فارغانات کهن دیار(شهرفارغان)

گویش فارغُنی

بلند و سرفرازوم، فارغونوم
بی آبادونی اِت، تقدیم جونوم
اَ تَشکِر تا دورونجو،چَکو آو گرم
بَر و بوته ت همه وا نوم اخونوم
ابوم آو تو قنات و خوشکت ای دوست
ابوم شونه تو زلف و بوشکت ای دوست
تو ای شیرین تر از شیرین، اکو امر
تا از جا واگروم کوهسارت ای دوست
خیالوم چون پرستو بال اگی تِن
ازاسب راه وارت یال اگی تِن
اَلَخشی بین کوه‌و دشت وصحرات
تا از نرگس سراغ ِ یار اگی تن
بخون‌و تیدر و نارمند‌و دهنه
نظام آباد و شاهرو کشرخونه
نسا، میمند، مزروٓ،بند،کوه اِت
یه شا مقصود ابن تو دست بوهنه
اگه گوشی اته بی نغمه چیدن
اگه چشمی اته بی لاله دیدن
مبند وا پمبه و دسمال طامع*
که نامحرم اَبه، هیم در رسیدن
اِترغَز باد اَ روی برف بوهنه
بیا ناردونه مشت مشت دونه دونه
طوم* اِشنی کاتغی که پای کبولین*
بیار تا طعم اگی ظرف زمونه
همیشه سوٓز موا دشت و در و باغ
بیان تو دامنت، هرکه که بون یاغ
که جِنگ جِنگو لتورِ عاشقونت
دِهی چِغ رو سر ِ واگرد و هر تاغ
یکی پیدا ابو، شادی اِزایی
موکین از فارغونی،نو رونمایی
پریزاد و پری،کانی نژادوم
سُفال اومهه نشونی تا بخواهی
اَس اَر پوشته ش،یه چند تا سنگ واگی
اَ فَرغو گچ‌، اَ پای کوه رنگ واگی
هَوورس از قامت تَشکر ابورّین
تا بِی نوم ِ بلندش چنگ واگی
طامع: طمع کار،زیاده خواه
طوم:طعم
ناتمام…
✍️ایرج جمشیدی۷ امرداد۹۹

مروری از تاریخ معاصر فارغانات بنام ایزد یکتا بارسفر بسته ایم به قصد دریای همدلی به بلندی کوه تشگرد وبرخش برف های کوه بوُنه / در پگاه آغازین این سفر همراه و راهنما و مشوقمان باشید. محضر همه خوانندگان روزنامه دریایی اندیشه بویژه خانم دکتر معصومه قاسمی اجازه دادند از دیار پر مهر و صفای فارغان، (فارغانات) مطلب ارایه نمایم نظر به اینکه تحقیق و پژوهش در هر زمینه ای نیاز به منابع تاریخی، در کنار آن پژوهش، گلچین نموده. اتفاقات، رویدادهای تاریخی، شناخت آداب و‌رسوم و فرهنگ سالهای مهم دیارکهن (شهرفارغان) این شهر فارغان نام ودر دل اسرارها ، به پاس رعایت اصول نویسندگی و اخلاق حرفه ی، امانت داری و بی طرفی دو رکن اساسی تحقیق و نویسندگی محسوب میشود، فهرست منابع و مآخذی که این حقیر در تحقیقات ناچیز خود طی ۲۵ سال گذشته در پاسخ به حسن اعتماد و اجرای اوامر و تدابیر حکیمانه استاد فرهیخته ام جناب آقای مهندس آذین معتضد کیوانی تاکنون از آن بهره برده ام به شرح ذیل میباشد👈🏻 تآریخ کرمان تالیف دکتر ابراهیم باستانی پاریزی ٬ حسن خان دلر ( دلیر) بقلم احمد سلامی بستکی ٬ از سرزمینهای شمالی و بسیاری از آثار به جا مانده از نویسنده مینابی الأصل عهد قاجار تالیف استاد محمدعلی سدیدالسلطنه مینابی مشهور به کبابی و تصحیح دکتر احمد اقتداری ٬ سالار جنوب تالیف استاد احمد سلامی بستکی ٬ فارسنامه ناصری تالیف میرزا محمد حسن فسایی ٬ آسیای هفت سنگ ،تاریخ و جغرافیای کرمان ، پیغمبر دزدان و بسیار از آثار به جامانده تالیف دکتر و فیلسوف معاصر ابراهیم باستانی پاریزی ٬ تاریخ جهانگیریه محمد اعظم خان بنی عباسیان ٬از تارم تا طارم تالیف یعقوب باوقار ضعیمی ٬ سفرنامه سایکس تالیف ژنرال سرپرسی سایکس موسس پلیس اس پی آر جنوب ٬ شرح کلانتران فارغانات به روایت مرحوم ناصرخان معتضد با همکاری و کوشش استاد عباس پور درآگاهی (شهرسبز) جا دارد که در همین ابتدای شروع کار بدون اغراق اذعان نمایم، آرمان شهر فارغان و جغرافیای وسیعی که ما امروز تحت عنوان منطقه فارغانات میشناسیم مانند بسیاری از نقاط دیگر این سرزمین گُهربار و اساطیری تاریخی مصوب قدمت بشر که ضرب المثل آب و آبادی گویا ترین مصداق برای اثبات این مدعاست، گرچه که به لطف زحمات و به مدد همت پیشینیان و اجداد با ریشه و فرهنگ دوستمان آنقدر آثار و ابنیه باستانی در ادوار مختلف تاریخ در این دیار گهرخیز وجود دارد که انسان از تعدد و تکثر آن انگشت حیرت به دهان میگیرد، حیف و صد حیف که آدمی در حین تحقیق و پژوهش هر چقدر که جلوتر میرود به وضوح مشاهده میکند که متناسب با شرایط و نظام حاکم فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هر دوره غفلت ها و فراز و فرودهای فراوانی در راستای پاسداری و صیانت از میراث بی بدیل تاریخ و انعکاس آن به ادوارهای بعد صورت گرفته ، آنگونه که در شأن مردمان تاریخ ساز و فرهیخته فارغانات بوده امانت داری نشده است که اعتقاد قلبی حقیر به عنوان یک نویسنده و پژوهشگر کوچک که خود را فرزند کوچک ملت نجیب منطقه فارغانات و شهرفارغان میدانم این است که اگر این نسل که تاکنون در طول تاریخ از حیث عبور از یک دوره سنتی به دوره زندگی ماشینی و مدرن ،بدون شک نسلی غیر قابل تکرار و منحصر به فرد و دو دوره کاملا متفاوت فراتاریخی را با جان و دل تجربه و لمس نموده، چنانچه نخواهد یا خدای نخواسته نتواند، آنگونه که هست تاریخ، فرهنگ، هنر، آداب و‌رسوم و گویش و میراث های فرهنگی وکهن دیدنی در کنار همه داشته های این مرز و بوم را به رشته تحریر در آورد با نهایت تاسف باید بگویم که یک انقطاع بزرگ فرهنگی تاریخی در منطقه فارغانات روی خواهد داد که سواء از پاسخ گویی وجدانی و اخلاقی در پیشگاه اجدادمان، نسل های مطالبه گر بعدی نیز به تسامح و تساهل و عمق غفلت و بیتفاوتی ما ریشخند خواهند زد که خود نیز با توجه به عدم انتقال آموزه ها و شیوه های خاص تربیتی هیچگاه قادر به ترمیم و مرمت آن نخواهیم شد، بر خود واجب میدانم بار دیگر از استاد عزیز و فرهیخته جناب آقای مهندس آذین معتضد کیوانی که خود را دلباخته فرهنگ این مرزو بوم می داند و بستر لازم و‌شرایط را جهت یک حرکت ماندگار تاریخی فراهم نموده است صمیمانه تشکر نمایم و از همه فرهیختگان شهر فارغان و کسانی که جهت تحقق اهداف بویژه برادر بزرگوار آقای ایرج جمشیدی که مسئولیت جمع آوری و سرودن اشعار ادبی بومی با گویش شیرین فارغانی و همچنین خواهر ارجمندم سرکار خانم راضیه دهقانی که مسئولیت امور تصویربرداری و کارهای گرافیکی این مجموعه ماندگار را بر عهده گرفته اند صمیمانه تقدیر و تشکر نمایم ، امید است سایر فرهیختگان و اصحاب فرهنگ و هنر، آرمان شهر فارغان نظیر عزیزان دکتر فردوس امیری توسلی برادر بزرگوار و استاد عزیزم جناب شاپور آقا معتضد کیوانی ، یار دیرین جناب آقای اردلان دهقانی ، خانم دکتر روان شناس سرکار خانم سمیرا محمدی مزرعه واقای مهندس جابر سالاری و‌تک تک عزیزانی که دغدغه حقیقی این مسئولیت مهم را دارند در طول مسیر ما را با نظرات و پیشنهادات راهگشای خود بهره مند سازند. فرزند کوچک منطقه فارغانات و آرمان شهر فارغان ✍️ فرزام محمدی مزرعه

ر

کافله ی زنگبار از منطقه کاد بهاری نسا که تک وتوکی دوز اشبو و به مسافروی تنها دستبرد شازه رد اشکیبو و کم کم پر وپشمویی که اتو زنگوله اُشتورو شوکی بو اَدر شایا تا صدای گوش نواز گودوم گودوم زنگ بزرگ گردن لوک دوزنجیل ،خبر امن و امونی باقی راه اده‌ و همیطو بی قراول و «تَرکَم»(کَم نم دار) دو‌کلات حاشیه کشروخونه تا دیدبان و شیله ی دیدانی(دیدبانی) پیغوم آده بهوش و به‌گوش ابن .
اما اونچه وا شنیدن صدای زنگ کارون وا جومب‌وجوش بیشتری افتا مردومون صنعت گر ، تاجر، دامدار و کشاورزی بون که بی داد و ستد آماده ابون. از ظرف و ظروف سفالی اگی تا پوست و پشم و…(از سیر تا پیاز).
هر کدوم از اهالی کاروون هم کیسه ش شپلماسی و تو عالم خیالش آماده ابوستا که مایحتاج سفرش تهیه اکو.
حوالی «گز مسکه ای» تا «کوٓرکو بَربیجَکی» منطقه ای وسیع که از شمال به دیدانی و جنوب «تومبو کلاهی» و «تومب خزونه کن»
و مغرب هم که به مرکز ایالت فارغون اراده ی اداره اشبو ،وا خیال راحت بار شارخت تا معامله اکونن و پس از رفع خستگی و تامین کم کسری و تا منزل بعدی منطقه ی احمدی اَراه افتن.
پیرمردجمشید شگو بچه ای بووم،همی جا که تو اگوی، یه کمی پایین ترک،دم قنات «سیوٓمدین»(باقی مونده ی کانال بزرگ آبرسانی شیره زن)، گراز تاکی سر اَزیر لنگوم اشزه و اشواگتوم، که اگه نبو مردکه ی کلاشوٓ«مردی که کلاشاپو بسر داشته،سوار بر اسب» خدا میدونه کدوم بیخه شبوردوم سر به نیست ابووم.
طوری از بامرد غریبه و اسپش گپ شزه که گویا همی الان بو، از ژنگ‌و ژنگ‌زین و یراق اسپ‌و کوروپ کوروپ سمپش اگی تاااا سایه ی خنک پالتو بلندش. دستش ور طره ی گور دخمه و کش کندر دراز اشکی‌و گوری نشون اشدا، اشک اتو‌چشوش جم بو، چند دکیکه ای اَپَس اوفتا، مث همو وختویی که اگون «زمون از حرکت اویستی». ما تماما گوش بی شنیدن بویم و اصلا متوجه هیاهو و تلاطم کارون نبیم. تا ای که شیپور آماده باش، از خلسه ی سکوت شنداختیم اتو روخونه ای از هیاهو‌و‌جومب و‌جوش.
اونگا سر برگردوندن مو بی دیدن شیپور چی خیییلی طول اشکشی بو، چون تا ورگشتیم از پیر مردی که نُقل کلام اشبو تور و بویی هم نبو.

فرداش مُرده واری مث شما که جاگله ی پلاس لولی و یا اِحشوم رایینی و اگردین، اگشتیم و اَزیر هرچی مادی چوغی،شوتی مازه، زیر خاکستر هر کودومی چوغی مازه، گاهی چیزی مادی و‌گاهی هم…در حقیقت بیشتر ادومبال کشف و شهود، آشنایی با مردم بویم، هیجان شناخت مردم وا لباسو،رنگو ،قصه ووی شیرین بی ما به اوجا شکشوند. ولی فقط موقع برگشتن چند تا چوغ سر سوخته تو دستمو بو و پشت سرمو مرور بلوای بجا مونده از کاروان در ذهن.
بعد از رفتن کاروان،بازار حساب کتاب و‌گپ‌و‌گفت سود و زیان دم چایخونه‌و محلی‌و تو هر کوی و‌گذر ایرج جمشید فارغانی

نویسنده: آذین معتضد کیوانی

ارشتیکس، علاقه مند به تاریخ (ابنیه) شمال هرمزگان فارغان (فارغان زمین).با گویش فارغانی. کوچکترین کار حقیر و تالیف دوجلد کتاب بنام "فارغانات"و نگاهیِ اجمالی بر تاریخ "فارغان زمین"

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *