشا کنگِ کارمون اِگیرِن و خوب جایی هم بی اینان مویُو … دُمباله اِشن …. 🐎🌴Y.B.Z.
  • بااندکی ویرایش جزئی به گویش فارغانی تارمی
الکساندر = ال + ک + سان + در = خاندان خورشید پرست،  یا خاندان کوچک خورشید بزرگ.
   ال = خادان = ا = راست و بلند،  آلت مردانه + ل = وابستگی.
   ک = کسر، کوچک، کم.
   سان = خورشید.
   سا = آسمان + ن = برکت.
   در = فراوان، بزرگ.
   ا = ایر.
   نادر = کمیاب،  مخالف زیاد = نا = مخالف + در = زیاد.
   ناسر = ناصر = نا + سر = خوش اخلاق.
   نا = مخالف، بدون + سر = ترش، بداخلاق.
   سرکه = سر + که = کم ترش.
   سر = بی حس = بد اخلاق = ناجور = ترش.
   اس S = اش = پاک = اس + لام = مقدس = اسلام.
   اس + ک = دارنده پاکی.
   اشک = اسک = آب پاک = اشک چشم = عامل مقدس.
   ار = ایران //   ارشک = ار + اشک =  مقدس ایران، پاک ایران.
   مکران = مکه + ان = سرزمین مقدس.
   مک = مکه = استوار، قوی، عبادتگاه، مکان.
   مک + تب = بالابردن مک = بالابردن قدرت و سواد.
   مغز و مخ و مغ همه از همین واژه مک هستند.
   کرمان = کرانه ساحل زمین و کشور.
   کر = کناره – ساحل – حاشیه آب.
   مان = مین = زمین ، کشور ، مادر.
   آسمان = آس = بالا + مان = زمین = بالای زمین.
   اریتره = اری تره = دریای ایران.
   ار = اول اران و اول بسیاری از شهرها مانند اردبیل و اربیل.
   تره = آب، دریا.
   اسپارت = اس + پارت.
   در تحلیل های من اس = پاک و اسپارت = پارت پاک،  و باز از نظر من پارت = پرت = دور است.
   پارتی زان = دورزن،  ژاندارم باستانی.
   شیراز = شیر راز = شیر + راز = چند راه.
   شیر = شر = تقسیم.
   راز = راه = گذر.
   استخر = جایگاه پاک،  معبد بزرگ مقدس و پاک.
   اس = پاک،  مانند اسلام، اسک یا اشک.
   اسلام = اس + لام = پاک مقدس.
   تخر = جایگاه،  که تغییر آوا داده شده آن تغار و تکاب است.
   تغار = کاسه بزرگ.
   تکاب = تک یا تغ یا تخ + آب = جایگاه آب.
   اشکانیان = اسکانیان = کسانی که دینشان پاکی است.
   اسکندر = درون پاکی،  رهبر دین اشکانیان
   اسفند = اسپند = دانه پاک،  که از قدیم بعنوان ضدعفونی و پاک کننده استفاده می شد.
   پند یا فند = دانه،  مانند فندوق.
   فندوق = فند + دوق.
   دوق = دوگ = دوک = بسته چوبی.
   دوکان = دکان = دوک + ان = جایگاه چوبی.
   صندوق = سن + دوق.
   سن =  چوب،  تخته.
   سندل = سن + دل = دل چوبی = دمپایی.
   سن و سنا و سنگر و سنباده و سنعت همه از چوب است.
   سنعت = صنعت = سن + ات = تکه کاری با چوب.
   ات = در، داخل.
   سند = س + اند = سر هند.
   سندباد = سنباد = سن + باد = باد دکل، باد مناسب کشتی.
   اتصال = اتسال = درهم شدن.
   اتسال = ات + سال.
   سال = سا + ل = پیوسته یکپارچه.
   سا = آسمان + ل = وابسته به آن.
   سالن = سا + لون.
   لنگ = لونگ = لون = رنگین + گ = پوست گاو.
   هندسه = هیندسه = هین + د + سه.
   هین = بحرکت در آوردن، حرکت.
   د = De =  داخل، شامل، در، دنیا.
   سه = س = سر = ه = تجسم.
   چلیپا = چارلیبا = چهار لب.
      عده ای نا آگاه و ناشی بهرام را گیرنده گور گفته اند،  درصورتیکه بهرام مقدس است،  و این تقدس گور به مغول و گورکانیان هم رسیده است،  گورکانیان هند را مغول ایرانی می گفتند.  این واژه گور از دوران گاو مقدس باقی مانده است.
   گور = گو = مقدس + ر =  وابسته به آن/  گور = دارای تقدس.
   گو = گاو = گوشت = گوه = تپاله گاو/  گو دارای ارزش برای ادامه زندگی بوده است.
   بهرام گور = بهرام مقدس.
   گورخر = گو + ر + خر = حیوان مقدس،  مانند گاو مقدس.
      مار سلامتی در ظروف جیرفت که اصل و مهم هستند، و بیش از ۵۰۰۰ سال نقش دو مار دارند.
   بیمار = بی + مار /  بی = بدون + مار = سلامتی.
   مار = سلامتی، الهه سلامتی، نشان سلامتی،  مار نشان معروف ظروف جیرفت.
   بیمار در نقاط مختلف آوا های مختلف نیز گرفته مانند ویمار.
      این داستان واژه ها تمامی ندارد،  وقتی اینها را ردیف می کنم،  یاد برنامه طنز مجید می افتم،  که مجید همه چی را چیز دیگری می گفت،  و پدرش عصبانی می شد.  امروزه هم مردم ما که عادت و علاقه به تحقیق و تحلیل ندارند،  این پیگیری واژه ها را مانند همان داستان مجید می دانند.  تلویزیون بجای کار علمی،  بیشتر طنز و جوک و مسخره بازی بخورد مردم داده.  درصورتیکه هر کدام از این سیلاب ها یکی از حروف هیروکلیف جی است،  که وقتی در کنار دیگری قرار می گیرد،  معنی جدید می یابد.  امروزه با کمی تغییر آوا،  همان گفته های چند هزار سال پیش هستند.
   مهم و جالب:  واژه هایی که از روی کم سوادی و یا احساسی،  می گویند عربی و یونانی و اینجایی و آنجایی است،  همه ریشه در تمدن های کهن ایران دارند،  از نظر تحقیقات من تمدن و گویش از یک جا شروع شد،  و به تمام جهان گسترش یافت.  من هنوز جایی از زمین را بدین منظور،  کهن تر از حوزه خلیج فارس نشناختم.  بسیاری از واژه های زبان های دیگر ریشه یابی در آن زبان ندارند،  زیرا ریشه آنها در حروف هیروگلیف جی است.
   توجه:   وقتی می گویم ایران،   منظور نوشتن و گفتن و تعریف از کشور خود نیست،  بلکه منظور تمدن کهن ار یا ایر یا ایران است برگرفتع از سایت اقای راوید انوش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جشنواره- کتاب- با دوچرخه

طرح‌ها و ایده‌های خلاقانه، ابتكاری و برگزیده در نخستین «جشنواره روستا‌های دوستدار كتاب» در كتابی به نام «پیشنهادهایی برای ترویج کتابخوانی در روستا» منتشر شد.
  آقای حاجی زاده ودوستانش بوسیله دوچرخه
 نخستین «جشنواره روستاهای دوستدار کتاب» که سال گذشته از سوی اقای حاجی زاده  برگزار شد، بر آن بود تا از اقدامات انجام شده در روستاها در عرصه کتاب و کتابخوانی و نیز از پیشنهادهای ابتکاری در حوزه کتاب و کتابخوانی در روستاها حمایت کند و فعالیت‌های فرهنگی و ترویجی مرتبط با کتابخوانی را که با مشارکت مردم و دستگاه‌های فعال در روستا انجام شده و یا اجرای آن برای آینده پیش‌بینی شده است، معرفی کند.
پس از اعلام فراخوان و در مهلت مقرر، ۵۰ روستا، و بسیاری با چندین طرح، در این جشنواره شرکت کردند که در نهایت طرح‌های ۱۰ روستا، برگزیده و مورد تقدیر قرار گرفت.
در مقدمه کتاب می‌خوانیم «کتاب پیشنهادهایی برای ترویج کتابخوانی در روستا، در واقع یکی از مهم‌ترین کارکردها و اهداف نخستین جشنواره روستاهای دوستدار کتاب را نشانه رفته است: گردآوری ایده‌های ناب و کاربردی در حوزه ترویج کتاب و کتابخوانی و قرار گرفتن آن در درسترس علاقه‌مندان به طوری که هر فرد و نهادی که مایل باشد می‌تواند با این طرح‌ها و نکات کلیدی هرکدام، همچنین با در نظر گرفتن ویژگی‌های بومی و مخاطبانش از این ایده‌ها استفاده کند و آن را اعتلا بخشد.»

به عنوان نمونه، یكی از طرح‌های برگزیده در این جشنواره پیشنهاد بهره‌گیری از اماكن تاریخی در راستای ترویج كتابخوانی است.

مردم روستای فارغانات واحمدی در روستای‌فوق را كتابخانه كردند؛ تا علاوه بر حفظ این بنای تاریخی، كتابخانه‌ای‌ هم در اختیار روستاییان قرار گرفته باشد. ‌
ارائه‌دهندگان این طرح هم‌چنین پیشنهاد داده‌اند مكان‌هایی مانند حمام‌های عمومی، اماكن قدیمی و متروك و … می‌توانند در روستاها به عنوان كتابخانه مورد بهره‌برداری قرار گیرند. به نظر پیشنهاددهندگان این طرح از آنجا که با گسترش گازرسانی به بسیاری از مناطق روستایی، خانه‌ها خود دارای حمام شده‌اند و حمام‌های عمومی اكنون بنا‌هایی متروك و غیرقابل استفاده‌اند می‌توان با تغییر كاربری از آن‌ها استفاده بهینه كرد و نیز به حفظ‌شان به عنوان یک اثر تاریخی یاری رساند.
کتاب «پیشنهادهایی برای ترویج کتابخوانی در روستا» از سوی دبیرخانه جشنواره روستاها و  دوستدار کتاب و با همکاری
حاجی زاده کشروخانه ، ۳۰۰ نسخه و در سال ۱۳۹۴ منتشر شده است. با گردآوردندگان همکاری داشته‌اند.

 

 

قنات وزمین -گوش نوئیه درتنگو- زور آباد

منطقه گوش نوئیه در دل تاریخ و فارغانات بنا به دژ ومسلط بر دشت،  نقش مهمی ایجاد نموده واز صنعت وپیشه وری وتولید پوست وچرم وساخت انواع جواهرات وکوزه های سفالی نام صنعت باستانی را در دل تاریخ ثبت نموده است.

زمین های کشاورزی در تنگو وگوشنو، ده میر، همیشه در صنعت وپیشه وری فارغانات نقش مهمی ایجاد نموده است.

قنات گشنو قنات درتنگو قنات ده میر قنات اوشرین ودرنهایت پاقلات.

تاریخ کهن -سنگ برجسته -بیستون-گیتا شناسی

سلام

فارغانات

نقش شماره۴۰ تا۴۴ سنگ نبشته بیستون در مورد تارم وفارغان

ونقش سنگ برجسته در تخت جمشید دردست تحقیقات

ومقایسه ان با اسناد ونیاز به اقتباس ورفرنس های متعدد در کتب مختلف

هرودوت و ان توین بین وترجمه بینظیراقای همایون صنعتی زاده که ۱۹ تا ۲۰جلد کتاب مختلف با رعایت مؤسسه فرانکلین برای اولین بار در صنعت نشر ایران حق کپی رایت بین‌المللی را رعایت می‌کرد و برای چاپ ترجمه کتاب‌هایی که انجام می‌داد برگرفته شده .

البته این قوم پری کانی ها (فارغان) در جدول  تقسیم تاریخ فرهنگ قومی هردوتاز جمله لشکر کشی خشایارشاه وگذر از دریایی آدریاتیک وتصرف اتن پری کانی هانقش مهمی ازجمله متستقل بودن این قشون پری کانی ها تاکید شده.

بعد از این اقتباس ها مشاهده وپراکندی انواع سفال انواع ساروج تولید شده فراون ابزارهای نوسنگی مشاهده در تاریخ فارغانات بسیار کهن ودیرینه می باشد

اولین کتاب تاریخی به زبان عربی که نام فارغان خواندم بنام استاد بزرگوار معلم نجیب الدین اختلاط به نقل از صاحب معالم، حسن ابن زید الدین فرزند علی ابن احمد مقلب به جمال الدین درسال۹۵۹قمری میزیسته است این نویسند ومورخ اهل روستای جبع (جباع) از توابع لبنان می باشد که نوشته است در۶۷ فرسنگی شیراز قراردارد.

بنابراین این قوم در کتب تاریخی هرودوت چندین محل نام برده است .

ساختار طبیعی وگیتاشناسی
(فارغانات،تارم وسیرمند)

دیدگاه ویژ ه زمین شناسی دیرینه در فارغانات (شمال هرمزگان)
از ديدگاه زمين ساخت بزرگ مقياس نيز فارغانات داراي تنوع ساختاري زيادي است. در جنوب غرب بخشي از زون ساختاري زاگرس و زون خرد شده آن و در جنوب بخشي از زون ساختاري مكران را شامل مي‌شود. زون شمالی سيرجان از نواحي غرب شهر بابك تا نزديكي زون گسلي زندان در كهنوج در اين برزن را رخنمون داشته و رشته كوههاي آتش نشاني منطقه به صورت كمربندي با امتداد شمال‌غربي ـ جنوب شرقي بم در آن امتداد مي‌يابد. پلاتفرم پالئوزوئيك ايران مركزي بخش عمده‌اي از شرق و شمال و شمال شرق اين استان را پوشش داده است.

ادامه خواندن تاریخ کهن -سنگ برجسته -بیستون-گیتا شناسی

مزرعه-مزرو- پاقلات – خونه گلی – پشت تنب – محله بالا وپائین

به نام خدا

مزرو(مزرعه)

 

از دوراهی کشروخانه، بطرف فارغانات درجاده آسفالته قدیمی و درختچه های زیبای غریچ  وگلهای بهاری سیموک آرام ارام به پل بزرگی که دورودخانه را*کندر*بهم وصل میکند میرسیم.

که درنهایت سه رودخانه که به گر یا گرداب میرسد(گر کشروخانه) یکی از کهن ترین منطقه فارغانات محسوب می شود.

مزروشامل دوتنب که یکی محل نصب بازی کودکان شده  بر تپه ی مشرف بر روستا، ایجاد دوبلوار در امتداد هم یکی از عجیب ترین پروژهای عمرانی است که  باعث ضررها اسیب رسیدن به زمین های زراعت ومزروعی  به هدر رفتن اعتبارهای عمرانی که میتوانست بجای این آزار راه ،مرکزی  فرهنگی ایجاد نمایند خود بعثی جداگانه است که به موقعه برای دفاع از حریم کشاورزی و جلوگیری از اعتبارات عمرانی است مسئولین وقت تصمیک گرفته که جای احترام دارد اقتصاد مقاومتی حرکتی برای بهبود روند روستا قدمی برداشته شود بهرصورت مسئولین جوابگو خواهند شد.

مزرو ها با قومی مهربان وسخت کوش  از زمین حاصلخیز گندمی ری دار نانی به عمل میا ورند .

هنگام بارندگی به علت رسی بودن این زمین جلگه وابرفت میتوان

برخی از اهالی مزرو که به بندر یا حاجی آباد کوچ کرده‌اند هنوز بسیاری هستند تا بخشی از فرهنگ و تاریخ روستا و مردم خود را به خانه‌های خود در مزرو منتقل کنند خانه آن‌ها رنگ و بویی از روستای قدیمی دارد.

 روستای خونه گلی وپشت تنب  که رودخانه ها باعث جدایی با مزرو به واسطه خانه‌های خشتی ساخته شده با گل رس و پوشش خاص و بومی‌زنانش مشهور است.

خانه‌های خشتی روستای مزرو کم نیست. کوچک و بزرگ در پایین یا بالای تنب سالم و یا تخریب شده و در حال تخریب برای مردم باقی مانده است و کمتر کسی به فریادشان می‌رسد. بیشتر اوقات مردم  روستا برای کار به اطراف میروند و تعدادی هم می‌مانند چند سالی است که مردم از روستا به شهر کوچ کرده اند و فقط گاهی که مراسمی‌در روستا باشد به خانه‌هایشان برمی‌گردند اما هنوز برخی از اهالی روستا هستندوخانه های به سبک جدید با بلوک وسیمان ونمای مدرن ساخته .تعدادی هم به هیچ عنوان دل به شهر راضی نشده بعد ازبازنشستگی درحال شروع زندگی دیگر وجدیدی برای خود هستند مانند اینکه از مادر متولد شده اند به رودخانه ها ی خشک ونخل های بیسر وانارهای خشک پاقلات مینگرند وافسوس میخورند اب قنات جوشان ده میر کجاست ان شلتوک کاری کجاست ان خلوت مزروی برای پنهان کردن ابزار کشاورزیلنگار وکرت بند واوشن وداس وسیخ رون کجاست. ان فریاد کودکانه هنگام بارندگی با گل رس چسپان کجاست.پیر ها که دل از محل زندگی خود نکنده و حاضر نشده اند با فرزندان خود از روستا خارج شوند هنوز هم می‌توان از میان همه درهای قفل زده درب های چوبی بیابیم در زمانی که رهگذری کمتری به آنجا می‌روند  اهالی قدیمی‌و سالخورده روستا را دید که جلوی در خانه‌هایشان نشسته اند و یا با همان پوشش همیشگی خود چارقد با گل‌های رنگی ریز پوشیده و چادر محلی در کوچه‌ها قدم می‌زنند آنها می‌دانند که بهار،رهگذران وکوچ کنندگان به روستا می‌آورد .

برخی از انها هنوز فصل سفر نشده خانه‌های خود را یا تعمیر می‌کنند و یا تخریب تا دوباره آن را از نو بسازند. آنها خانه خود را تخریب می‌کنند چون می‌توانند از شر یک خانه درحال تخریب راحت شوند دلیل دیگرشان این است که هزینه مرمت و نگهداری بیش از بازسازی است با این وجود برای توجیه کار خود سعی می‌کنند که در میان همه این اهالی اما ساکنانی هم هستند که در زمین خالی خود خانه ای ساخته اند که هم رنگ و بوی سنتی خود را داشته باشد و هم سبک خانه‌های مزرورا حفظ کرده کند.

شاید کمتر کسی متوجه شود پشت دیوارهای کوتا این خانه و در میان خانه های بلوکی ساخته شده آن اطراف خانه ای گلی به سبک سنتی ساخته شده است و اهالی آن حتی در نوع انتخاب رنگ دیوار سلیقه به خرج داده اند اما در کنار همین خانه،

مزرو داری چهار تا پنج قنات می باشد.

قنات اوشیرین

قنات درتنگو

قنات پاقلات

قنات دهمیر

تعدای از  موتور  برقی جایگزین نموده  کارشناسان سال ۹۶ سالی پرباران وپرآب پیش بینی کرده و با همتی که مردم مزرو دارند

هردو از زمینهای شرق وغرب کندر، گووست. وکندر شور

Goovast که ازرودخانه بخوان سرچشمه میگیرد اب چشمه اووشیرین راپر آب میکند.

این مردم مزرو  سخت کوش از زبده ترین بهترین کشاورزان این برزن هستند باغ های دهمیر،گشنو ودرتنگو وبسته را محلی برای امرار معاش حلال کاشت انواع میوه های تابستانه وپائیزی

 

بندکو- اشکفت چهل گزی

روستای بندکو

روستای درضلع شمالی شهر فارغان ومشرف بر فارغانات می باشد.این روستا بر دامنه کوه بصورت شرقی غربی بنیان وساخته شده. پشت یا در شمال بندکوه دق آشکار-وتیدمه پشته درازو

ده مرشد- اشکات(اشکفت چهل گزه)- تولشی- بندکوه- فرغو

از روستاهای کوهستانی فارغانات که اکثر به کار کشاورزی، دام داری مشغول بکارهستند، محصولاتی مانند نارنگی- انجیر(انجیرسوزو) با آب زلال از چشمه های زیبا به برکه ها منتقل وسپس باغهای انجا را ابیاری می کنند.این چشمه هاسالهای خشک سالی چندان تاثیری در کم وزیاد شدن اب چشمه این برزن نشده.

محل های دیدنی

غار ویا اشکفت چهل گزش از محل های دیرینه وکهن می باشد.

شش اشکفت که در ایام مختلف خانواده های بسیاری در اشکفت مورد نظر ساکن بوده.

از این اشکفت ها برای زندگی وزخیره کرده علوفه دام بهره می بردند.

یکی از این اشکفت ها  چهل گزنام دارد تا چهل سال پیش محل زندگی افراده بوده .

ودرحال حاضر پر از خفاش وحیوانات موزی می باشد.میتوان گفت نقش این اشکفت ها سرپناهی در برابر حوادث طبیعی وحیوانات درنده بوده است شکی نیست.

بندکوه دارای ده تا پانزده چشمه کوچک وبزرگ که تعدادی نخل ونارنگی وانجیر والو (الوپوجی) بید بنگلا وگز بناهای در دامنه کوه با مصالح سنگ وگل وچوب خانه های زیبا برای زندگی سالم درکنار طبیعت بنا نموده.

این مردم تلاش کرده اند که به مراتب در شهرآئینی وفرهنگ وادب موقعیت مناسبی برای کودکان خود با ایجاد دبستان داشته باشند

وبسیار افراد با مدارک عالیه از این برزن در شهرها خدمت میکنند که گاهن تعدادفکر وقصد نوسازی منازل اجدادی خود هستند.

مقاله از مرتضی محمدی فرزند کرامت